English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (36 milliseconds)
English Persian
primming چاشنی گذاری کردن
Search result with all words
fuze ماسوره گذاری کردن چاشنی مواد منفجره چاشنی چاشنی گذاری کردن
fuzing چاشنی گذاری چاشنی گذاری کردن
Other Matches
uncharged چاشنی گذاری نشده
flash tube لوله حامل جرقه چاشنی لوله رابط چاشنی با خرج انفجار
first fire mixture خرج انفجاری یا چاشنی انفجاری سریع العمل چاشنی اولیه
safing چاشنی برداری کردن
primer leak نشد کردن چاشنی
flavors چاشنی مزه دار کردن
flavored چاشنی مزه دار کردن
flavour چاشنی مزه دار کردن
flavor چاشنی مزه دار کردن
flavours چاشنی مزه دار کردن
arm مسلح کردن چاشنی کشیدن اماده انفجارکردن
stripping نواربندی کردن نقشه برای عکس برداری علامت گذاری کردن
pools ائتلاف کردن سرمایه گذاری مشترک ومساوی کردن
pooled ائتلاف کردن سرمایه گذاری مشترک ومساوی کردن
pool ائتلاف کردن سرمایه گذاری مشترک ومساوی کردن
loads پر کردن تفنگ یا توپ فشنگ گذاری کردن
load پر کردن تفنگ یا توپ فشنگ گذاری کردن
synthesising هم گذاری کردن
synthesises هم گذاری کردن
synthesize هم گذاری کردن
synthesized هم گذاری کردن
synthesizes هم گذاری کردن
synthesizing هم گذاری کردن
synthesised هم گذاری کردن
loads خرج گذاری کردن
punctuates نقطه گذاری کردن
invests سرمایه گذاری کردن
loads ذخیره گذاری کردن
paragraph فاصله گذاری کردن
paragraphs فاصله گذاری کردن
punctuate نقطه گذاری کردن
load ذخیره گذاری کردن
deposit سرمایه گذاری کردن
investing سرمایه گذاری کردن
deposits سرمایه گذاری کردن
punctuated نقطه گذاری کردن
punctuating نقطه گذاری کردن
load خرج گذاری کردن
tracklaying شنی گذاری کردن
to lay the track ریل گذاری کردن
point نقطه گذاری کردن
cost قیمت گذاری کردن
marks علامت گذاری کردن
funded سرمایه گذاری کردن
fund سرمایه گذاری کردن
to sow mines مین گذاری کردن
invest سرمایه گذاری کردن
paginate صفحه گذاری کردن
christen نام گذاری کردن
invested سرمایه گذاری کردن
christened نام گذاری کردن
christens نام گذاری کردن
mining مین گذاری کردن
mark علامت گذاری کردن
charge خرج گذاری کردن شارژ کردن
charges خرج گذاری کردن شارژ کردن
residential investments سرمایه گذاری مسکن سرمایه گذاری به شکل خانههای مسکونی
mark نمره گذاری کردن علامت
overcapitalize بیش از حد سرمایه گذاری کردن
point نقطه گذاری کردن ممیز
loading خرج گذاری کردن سلاح
wattle نرده گذاری کردن بستن
paged صفحات را نمره گذاری کردن
color codig علامت گذاری کردن مهمات
marks نمره گذاری کردن علامت
recapitalize سرمایه گذاری مجدد کردن
crowns تاج گذاری کردن پوشاندن
pages صفحات را نمره گذاری کردن
page صفحات را نمره گذاری کردن
crown تاج گذاری کردن پوشاندن
punctuated نشان گذاری کردن نقطه دار
punctuating نشان گذاری کردن نقطه دار
punctuate نشان گذاری کردن نقطه دار
punctuates نشان گذاری کردن نقطه دار
discrete الگوریتم کد گذاری و فشرده کردن تصاویر
to lodge a complaint عرضحال گله گذاری تسلیم کردن
acceleration principle یعنی سرمایه گذاری مساوی است باحاصلضرب ضریب شتاب میزان سرمایه گذاری لازم برای افزایش یک واحد تولید در تغییرات در تولید
milestone بامیل خود شمار نشان گذاری کردن
To put money into somethings. درکاری پول ریختن (سرمایه گذاری کردن )
milestones بامیل خود شمار نشان گذاری کردن
punctuation marks علائم نقطه گذاری درجملات نشان نقطه گذاری
overcapitalization سرمایه گذاری بیش ازحد سرمایه گذاری افراطی
punctuation mark علائم نقطه گذاری درجملات نشان نقطه گذاری
