Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (39 milliseconds)
English
Persian
frame
چارچوب گرفتن طرح کردن
Other Matches
jigs
ابزار یا چارچوب سخت وصلبی برای سوار کردن وسرهم کردن یک قطعه از بدنه هواپیما
jig
ابزار یا چارچوب سخت وصلبی برای سوار کردن وسرهم کردن یک قطعه از بدنه هواپیما
frame
چارچوب
door-frame
چارچوب در
racked
چارچوب
quadrat
چارچوب
door set
در با چارچوب
door frame
چارچوب در
door case
چارچوب در
racks
چارچوب
wracked
چارچوب
wracks
چارچوب
hake
چارچوب
casing
چارچوب
door-case
چارچوب در
rack
چارچوب
chassis frame
چارچوب شاسی
plan frame
چارچوب برنامه
time frame
چارچوب زمانی
time frames
چارچوب زمانی
saw gate
چارچوب اره
crane frame
چارچوب جرثقیل
framework
چارچوب چهارچوبه
frameworks
چارچوب چهارچوبه
machine frame
چارچوب دستگاه
threshholds
استانه چارچوب
threshold
استانه چارچوب
thresholds
استانه چارچوب
gratings
چارچوب اهنی
grating
چارچوب اهنی
door-jamb
[تیر عمودی چارچوب در]
frame
قاب چارچوب کمان
locomotive frame drilling machine
دستگاه مته چارچوب لوکوموتیو
chimney-jamb
[تیر عمودی چارچوب دودکش]
escoinson
[گوشه تیر عمودی چارچوب]
housing
چارچوب قسمت ساکن دستگاه
fusuma
[چارچوب متحرک در خانه های ژاپنی]
attic door-case
[چارچوب در کشویی اتاق زیر شیروانی]
Gibbs surround
[معماری نواری اطراف چارچوب در، طاقچه و پنجره]
stillage
چارچوب یاچارپایهای که چیزیرا روی ان می گذارندتاابش کشیده شود
overlap
روی هم امدن لبه دو ورقه ویا تکرار کناره یک تصویر دردو چارچوب
overlapped
روی هم امدن لبه دو ورقه ویا تکرار کناره یک تصویر دردو چارچوب
overlaps
روی هم امدن لبه دو ورقه ویا تکرار کناره یک تصویر دردو چارچوب
go cart
چارچوب غلتک داری که کودکان دست بدان گرفته راه رفتن میاموزند
walking chair
چارچوب غلتک دار که کودکان دست خود را بدان گرفته راه رفتن می اموزند
married under a contract unlimited perio
زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
inflaming
اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
inflames
اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
inflame
اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
seized
ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
seizes
ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
seize
ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
circles
گرفتن احاطه کردن
surrendered
پس گرفتن و تبدیل کردن
circling
گرفتن احاطه کردن
surrenders
پس گرفتن و تبدیل کردن
surrender
پس گرفتن و تبدیل کردن
circled
گرفتن احاطه کردن
circle
گرفتن احاطه کردن
embraces
در بر گرفتن بغل کردن
embrace
در بر گرفتن بغل کردن
embraced
در بر گرفتن بغل کردن
fogs
تیره کردن مه گرفتن
fog
تیره کردن مه گرفتن
embracing
در بر گرفتن بغل کردن
to fill up
گرفتن تکمیل کردن
abalienate
منتقل کردن پس گرفتن
obtain
گرفتن یا دریافت کردن
obtained
فراهم کردن گرفتن
to smell out
گرفتن وپیدا کردن
obtained
گرفتن یا دریافت کردن
obtains
فراهم کردن گرفتن
obtains
گرفتن یا دریافت کردن
hunt down
دنبال کردن و گرفتن
bevel
پخ کردن لبه گرفتن
holds
جا گرفتن تصرف کردن
engage
گرفتن استخدام کردن
obtain
فراهم کردن گرفتن
educe
گرفتن استخراج کردن
engages
گرفتن استخدام کردن
strike root
ریشه کردن گرفتن
hold
جا گرفتن تصرف کردن
to take medical advice
دستوراز پزشک گرفتن دستورطبی گرفتن
holds
دریافت کردن گرفتن توقف
passes
سبقت گرفتن از خطور کردن
follow through
گرفتن زه پس از رها کردن تیر
employs
مشغول کردن بکار گرفتن
hold
دریافت کردن گرفتن توقف
employing
مشغول کردن بکار گرفتن
employ
مشغول کردن بکار گرفتن
employed
مشغول کردن بکار گرفتن
overlie
قرار گرفتن خفه کردن
borrow
وام گرفتن اقتباس کردن
concludes
نتیجه گرفتن استنتاج کردن
ingurgitate
فرا گرفتن زیاد پر کردن
pass
سبقت گرفتن از خطور کردن
wail
ناله کردن ماتم گرفتن
wailed
ناله کردن ماتم گرفتن
passed
سبقت گرفتن از خطور کردن
wailing
ناله کردن ماتم گرفتن
borrows
وام گرفتن اقتباس کردن
wails
ناله کردن ماتم گرفتن
borrowed
وام گرفتن اقتباس کردن
gathered
نتیجه گرفتن استباط کردن
mourn
ماتم گرفتن گریه کردن
mourned
ماتم گرفتن گریه کردن
stack up
جمع کردن اندازه گرفتن
secures
تصرف کردن گرفتن هدف
gather
نتیجه گرفتن استباط کردن
resign
کناره گرفتن تفویض کردن
