Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 291 (52 milliseconds)
English
Persian
get on
پیش رفتن کار کردن
Search result with all words
walk
گردش کردن پیاده رفتن
walked
گردش کردن پیاده رفتن
walks
گردش کردن پیاده رفتن
tramp
باصدا راه رفتن پیاده روی کردن
tramped
باصدا راه رفتن پیاده روی کردن
tramps
باصدا راه رفتن پیاده روی کردن
march
نظامی وار راه رفتن پیشروی کردن
marched
نظامی وار راه رفتن پیشروی کردن
marches
نظامی وار راه رفتن پیشروی کردن
marching
نظامی وار راه رفتن پیشروی کردن
machine
ماشین کردن با ماشین رفتن
machined
ماشین کردن با ماشین رفتن
machines
ماشین کردن با ماشین رفتن
cabbage
کش رفتن رشد پیدا کردن
cabbages
کش رفتن رشد پیدا کردن
extend
وادار کردن اسب به چهارنعل رفتن باپاهای کشیده و بلند
extending
وادار کردن اسب به چهارنعل رفتن باپاهای کشیده و بلند
extends
وادار کردن اسب به چهارنعل رفتن باپاهای کشیده و بلند
canvass
مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
canvassed
مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
canvasses
مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
canvassing
مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
pace
با قدم اهسته رفتن قدم رو کردن
paced
با قدم اهسته رفتن قدم رو کردن
paces
با قدم اهسته رفتن قدم رو کردن
waste
بی نیرو و قوت کردن ازبین رفتن
wastes
بی نیرو و قوت کردن ازبین رفتن
duck
زیر اب رفتن غوض کردن
ducked
زیر اب رفتن غوض کردن
duckings
زیر اب رفتن غوض کردن
ducks
زیر اب رفتن غوض کردن
sag
یک بر شدن کوتاه و بلند شدن از باد رانده شدن تنزل کردن ته رفتن
sagged
یک بر شدن کوتاه و بلند شدن از باد رانده شدن تنزل کردن ته رفتن
sags
یک بر شدن کوتاه و بلند شدن از باد رانده شدن تنزل کردن ته رفتن
embark
سوار کردن وسایل و بار درکشتی یا خودرو سوار شدن به داخل وسیله نقلیه رفتن
embarked
سوار کردن وسایل و بار درکشتی یا خودرو سوار شدن به داخل وسیله نقلیه رفتن
embarking
سوار کردن وسایل و بار درکشتی یا خودرو سوار شدن به داخل وسیله نقلیه رفتن
embarks
سوار کردن وسایل و بار درکشتی یا خودرو سوار شدن به داخل وسیله نقلیه رفتن
pierce
رخنه کردن فرو رفتن
pierces
رخنه کردن فرو رفتن
mopping up
پاک کردن رفتن
drift
بی اراده کار کردن بی مقصد رفتن
drifted
بی اراده کار کردن بی مقصد رفتن
drifting
بی اراده کار کردن بی مقصد رفتن
drifts
بی اراده کار کردن بی مقصد رفتن
fluctuate
نوسان کردن بالا وپایین رفتن
fluctuated
نوسان کردن بالا وپایین رفتن
fluctuates
نوسان کردن بالا وپایین رفتن
bypass
از راه فرعی رفتن تقاطع کردن
bypassed
از راه فرعی رفتن تقاطع کردن
bypasses
از راه فرعی رفتن تقاطع کردن
bypassing
از راه فرعی رفتن تقاطع کردن
increase
صعود کردن افزایش یافتن بالا رفتن افزایش
increased
صعود کردن افزایش یافتن بالا رفتن افزایش
increases
صعود کردن افزایش یافتن بالا رفتن افزایش
slant
کج رفتن کج کردن
slanted
کج رفتن کج کردن
slants
کج رفتن کج کردن
clearance diving
شیرجه رفتن برای پاک کردن مین شیرجه برای مین روبی
get off
روانه کردن عقب رفتن از
goose step
رژه رفتن بدون زانو خم کردن قدم اهسته رفتن
nose dive
ناگهان شیرجه رفتن یا تنزل کردن
pace lap
دور پیست را باهم رفتن برای گرم کردن ماشین در اغازمسابقه
pussyfoot
دزدکی راه رفتن اهسته ودزدکی کاری کردن طفره رفتن
put off
تاخیر کردن طفره رفتن
seesaw
بالا وپایین رفتن الله کلنگ کردن
set on
پیش رفتن حمله کردن
sinuating
حرکت کردن به طور قیقاجی قیقاج رفتن
to go along
همراه رفتن همراهی کردن
to go on
جلوتر رفتن سلوک کردن
to go on a picnic
بگردش دسته جمعی رفتن درسوردانگی شرکت کردن
to go one better
برکسی پیش دستی کردن روی دست کسی رفتن
to push off
شروع کردن بیرون رفتن
to take a walk
گردش کردن یا رفتن
to walk the chalk
بوسیله درست راه رفتن ازمیان خطهای گچ کشیده هوشیاری خود را ثابت کردن
weight belt
کمربند با وزنه هایی برای سنگین کردن بدن غواص برای رفتن به عمق موردنظر
To quibble and equivocate.
