English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 176 (9 milliseconds)
English Persian
inevitability چاره ناپذیری
irremediableness چاره ناپذیری
irretrievability چاره ناپذیری
Search result with all words
indispensability چاره ناپذیری اقتضا
Other Matches
inexpiably بطور کفاره ناپذیری بطورجبران ناپذیری
remedied چاره
remedies چاره
remedy چاره
remedying چاره
recourse چاره
shiftless بی چاره
alternatives چاره
alternative چاره
makeshift چاره
remediless بی چاره
resourc چاره
unalterable <adj.> چاره نا پذیر
inalienable <adj.> چاره نا پذیر
indispensable <adj.> چاره نا پذیر
the remedy lies in this چاره ان اینست
engrained چاره ناپذیر
an active remedy چاره موثر
inevitable <adj.> چاره نا پذیر
unalienable <adj.> چاره نا پذیر
make do چاره موقتی
pis aller اخرین چاره
remediable چاره پذیر
mitraille چاره پاره
It cant be helped. چاره ای نیست
absolute <adj.> چاره نا پذیر
inescapable چاره نا پذیر
resourceful چاره ساز
solutions چاره سازی
solution چاره سازی
unavoidable چاره ناپذیر
inevitable چاره نا پذیر
ineluctable چاره ناپذیر
stopgaps چاره موقت
stopgap چاره موقت
irremediable چاره ناپذیر
irredeemably بطور چاره ناپذیر
i had no a چاره دیگری نداشتم
indispensably بطور چاره ناپذیر
to seek a remedy for something چاره جویی کردن
pis aller اخرین پناه چاره
the only remedy is patience چاره ان شکیبایی است
stop gap وسیله یا چاره موقتی
irremediably بطور چاره ناپذیر
To seak a remedy. چاره جویی کردن
indispensable چاره نا پذیر ضروری
boot اخراج چاره یافایده
dispensable چاره پذیر غیرضروری
remedial چاره ساز شفابخش
To find a way out. To find a remedy. چاره پیدا کردن
indissolubility حل ناپذیری
imperviousness نم ناپذیری
illimitability حد ناپذیری
illimitableness حد ناپذیری
What can one do about it? چاره کدام است ( چیست ) ؟
death is inevitable مرگ حتمی یا چاره ناپذیراست
makeshift چاره موقتی ادم رذل
interminableness پایان ناپذیری
intangibility لمس ناپذیری
intolerability تحمل ناپذیری
inseparability تجزیه ناپذیری
inscrutability تفحص ناپذیری
insatiability تسکین ناپذیری
insuperability شکست ناپذیری
infallibly لغزش ناپذیری
inextensibility انبساط ناپذیری
inelasticity کشش ناپذیری
ineffability وصف ناپذیری
inerrability لغزش ناپذیری
inerrable لغزش ناپذیری
inexpiableness کفاره ناپذیری
inexpiableness مرمت ناپذیری
inexplicability توضیح ناپذیری
inexpressibility بیان ناپذیری
invariance تغییر ناپذیری
invincibility شکست ناپذیری
irretrievability جبران ناپذیری
irreversibility برگشت ناپذیری
irrevocability برگشت ناپذیری
mortmain انتقال ناپذیری
nonadditivity جمع ناپذیری
permeability نفود ناپذیری
incommutability تخفیف ناپذیری
untouchability لمس ناپذیری
irresistibility مقاومت ناپذیری
irresistibility ایستادگی ناپذیری
irreconcilability وفق ناپذیری
irreconcilability اصلاح ناپذیری
irreconcilableness وفق ناپذیری
irreconcilableness اصلاح ناپذیری
irreducibility تحویل ناپذیری
irrefutability انکار ناپذیری
irremediableness علاج ناپذیری
irremissibility بخشش ناپذیری