resigns
کناره گرفتن تفویض کردن
to set a
اندازه گرفتن باطل کردن
rises
ترقی کردن سرچشمه گرفتن
rise
ترقی کردن سرچشمه گرفتن
to split the difference
میانه را گرفتن مصالحه کردن
mourns
ماتم گرفتن گریه کردن
conclude
نتیجه گرفتن استنتاج کردن
take on
گرفتن کارگر هیاهو کردن
run down
<idiom>
انتقاد کردن ،ایراد گرفتن
secure
تصرف کردن گرفتن هدف
fine
جریمه گرفتن از صاف کردن
to release for a ransom
با گرفتن فدیه ازاد کردن
fined
جریمه گرفتن از صاف کردن
finest
جریمه گرفتن از صاف کردن
to run over
مرور کردن زیر گرفتن
hugs
بغل کردن محکم گرفتن
bath
ابتنی کردن حمام گرفتن
bathed
ابتنی کردن حمام گرفتن
hugging
بغل کردن محکم گرفتن
embed
دور گرفتن جاسازی کردن
occupying
مشغول کردن به کار گرفتن
occupy
مشغول کردن به کار گرفتن
to get to
شروع کردن دست گرفتن
jests
ببازی گرفتن شوخی کردن
to go to school to
یاد گرفتن یا تقلید کردن از
embeds
دور گرفتن جاسازی کردن
occupies
مشغول کردن به کار گرفتن
jest
ببازی گرفتن شوخی کردن
hugged
بغل کردن محکم گرفتن
hug
بغل کردن محکم گرفتن
overestimated
غلو کردن دست بالا گرفتن
overestimate
غلو کردن دست بالا گرفتن
fuss
ایراد گرفتن خرده گیری کردن
titrate
عیارچیزی را معین کردن عیار گرفتن
fusses
ایراد گرفتن خرده گیری کردن
fussed
ایراد گرفتن خرده گیری کردن
overestimates
غلو کردن دست بالا گرفتن
takle
به قلاب اویزان کردن با چنگک گرفتن
overestimating
غلو کردن دست بالا گرفتن
boot
خراب کردن توپ هنگام گرفتن ان
To take an invevtory.
صورت برداری کردن ( موجودی گرفتن )
To pick up (to lose) the thread of conversation.
رشته سخن را بدست گرفتن ( گم کردن )
slurred
مطلبی را حذف کردن طاس گرفتن
slurring
مطلبی را حذف کردن طاس گرفتن
getting
حاصل کردن گرفتن گیر اوردن
track down a person
رد پای کسی را گرفتن و او رادستگیر کردن
fussing
ایراد گرفتن خرده گیری کردن
to mediate a result
وسیله گرفتن نتیجهای فراهم کردن
gets
حاصل کردن گرفتن گیر اوردن
get
حاصل کردن گرفتن گیر اوردن
early weaning
از شیر گرفتن زودرس شیرسوز کردن
slur
مطلبی را حذف کردن طاس گرفتن
slurs
مطلبی را حذف کردن طاس گرفتن
to bolt somebody out
[با قفل کردن]
جلوی راه کسی را گرفتن
throttle
جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
questioned
موضوع قضیه شکنجه کردن به منظوراقرار گرفتن
appose
موردانتقاد و ایراد قرار گرفتن رسیدگی کردن
question
موضوع قضیه شکنجه کردن به منظوراقرار گرفتن
emplace
جا گذاشتن موضع گرفتن مستقر کردن یاشدن
throttling
جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
environ
دورزدن دورکسی یا چیزی را گرفتن محاصره کردن
throttles
جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
questions
موضوع قضیه شکنجه کردن به منظوراقرار گرفتن
throttled
جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
clams
بچنگال گرفتن محکم گرفتن
take in
<idiom>
زود گرفتن ،مطالب را گرفتن
clam
بچنگال گرفتن محکم گرفتن
gripping
طرز گرفتن وسیله گرفتن
gripped
طرز گرفتن وسیله گرفتن
grips
طرز گرفتن وسیله گرفتن
grip
طرز گرفتن وسیله گرفتن
slag
کفه گرفتن تفاله گرفتن
to seal up
درز گرفتن کاغذ گرفتن
calebrate
جشن گرفتن عید گرفتن
integrating
یکی کردن تابعه اولیه چیزی را گرفتن اختلاط
integrates
یکی کردن تابعه اولیه چیزی را گرفتن اختلاط
to secure a debtby a mortagage
با گرفتن گرو بستانکاری خودرا ازدیگران تامین کردن
integrate
یکی کردن تابعه اولیه چیزی را گرفتن اختلاط
bear arms
سلاح به دست گرفتن خود را به خدمت معرفی کردن
interferes
توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن
float
ذخیره کردن انرژی برای سرعت گرفتن پایانی
floated
ذخیره کردن انرژی برای سرعت گرفتن پایانی
floats
ذخیره کردن انرژی برای سرعت گرفتن پایانی
interfered
توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن
lionize
مورد توجه زیاد قرار گرفتن شیر کردن
interfere
توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن
to make a long arm
[برای برداشتن یا گرفتن چیزی دست دراز کردن]
tackled
از عهده برامدن دارای اسباب و لوازم کردن بعهده گرفتن
tackles
از عهده برامدن دارای اسباب و لوازم کردن بعهده گرفتن
high leg attack and shoulder control
زیر یک خم با گرفتن شانه حریف سرنگون کردن و افت کامل
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com