پشت هم اندازی کردن ( طفره رفتن ،دوپهلو صحبت کردن )
To quicken ones pace .
قدمهای خود را سریع تر کردن ( تندتر راه رفتن )
boot out
<idiom>
اخراج کردن ،کسی را مجبوربه ترک یا رفتن کردن
get a wiggle on
<idiom>
عجله کردن با شتاب رفتن
lead the way
<idiom>
جلو رفتن ونشان دادن مسیر،راهنماییی کردن
turn out
<idiom>
بیرون کردنکسی ،کسی را مجبور به ترک یا رفتن کردن
to abscond
[from]
<idiom>
ناگهان ترک کردن
[در رفتن ]
[اصطلاح مجازی]
to jink
[colloquial]
[British English]
در دویدن
[راه رفتن]
[رانندگی کردن]
ناگهان مسیر را تغییر دادن
to keep pace with something
<idiom>
با چیزی برابر راه رفتن
[یاد گرفتن]
[تغییر کردن]
[اصطلاح]
to go places
گردش کردن
[رفتن به جاهای دیدنی]
to go away
ترک کردن برای رفتن و آوردن چیزی
to go to
ترک کردن برای رفتن و آوردن چیزی
to start
[for]
شروع کردن رفتن
[به]
to go catting
[to look for sexual partners]
<idiom>
رفتن برای دختر بلند کردن
[اصطلاح روزمره]
Other Matches
you have no option but to go
چارهای جز رفتن ندارید کاری جز رفتن نمیتوانیدبکنید
mouch
راه رفتن دولادولاراه رفتن
trotting
یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
trotted
یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
trot
یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
trots
یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
parading
سان رفتن رژه رفتن محل سان
parades
سان رفتن رژه رفتن محل سان
parade
سان رفتن رژه رفتن محل سان
paraded
سان رفتن رژه رفتن محل سان
to go back ward
پس رفتن
to d.deep in to
فر رفتن در
abstract
کش رفتن
fribble
ور رفتن
to foot it
رفتن
to do a guy
در رفتن
crawl
رفتن
goes
رفتن
shrinks
اب رفتن
to get over
رفتن از
abstracting
کش رفتن
sinks
ته رفتن
pilfer
کش رفتن
to whisk away or off
رفتن
shrink
اب رفتن
to flow over
سر رفتن
to boil over
سر رفتن
snipping
کش رفتن
to fly off
در رفتن
abstracts
کش رفتن
to go backward
پس رفتن
to take to ones heels
در رفتن
to fall short
کم رفتن
admits
رفتن
admit
رفتن
shrinking
اب رفتن
retrograde
پس رفتن
swipe
کش رفتن
to skirt along the coast
رفتن
regresses
پس رفتن
crawls
رفتن
puttered
ور رفتن
to fall away
رفتن
puttering
ور رفتن
to do out of
کش رفتن
sink
ته رفتن
to fall away
پس رفتن
to get one's monkey up
از جا در رفتن
to run off
در رفتن
putters
ور رفتن
regressed
پس رفتن
to sleep fast
رفتن
break loose
در رفتن
admitting
رفتن
crawled
رفتن
go
رفتن
betake
رفتن
fall into a rage
از جا در رفتن
bleneh
پس رفتن
to get away
رفتن
retire
پس رفتن
retires
پس رفتن
putter
ور رفتن
swiping
کش رفتن
to break loose
در رفتن
regressing
پس رفتن
swiped
کش رفتن
regress
پس رفتن
short-changed
کش رفتن
pullback
پس رفتن
meddle
ور رفتن
to go to the bottom
ته رفتن
short-changes
کش رفتن
short-changing
