Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 207 (10 milliseconds)
English
Persian
light
چراغ راهنمایی
lighted
چراغ راهنمایی
lightest
چراغ راهنمایی
traffic light
چراغ راهنمایی
traffic lights
چراغ راهنمایی
traffic signal
چراغ راهنمایی
Search result with all words
Turn left at the traffic lights.
از چراغ راهنمایی به دست چپ بپیچید.
Other Matches
guidance
راهنمایی
orientating
راهنمایی
orientates
راهنمایی
admonition
راهنمایی
a piece of advice
یک راهنمایی
instructions
راهنمایی
instruction
راهنمایی
orientation
راهنمایی
steerage
راهنمایی
orientate
راهنمایی
leading
راهنمایی
redirection
راهنمایی مجدد
heralding
راهنمایی کردن
misdirection
راهنمایی غلط
educational guidance
راهنمایی اموزشی
conduce
راهنمایی کردن
misguide
بد راهنمایی کردن
instructions
راهنمایی کردن
pilotage
راهنمایی کشتی
instruction
راهنمایی کردن
heralded
راهنمایی کردن
herald
راهنمایی کردن
vocational guidance
راهنمایی شغلی
intelligence office
دفتر راهنمایی
indication signs
علایم راهنمایی
marshals
راهنمایی کردن با
heralds
راهنمایی کردن
marshalled
راهنمایی کردن با
marshaling
راهنمایی کردن با
marshaled
راهنمایی کردن با
marshal
راهنمایی کردن با
guidable
قابل راهنمایی
directing
راهنمایی کردن
main
ی تر راهنمایی میکند
aims
مراد راهنمایی
aimed
مراد راهنمایی
aim
مراد راهنمایی
guides
راهنمایی کردن
guided
راهنمایی کردن
airt
راهنمایی کردن
admonitions
تذکر راهنمایی
leads
: راهنمایی رهبری
lead
: راهنمایی رهبری
guide
راهنمایی کردن
a quick word of advice
یک راهنمایی کوچک
redirects
دوباره راهنمایی کردن
road traffic offences
جرائم راهنمایی و رانندگی
leading questions
پرسش راهنمایی کننده
redirected
دوباره راهنمایی کردن
redirect
دوباره راهنمایی کردن
lead out of danger
با راهنمایی از خطر رهانیدن
misdirected
راهنمایی غلط کردن
misdirects
راهنمایی غلط کردن
department of motor vehicles
[DMV]
[American E]
اداره راهنمایی و رانندگی
lead
رهبری کردن راهنمایی
vehicle registration office
اداره راهنمایی و رانندگی
leads
رهبری کردن راهنمایی
misdirecting
راهنمایی غلط کردن
guide
راهنمایی کردن غلاف
instructed
اموختن به راهنمایی کردن
instructing
اموختن به راهنمایی کردن
instructs
اموختن به راهنمایی کردن
misdirect
راهنمایی غلط کردن
guides
راهنمایی کردن غلاف
leading question
پرسش راهنمایی کننده
guided
راهنمایی کردن غلاف
directional
وابسته به راهنمایی و هدایت
child guidance clinic
درمانگاه راهنمایی کودک
redirecting
دوباره راهنمایی کردن
instruct
اموختن به راهنمایی کردن
direct
مستقیم راست راهنمایی کردن
to e. a person an a subject
کسی را در موضوعی راهنمایی کردن
directed
مستقیم راست راهنمایی کردن
directs
مستقیم راست راهنمایی کردن
guide
راهنمایی کردن تعلیم دادن
beacon
باچراغ یانشان راهنمایی کردن
pilots
راهنمای ناو راهنمایی کردن
piloted
راهنمای ناو راهنمایی کردن
beacons
باچراغ یانشان راهنمایی کردن
Road signs
علائم راهنمایی و رانندگی جاده
pilot
راهنمای ناو راهنمایی کردن
guidance
راهنمای طرح ریزی راهنمایی
guided
راهنمایی کردن تعلیم دادن
guides
راهنمایی کردن تعلیم دادن
advisory system
سیستم خبرهای که کاربر را راهنمایی میکند
character guidance
راهنمایی و مشاوره با افراد سخنرانی مذهبی
instructions
