Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (31 milliseconds)
English
Persian
encouage
پیش بردن دلگرم کردن
Other Matches
embolden
دلگرم کردن
encourage
دلگرم کردن
elate
دلگرم کردن
hearten
دلگرم کردن
countenance
[encourage]
دلگرم کردن
reanimate
دلگرم کردن
encourages
دلگرم کردن تشجیح کردن
encourage
دلگرم کردن تشجیح کردن
encouraged
دلگرم کردن تشجیح کردن
confident
دلگرم
dependent
دلگرم به
earnest
دلگرم
take heart
دلگرم شدن
heart-warming
دلگرم کننده
take fresh heart
دلگرم شدن
encouraging
دلگرم کننده
foster
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
neutralizing
بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralises
بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralising
بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralizes
بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralised
بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralize
بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
uncreate
نابود کردن نیست شدن معدوم کردن از میان بردن
commission
بکار بردن عده ها عملیاتی کردن مامور کردن
commissions
بکار بردن عده ها عملیاتی کردن مامور کردن
commissioning
بکار بردن عده ها عملیاتی کردن مامور کردن
take off
بردن کم کردن
inferred
استنباط کردن پی بردن به
conducting
هدایت کردن بردن
take
لمس کردن بردن
conducts
هدایت کردن بردن
takes
لمس کردن بردن
infers
استنباط کردن پی بردن به
conducted
هدایت کردن بردن
inferring
استنباط کردن پی بردن به
infer
استنباط کردن پی بردن به
conduct
هدایت کردن بردن
imbibes
تحلیل بردن فرو بردن
imbibe
تحلیل بردن فرو بردن
to push out
پیش بردن جلو بردن
imbibing
تحلیل بردن فرو بردن
imbibed
تحلیل بردن فرو بردن
foray
تهاجم کردن بیغما بردن
liquidating
از بین بردن مایع کردن
to show one to the door
کسیرا تا دم در بردن یارهنمایی کردن
encourages
تقویت کردن پیش بردن
to wash offŠout or away
باشستش بردن یاپاک کردن
liquidates
از بین بردن مایع کردن
encouraged
تقویت کردن پیش بردن
revels
عیاشی کردن لذت بردن
make for
کمک کردن پیش بردن
revelled
عیاشی کردن لذت بردن
reveling
عیاشی کردن لذت بردن
reveled
عیاشی کردن لذت بردن
encourage
تقویت کردن پیش بردن
pt down
منسوخ کردن از بین بردن
revel
عیاشی کردن لذت بردن
liquidate
از بین بردن مایع کردن
liquidated
از بین بردن مایع کردن
elate
بالا بردن محفوظ کردن
profit
سود بردن منفعت کردن
swooped
چپاول کردن از بین بردن
swoops
چپاول کردن از بین بردن
extirpate
ریشه کن کردن ازبین بردن
swooping
چپاول کردن از بین بردن
swoop
چپاول کردن از بین بردن
revelling
عیاشی کردن لذت بردن
aminister
تهیه کردن بکار بردن
profits
سود بردن منفعت کردن
forays
تهاجم کردن بیغما بردن
run (someone) in
<idiom>
به زندان بردن ،دستگیر کردن
abolishes
ازمیان بردن منسوخ کردن
profited
سود بردن منفعت کردن
abolishing
ازمیان بردن منسوخ کردن
masochism
لذت بردن از درد لذت بردن از جور وجفای معشوق یا معشوقه
squares
بتوان دوم بردن مجذور کردن
submerging
دراب فرو بردن زیر اب کردن
squaring
بتوان دوم بردن مجذور کردن
palaver
از راه بدر بردن چاخان کردن
submerges
دراب فرو بردن زیر اب کردن
removal
از بین بردن برداشتن پیاده کردن
submerged
دراب فرو بردن زیر اب کردن
transpose
به طرف دیگرمعامله بردن تبدیل کردن
submerge
دراب فرو بردن زیر اب کردن
transposing
به طرف دیگرمعامله بردن تبدیل کردن
priori
باب پی کردن بردن از علت به معلول
square
بتوان دوم بردن مجذور کردن
shoved
با زور پیش بردن پرتاب کردن
squared
بتوان دوم بردن مجذور کردن
transposes
به طرف دیگرمعامله بردن تبدیل کردن
shoving
با زور پیش بردن پرتاب کردن
unlearnt
محفوفات را فراموش کردن از یاد بردن
unlearn
محفوفات را فراموش کردن از یاد بردن
unlearns
محفوفات را فراموش کردن از یاد بردن
kill
تلفات منفجر کردن از بین بردن
kills
تلفات منفجر کردن از بین بردن
shoves
با زور پیش بردن پرتاب کردن
shove
با زور پیش بردن پرتاب کردن
debased
مقام کسی را پایین بردن پست کردن
debases
مقام کسی را پایین بردن پست کردن
debase
مقام کسی را پایین بردن پست کردن
to occupy much space
فضای زیادی را اشغال کردن زیاد جا بردن
debasing
مقام کسی را پایین بردن پست کردن
deal lift
