English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (39 milliseconds)
English Persian
to pink out leather چرم را برای زیبایی سوراخ سوراخ کردن
Other Matches
perforation عمل سوراخ کردن ایجاد سوراخ
cancellate سوراخ سوراخ سوراخ سوراخ کردن
pinkest سوراخ سوراخ کردن یا بریدن
pinker سوراخ سوراخ کردن یا بریدن
pink سوراخ سوراخ کردن یا بریدن
thirl سوراخ سوراخ کردن دریدن
pinhole سوراخ کردن برای گوشی یاز
center سوراخ مرکزی که با سوراخ کد گذاری روی نوار پانچ شده در یک امتداد قرار دارند
centered سوراخ مرکزی که با سوراخ کد گذاری روی نوار پانچ شده در یک امتداد قرار دارند
centers سوراخ مرکزی که با سوراخ کد گذاری روی نوار پانچ شده در یک امتداد قرار دارند
centred سوراخ مرکزی که با سوراخ کد گذاری روی نوار پانچ شده در یک امتداد قرار دارند
centre سوراخ مرکزی که با سوراخ کد گذاری روی نوار پانچ شده در یک امتداد قرار دارند
clair-voie [پرچین با دیواره های مشبک که سوراخ سوراخ است.]
breaches سوراخ رخنه کردن سوراخ کردن نفوذ در خطوط دشمن درگیری با دشمن
breach سوراخ رخنه کردن سوراخ کردن نفوذ در خطوط دشمن درگیری با دشمن
breached سوراخ رخنه کردن سوراخ کردن نفوذ در خطوط دشمن درگیری با دشمن
dilly bag کیف دستی یا کیسه سوراخ سوراخ زنانه
concrete coring drill مته برای سوراخ کردن هسته بتن
float stone سنگ اجرسای یکجورسنگ سوراخ سوراخ
sights سوراخ روشنی رسان سوراخ دید
sight سوراخ روشنی رسان سوراخ دید
fenestration چیزی که سوراخ سوراخ یاروزنه داراست
riddles سوراخ سوراخ کردن
riddle سوراخ سوراخ کردن
angle drill ابزاری برای سوراخ کردن ورقههای فلزی که در ان مته با بدنه دریل زاویهای میسازد
bottoming reamer وسیلهای برای میزان و بزرگ ردن سوراخ به اندازه دلخواه بدون کج کردن لبه ها
gruyere cheese پنیر سوراخ سوراخ سوئیسی
foraminate ثقبه دار سوراخ سوراخ
putt ضربه برای انداختن به سوراخ
putted ضربه برای انداختن به سوراخ
putts ضربه برای انداختن به سوراخ
choke bore روکشی برای سوراخ کردن یاتراش دادن داخل سیلندر که قسمت بالای ان دارای قطری کمتر از قطر اصلی سیلندرمیباشد
holeable گوی اسان برای به سوراخ انداختن
night stool صندلی سوراخ دار برای قضای حاجت در شب
bottoming tap وسیلهای برای دراوردن دندانه در یک سوراخ کور
night chair صندلی سوراخ دار برای قضای حاجت در شب
horned scully مانع افقی زیرابی که برای سوراخ کردن بدنه کشتیهاکار گذاشته میشود و معمولابا بتون و تیراهن ساخته میشود
reperforator ماشینی که نوارکاغذی را سوراخ میکند برای دریافت سیگنال
X distance سوراخ کارت در ستون برای بیان عدد منفی
x punch سوراخ کارت در ستون برای بیان عدد منفی
cancellated سوراخ سوراخ اسفنجی
grid دریچه سوراخ سوراخ
swage block قالب سوراخ سوراخ
grids دریچه سوراخ سوراخ
cancellous سوراخ سوراخ اسفنجی
cancellate سوراخ سوراخ اسفنجی
millepore مرجان سوراخ سوراخ
sectors سوراخ در لبه دیسک برای نشان دادن محل اولین شیار
spanned فاصله بین سوراخ گوی بولینگ برای شست و انگشتان دیگر
spanning فاصله بین سوراخ گوی بولینگ برای شست و انگشتان دیگر
spans فاصله بین سوراخ گوی بولینگ برای شست و انگشتان دیگر
sector سوراخ در لبه دیسک برای نشان دادن محل اولین شیار
span فاصله بین سوراخ گوی بولینگ برای شست و انگشتان دیگر
edges کارت کاغذی که سوراخ هایی دارد روی یک لبه برای نمایش داده
edge کارت کاغذی که سوراخ هایی دارد روی یک لبه برای نمایش داده
perforating سوراخ کردن
delving سوراخ کردن
delved سوراخ کردن
delves سوراخ کردن
scuttling سوراخ کردن
perforates سوراخ کردن
drill سوراخ کردن
delve سوراخ کردن
drilled سوراخ کردن
pool سوراخ کردن
to poke a hole in any thing سوراخ کردن
to pick a hole in سوراخ کردن
pooled سوراخ کردن
pools سوراخ کردن
punch سوراخ کردن
bore سوراخ کردن
punches سوراخ کردن
to set abroach سوراخ کردن
stabs سوراخ کردن
wear a hole in سوراخ کردن
foraminate سوراخ کردن
stab سوراخ کردن
drills سوراخ کردن
to break open سوراخ کردن
to burn a hole سوراخ کردن
perforate سوراخ کردن
to drill through سوراخ کردن
to punch a hole in سوراخ کردن