راهنمایی دستورالعمل دادن تعلیم اموزش نظامی
pillotage
وجوهی که بابت راهنمایی کشتی وصول میشود
instruction
راهنمایی دستورالعمل دادن تعلیم اموزش نظامی
commenting
نکات کمکی در برنامه برای راهنمایی کاربر
point duty
نگهبانی مامور راهنمایی عبورومرورکه درنقطهای می ایستد
commented
نکات کمکی در برنامه برای راهنمایی کاربر
comment
نکات کمکی در برنامه برای راهنمایی کاربر
to bow in or out
با تکان سر کسیرا بدرون یابیرون راهنمایی کردن
compliance index
شاخص نشان دهنده قابلیت پیروی از علایم راهنمایی
call time
تام یک دقیقهای مربی برای راهنمایی کردن بازیگران
perverse verdict
رای هیات منصفه که بدون توجه به راهنمایی قاضی دادگاه
cues
اشارت اشاره برای راهنمایی خواننده یاگوینده یا بازیگر چوب بیلیارد
cue
اشارت اشاره برای راهنمایی خواننده یاگوینده یا بازیگر چوب بیلیارد
lampad
چراغ
white steaming light
چراغ
lamps
چراغ
lampers
چراغ
lamplighter
چراغ چی
overtaking light
چراغ
lamp
چراغ
nightlight
چراغ کم سو
nightlights
چراغ کم سو
indicator
چراغ راهنما
nightlight
چراغ خواب
torch light
چراغ قوهای
electric torch
چراغ قوهای
fanal
چراغ گشتی
gaslight
چراغ گاز
gas flame
چراغ گازی
nightlights
چراغ خواب
fixed light
چراغ ثابت
flash light
چراغ قوه
light
چراغ برق
flashing light
چراغ چشمک زن
electric lamp
چراغ برق
electric bulb
چراغ برق
battle lights
چراغ پلیس
battle lantern
چراغ خطرجنگی
battery lamp
چراغ قوه
alternating light
چراغ متغیر
riding lights
چراغ لنگر
anchor light
چراغ لنگر
blinker
چراغ چشمک زن
dome light
چراغ برجک
dim light
چراغ جنگی
dashboard light
چراغ داشبورد
leading lights
چشم و چراغ
occulting light
چراغ ممتد
stereopticon
چراغ عکس
stop lamp
چراغ ترمز
stop light
چراغ ترمز
miner's lamp
چراغ معدن
mantle lamp
چراغ توری
mantle burner
چراغ توری
warning light
چراغ خطر
paraffin oil
نفت چراغ
standing light
چراغ پلیسی
portable standard
چراغ ایستا
portable standard
چراغ مطالعه
portable lamp
چراغ سیار
portable lamp
چراغ گردان
safety lamp
چراغ اطمینان
pocket lamp
چراغ قوه
safety lamp
چراغ ایمنی
standing light
چراغ ثابت
lucernal
چراغ دار
light list
چراغ نامه
kerosine
نفت چراغ
come-ons
چراغ زدن
lampshade
گنبدهی چراغ
indicating lamp
چراغ راهنما
incandescent mantle
توری چراغ
head lamp
چراغ پیشانی
lampshades
گنبدهی چراغ
leading light
چشم و چراغ
kerosone
نفت چراغ
light line
خط چراغ جنگی
light house
چراغ دریایی
come-on
چراغ زدن
landing light
چراغ فرود
lampron
چراغ موشی
lamppost
تیر چراغ
lampblack
دوده چراغ
lamp stand
چراغ دان
pressure lamp
چراغ تلمبهای
lanterns
چراغ دریایی
blinds
چراغ چشمک زن
gas light
چراغ گازی
mantles
توری چراغ
mantle
توری چراغ
lanterns
چراغ توری
lanterns
چراغ بادی
stoplight
چراغ ترمز
lantern
چراغ توری
gas lights
چراغ گازی
blinded
چراغ چشمک زن
blowtorch
چراغ جوشکاری
flashlights
چراغ قوه
flashlight
چراغ قوه
blind
چراغ چشمک زن
lamp-posts
تیر چراغ
lamp-post
تیر چراغ
lamp post
تیر چراغ
light bulbs
چراغ برق
light bulb
چراغ برق
blowtorches
چراغ جوشکاری
lantern
چراغ دریایی
lantern
چراغ بادی
bunsen burners
چراغ بونزن
bunsen burner
چراغ بونزن
torch
چراغ قوه
limelight
چراغ یانورقوی
torched
چراغ قوه
torching
چراغ قوه
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com