irreparableness جبران ناپذیری
immeasurability پیمایش ناپذیری
impenetrability نفوذ ناپذیری
impenetrableness سرایت ناپذیری
impenetrableness خلول ناپذیری
achromatisation رنگ ناپذیری
impermeability نشت ناپذیری
abclution فرهنگ ناپذیری
inflexibility انعطاف ناپذیری
rigidity انعطاف ناپذیری
impassiveness تالم ناپذیری
impassibility تحمل ناپذیری
achromatization رنگ ناپذیری
achromatism رنگ ناپذیری
immeusurableness پیمایش ناپذیری
immiscibility امتزاج ناپذیری
immutability تغییر ناپذیری
chalktest ازمایش اب ناپذیری با گچ
immobility تحرک ناپذیری
acoria سیری ناپذیری
elastance برق ناپذیری
imperviousness سرایت ناپذیری
imperviousness نفوذ ناپذیری
inaccessibility ارتباط ناپذیری
indefatigability خستگی ناپذیری
indefensibility دفاع ناپذیری
indefensibility تصدیق ناپذیری
incorrigibility اصلاح ناپذیری
indescribability وصف ناپذیری
indestructibility فنا ناپذیری
indiscerptibility تجزیه ناپذیری
invulnerability اسیب ناپذیری
indisputability بحث ناپذیری
indomitability تسخیر ناپذیری
incurability علاج ناپذیری
incorruption فساد ناپذیری
inalterability تغییر ناپذیری
incondensability انقباض ناپذیری
incompressibility تراکم ناپذیری
incomparability مقایسه ناپذیری
inaccessibility دسترسی ناپذیری
impossibility امکان ناپذیری
incommutability تبدیل ناپذیری
helped مدد رساندن بهترکردن چاره کردن
haematogen دارویی که برای چاره کم خونی میدهند
help مدد رساندن بهترکردن چاره کردن
afterthought چاره اندیشی برای کاری پس از کردن آن
helps مدد رساندن بهترکردن چاره کردن
factorial invariance تغییر ناپذیری عاملی
wage rigidity انعطاف ناپذیری مزد
rigidity of wages انعطاف ناپذیری مزدها
rigidity of prices انعطاف ناپذیری قیمت ها
impermeability نفوذناپذیری تراوش ناپذیری
impermeability نفوذ ناپذیری ناتراوایی
elastivity واحد برق ناپذیری
modulus of incompressibility ضریب فشار ناپذیری
price rigidity انعطاف ناپذیری قیمت
It just cant be helped . کاریش نمی شود کرد ( چاره یی نیست )
to seek a remedy for something چاره یا درمان برای چیزی جستجو کردن
unattainbility of absolute zero دسترس ناپذیری صفر مطلق
incommensurability عدم تقارن سنجش ناپذیری
implacability تسکین ناپذیری کینه توزی
imperturbableness خون سردی تشویش ناپذیری
impalpability دارای خصوصیات لمس ناپذیری
afterthoughts فکر کاهل چاره اندیشی برای کاری پس از کردن ان
impassablility امکان ناپذیری عدم قابلیت عبور
impenitence بی میلی نسبت بتوبه توبه ناپذیری
He is incorrigible. این آدم چاره اش نمی شود ( اصلاح پذیر نیست )
undisputed بی چون وچرابی بحث ناپذیری مسلم بودن
hydraulic fluid سیال ترکم ناپذیری برای انتقال و توزیع نیرو درسیستم
anoxia فقدان اکسیژن در سلولهای خونی و بافتی که اغلب منجربه زیانهای جبران ناپذیری میشود
ameliorated اصلاح کردن چاره کردن
ameliorate اصلاح کردن چاره کردن
ameliorating اصلاح کردن چاره کردن
ameliorates اصلاح کردن چاره کردن
untouchables غیرقابل لمس لمس ناپذیری
untouchable غیرقابل لمس لمس ناپذیری
irrevocably بطور تغییر ناپذیر بطور چاره ناپذیر
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com