transfix سوراخ کردن
punched سوراخ کردن
broaches سوراخ کردن
incising سوراخ کردن
broach سوراخ کردن
broaching سوراخ کردن
gore سوراخ کردن
pierces سوراخ کردن
pierce سوراخ کردن
gored سوراخ کردن
gores سوراخ کردن
goring سوراخ کردن
boring سوراخ کردن
steek سوراخ کردن
broached سوراخ کردن
stabbed سوراخ کردن
scuttle سوراخ کردن
scuttled سوراخ کردن
bores سوراخ کردن
scuttles سوراخ کردن
punches سوراخ ایجاد کردن
punches مهر کردن سوراخ
lack vt با گلوله سوراخ کردن
to peck a hole in با نوک سوراخ کردن
spit سوراخ کردن تف انداختن
tusk سوراخ کردن یا کندن
tusks سوراخ کردن یا کندن
burred بامته سوراخ کردن
to tear a hole in سوراخ یا پاره کردن
burr بامته سوراخ کردن
back drill از پشت سوراخ کردن
precision bore سوراخ کردن دقیق
burrs بامته سوراخ کردن
broaches سوراخ کردن قایق
punch مهر کردن سوراخ
broaching سوراخ کردن قایق
spits سوراخ کردن تف انداختن
punch سوراخ ایجاد کردن
punched مهر کردن سوراخ
punched سوراخ ایجاد کردن
broached سوراخ کردن قایق
prongs باچنگ ک سوراخ کردن
prong باچنگ ک سوراخ کردن
lancinate بانیزه سوراخ کردن
gride سوراخ کردن فرورفتن
peck بانوک سوراخ کردن
broach سوراخ کردن قایق
transfixion عمل سوراخ کردن
hollow forge سوراخ کردن گرم
To bark up the wrong tree. <idiom> [سوراخ دعا را گم کردن]
punctures سوراخ کردن شکست
puncturing سوراخ کردن شکست
punctured سوراخ کردن شکست
puncture سوراخ کردن شکست
pecking بانوک سوراخ کردن
burring بامته سوراخ کردن
pertusion عمل سوراخ کردن
pecked بانوک سوراخ کردن
pecks بانوک سوراخ کردن
away بازی در زمین حریف گویی که دورتر ازگوی دیگر از سوراخ قراردارد و حق تقدم برای ضربه زدن پیدا میکند
slotting سوراخ کردن شکاف کوچک
back drilling attachment تجهیزات سوراخ کردن از پشت
punctured سوراخ کردن پنچر شدن
unkennel از سوراخ یا لانه بیرون کردن
notches شکاف چوبخط سوراخ کردن
punctures سوراخ کردن پنچر شدن
jabs خنجر زدن سوراخ کردن
notch شکاف چوبخط سوراخ کردن
jabbing خنجر زدن سوراخ کردن
drill سوراخ کردن چاه کندن
slots سوراخ کردن شکاف کوچک
puncturing سوراخ کردن پنچر شدن
puncture سوراخ کردن پنچر شدن
drills سوراخ کردن چاه کندن
drilled سوراخ کردن چاه کندن
slot سوراخ کردن شکاف کوچک
jab خنجر زدن سوراخ کردن
jabbed خنجر زدن سوراخ کردن
port a punch card علامتی تجاری برای نوع خاصی از کارت منگنه باقسمتهای سوراخ شده که میتواند با یک مداد یا قلم کاملا"برداشته شود
rupturing شکافتن و سوراخ کردن به طور دایرهای
fraise گشادتر کردن سوراخ اره مدور
loopholes سوراخ دیده بانی ایجاد کردن
bores وسیله سوراخ کردن کالیبر تفنگ
bore وسیله سوراخ کردن کالیبر تفنگ
borer هرچیزیکه وسیله سوراخ کردن باشد
ruptures شکافتن و سوراخ کردن به طور دایرهای
karatonyxis عمبل اب مرواریدبوسیله سوراخ کردن قرنیه
loophole سوراخ دیده بانی ایجاد کردن
rupture شکافتن و سوراخ کردن به طور دایرهای
stave شبیه لوله ایجاد سوراخ کردن
jackhammer مته دستی مخصوص سوراخ کردن سنگ
lanciation سوراخ کردن یا تیر کشیدن دردتیر کشنده
trepanation مته حفاری معدن وجراحی بامته سوراخ کردن
to prick at something بچیزی سوزن یا تیغ زدن چیزیرا کمی سوراخ کردن
peeps از سوراخ نگاه کردن طلوع کردن
peeping از سوراخ نگاه کردن طلوع کردن
peep از سوراخ نگاه کردن طلوع کردن
peeped از سوراخ نگاه کردن طلوع کردن
gimlet سوراخ کردن مته کردن
perforate سوراخ کردن نفوذ کردن
penetract رخنه کردن سوراخ کردن
punches منگنه کردن سوراخ کردن
stick سوراخ کردن نصب کردن
impales سوراخ کردن احاطه کردن
penetrates رخنه کردن سوراخ کردن
penetrated رخنه کردن سوراخ کردن
penetrate رخنه کردن سوراخ کردن
thrust سوراخ کردن رخنه کردن در
punch منگنه کردن سوراخ کردن
punched منگنه کردن سوراخ کردن
thrusting سوراخ کردن رخنه کردن در
thrusts سوراخ کردن رخنه کردن در
impaling سوراخ کردن احاطه کردن
impaled سوراخ کردن احاطه کردن
gimlets سوراخ کردن مته کردن
impale سوراخ کردن احاطه کردن
perforating سوراخ کردن نفوذ کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com