desired investment سرمایه گذاری مطلوب سرمایه گذاری مورد نظر
cooperative scorer بهره گیرنده از روش سرمایه گذاری مشترک استفاده کننده از سرمایه گذاری مشترک
misprision گناه فرو گذاری از فاش کردن تبه کاری دیگران
tick mark علامت گذاری در طول یک ترازو برای معین کردن مقادیر
to space out letters [text] فاصله گذاری [بین حروف را بیشتر کردن] [رایانه شناسی ] [چاپ]
unintended investment سرمایه گذاری برنامه ریزی نشده سرمایه گذاری پیش بینی نشده
tetragraph کلمه رمز چهار حرفی برای اسم گذاری و مشخص کردن وسایل
mine مین گذاری کردن عمل کردن به صورت مین
mined مین گذاری کردن عمل کردن به صورت مین
mines مین گذاری کردن عمل کردن به صورت مین
igniter چاشنی
seasoning چاشنی
salmagundi چاشنی
device چاشنی
lured چاشنی
fuze چاشنی
ignitor چاشنی
devices چاشنی
lure چاشنی
safety fuze چاشنی
capsule چاشنی
percussion cap چاشنی
stuffing چاشنی
dressings چاشنی
amorce چاشنی
cap چاشنی
detonator چاشنی
detonators چاشنی
capped چاشنی
sauce چاشنی
sauces چاشنی
percussion caps چاشنی
capsules چاشنی
dressing چاشنی
flavorings چاشنی
lures چاشنی
luring چاشنی
destructor چاشنی
flavouring چاشنی
detonating charge چاشنی
primers چاشنی
primer چاشنی
flavourings چاشنی
flavoring چاشنی
primer seat مقر چاشنی
flash fuze چاشنی الکتریکی
percussion cap چاشنی ضربتی
garnished چاشنی زدن
primed چاشنی گذاشتن
ketchup چاشنی غذا
sauces چاشنی زدن به
defused چاشنی کشیدن
detonation cord فتیله چاشنی
cannon primer چاشنی توپ
detonating cord مدار چاشنی
primer pouch محفظه چاشنی
adapter booster چاشنی خوران
relishes چاشنی ذوق
relishing چاشنی ذوق
percussion caps چاشنی ضربتی
detonation cap کلاهک چاشنی
garnishes چاشنی زدن
defuse چاشنی کشیدن
igniting powder خرج چاشنی
spice چاشنی غذا
garniture تزیین چاشنی
spiced چاشنی غذا
seasoner چاشنی زننده
spices چاشنی غذا
igniter train مجموعه چاشنی
spicing چاشنی غذا
ignition cap کلاهک چاشنی
relish چاشنی ذوق
relished چاشنی ذوق
tutti frutti چاشنی میوهدار
blasting cap کلاهک چاشنی
defuses چاشنی کشیدن
destructor چاشنی انفجاری
defusing چاشنی کشیدن
prime چاشنی گذاشتن
primes چاشنی گذاشتن
garnish چاشنی زدن
sauce چاشنی زدن به
electric primer چاشنی الکتریکی
public روش رمز گذاری داده که از یک کلید برای رمز گذاری و کلید دیگر برای رمز گشایی استفاده میکند
flavours چاشنی زدن به معطرکردن
condiments چاشنی ادویه زدن
flavour چاشنی زدن به معطرکردن
condiment چاشنی ادویه زدن
precussion detonator چاشنی ضربتی یا دنگی
initiator چاشنی مشتعل کننده
igniting primer چاشنی مشتعل کننده
activate چاشنی مین را کشیدن
garnish چاشنی زدن به ارایش
seasons دوران چاشنی زدن
flavor چاشنی زدن به معطرکردن
season دوران چاشنی زدن
au naturel ساده و بدون چاشنی
seasoned دوران چاشنی زدن
primer leak خروج گازاز ته چاشنی
flavored چاشنی زدن به معطرکردن
primer setback عقب نشستن چاشنی
cannon primer چاشنی خرج توپ
sauce-boats فرف چاشنی خوری
melinite مخصوص تهیه چاشنی
adhesion agent چاشنی چسب افزا
garnishes چاشنی زدن به ارایش
flavors چاشنی زدن به معطرکردن
garnished چاشنی زدن به ارایش
chutney یکنوع چاشنی غذا
sauce-boat فرف چاشنی خوری
primer pouch کیف یافانوسقه چاشنی
sauce boat فرف چاشنی خوری
French dressing چاشنی سالاد فرانسوی
mine watching عملیات تجسس و پیدا کردن مین یا مراقبت از مین گذاری دشمن
gamy چاشنی زده افتضاح اور
salad dressing چاشنی وادویه مخصوص سالاد
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com