کش رفتن
to pair off
رفتن
retract
تو رفتن
to make ones getaway
در رفتن
receding
پس رفتن
recedes
پس رفتن
make off
در رفتن
twiddle
ور رفتن
twiddled
ور رفتن
twiddles
ور رفتن
twiddling
ور رفتن
receded
پس رفتن
to go to mess
رفتن
niggles
ور رفتن
niggled
ور رفتن
filch
کش رفتن
jauk
ور رفتن
filched
کش رفتن
filches
کش رفتن
niggle
ور رفتن
hedge
در رفتن
meddled
ور رفتن
hedged
در رفتن
meddles
ور رفتن
to peter out
پس رفتن
retracted
تو رفتن
snipped
کش رفتن
filching
کش رفتن
go over
به ان سو رفتن
gangs
رفتن
pilfers
کش رفتن
To go
رفتن
nim
کش رفتن
gang
رفتن
mog
رفتن
go off
در رفتن
short-change
کش رفتن
to go bang
در رفتن
glom on to
کش رفتن
snip
کش رفتن
snook
کش رفتن
pilfering
کش رفتن
pilfered
کش رفتن
retracts
تو رفتن
departure
رفتن
snitched
کش رفتن
snitching
کش رفتن
hang around
ور رفتن
to hang back
پس رفتن
snitches
کش رفتن
hedges
در رفتن
recede
پس رفتن
departures
رفتن
snitch
کش رفتن
going
رفتن
retracting
تو رفتن
to fly in to passion
از جادر رفتن
to fly out
ازجادر رفتن
foregoes
پیش رفتن
carriage return
سر سطر رفتن
inposition
به موضع رفتن
carraiage return
سر سطر رفتن
letting
به اجاره رفتن
let
به اجاره رفتن
lets
به اجاره رفتن
forego
پیش رفتن
to lose one's temper
ازجادر رفتن
on the loose
<idiom>
آزادانه رفتن
to fall off
پس رفتن سردشدن
trains
نشانه رفتن
to fall a
بخواب رفتن
come along
جلو رفتن
trained
نشانه رفتن
decayed
از بین رفتن
to scamper
به سرعت رفتن
to make an excursion
به گردش رفتن
to rank past
رژه رفتن
soar
بالا رفتن
to rank off
رژه رفتن
to march past
رژه رفتن
to make headway
پیش رفتن
to file past
رژه رفتن
to file off
رژه رفتن
Mt
بالا رفتن
soars
بالا رفتن
soared
بالا رفتن
Mts
بالا رفتن
to flare up
ازجادر رفتن
traipsed
راه رفتن
traipses
راه رفتن
peter out
<idiom>
کم کم از بین رفتن
see out
<idiom>
با کسی تا دم در رفتن
to go on
پیش رفتن
to go on foot
پیاده رفتن
traipsing
راه رفتن
bound to go
موفف به رفتن
ascendance
بالا رفتن
serve
بکار رفتن
to go on pilrimage
زیارت رفتن
go
راه رفتن
back off
عقب رفتن
to go off
بخواب رفتن
traipse
راه رفتن
to go down
پایین رفتن
to go forth
پیش رفتن
belabor
امدن و رفتن
to go forward
پیش رفتن
belabour
امدن و رفتن
baulk
طفره رفتن
to go a hunting
شکار رفتن
bound
: اماده رفتن
to go
با دسته رفتن
to give way
پس رفتن فرورفتن
goes
راه رفتن
to go off
بیرون رفتن
served
بکار رفتن
to forge ahead
پیش رفتن
out cold
<idiom>
به کما رفتن
to go to school
باموزشگاه رفتن
to go to the devil
بجهنم رفتن
to fool with anything
بچیزی ور رفتن
to go to the front
بجبهه رفتن
forwent
پیش رفتن
forgone
پیش رفتن
exit
بیرون رفتن
exits
بیرون رفتن
to have the legs of
تندتر رفتن از
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com