بلند کردن وزنه تا کمر وپایین بردن
inflate
پراز گاز کردن زیاد بالا بردن مغرورکردن
demoratize
بی جرات کردن ازمیان بردن حس شهامت وانتظامات ارتش
removes
بردن جابجا کردن انتقال دادن بیرون اوردن
inflates
پراز گاز کردن زیاد بالا بردن مغرورکردن
removing
بردن جابجا کردن انتقال دادن بیرون اوردن
to make the most of
به بهترین طرزی بکار بردن استفاده کامل کردن از
inflating
پراز گاز کردن زیاد بالا بردن مغرورکردن
remove
بردن جابجا کردن انتقال دادن بیرون اوردن
to beg
[of a dog holding up front paws]
التماس کردن
[سگی با بالا بردن پنجه های جلویی]
paragons
رقابت کردن بعنوان نمونه بکار بردن برتری یافتن
paragon
رقابت کردن بعنوان نمونه بکار بردن برتری یافتن
to give one a lift
کسیرا پیش خود سوار کردن وقسمتی از راه بردن
to sit up and beg
التماس کردن
[سگی با بالا بردن پنجه های جلویی]
gesticulate
با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
synonymize
الفاظ مترادف بکار بردن فرهنگ لغات هم معنی راتالیف کردن
thefts
بردن متقلبانه مال غیر به قصد محروم کردن دائمی مالک از ان
theft
بردن متقلبانه مال غیر به قصد محروم کردن دائمی مالک از ان
gesticulates
با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
gesticulated
با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
gesticulating
با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
lift
بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
lifts
بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
lifting
بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
lifted
بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
walking ring
پیست بیضی شکل برای راه بردن و گرم کردن اسب پیش از مسابقه
target materials
مواد و وسایل بردن هدفهاروی نقشه یا نشان دادن ومشخص کردن انها روی طرحها
squelch circuit
یک نوع مدار رادیویی است که وفیفه ان کم کردن صداهای اضافی متن پیامها و یا ازبین بردن خرخر صدای رادیواست
plunder
غارت کردن تاراج کردن یا به تاراج بردن
plunders
غارت کردن تاراج کردن یا به تاراج بردن
plundering
غارت کردن تاراج کردن یا به تاراج بردن
demoralized
از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
demoralizing
از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
demoralised
از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
demoralize
از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
demoralizes
از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
carriage
بردن حمل کردن باربری کرایه هزینه حمل
carriages
بردن حمل کردن باربری کرایه هزینه حمل
demoralising
از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
demoralises
از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
plucking
عقب بردن ناگهانی دست هنگام رها کردن تیر که باعث میشود تیر به هدف نخورد
plucked
عقب بردن ناگهانی دست هنگام رها کردن تیر که باعث میشود تیر به هدف نخورد
plucks
عقب بردن ناگهانی دست هنگام رها کردن تیر که باعث میشود تیر به هدف نخورد
pluck
عقب بردن ناگهانی دست هنگام رها کردن تیر که باعث میشود تیر به هدف نخورد
applications
به کار گماردن استخدام کردن به کار بردن
application
به کار گماردن استخدام کردن به کار بردن
steal
به سرقت بردن یا سرقت کردن
steals
به سرقت بردن یا سرقت کردن
antilift device
ماسوره ضد بلند کردن مین ماسوره ضد بالا بردن مین
to pull off
بردن
snatched
بردن
hock
پی بردن
lead
بردن
retracting
تو بردن
win
بردن
steers
بردن
make away with
<idiom>
بردن
carrying
بردن
traced
پی بردن به
to smell a rat
بو بردن
realizing
پی بردن
senses
پی بردن
discovered
پی بردن
drives
بردن
transported
بردن
remove
بردن
transporting
بردن
transports
بردن
traces
پی بردن به
go away with
بردن
to get wind of
بو بردن از
discovering
پی بردن
trace
پی بردن به
snatch
بردن
discovers
پی بردن
take
بردن
takes
بردن
carries
بردن
carried
بردن
overblow
بردن
portage
بردن
bears
بردن
steered
بردن
conveys
بردن
wins
بردن
snatches
بردن
discover
پی بردن
steer
بردن
carry
بردن
to go away with
بردن
bear
بردن
snatching
بردن
to smell out
پی بردن به
bears
: بردن
realised
پی بردن
retracted
تو بردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com