English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (39 milliseconds)
English Persian
landscape چشم انداز بامنظره تزئین کردن
landscaped چشم انداز بامنظره تزئین کردن
landscapes چشم انداز بامنظره تزئین کردن
landscaping چشم انداز بامنظره تزئین کردن
Other Matches
ornament تزئین کردن
bedight تزئین کردن
wallpapers با کاغذ دیواری تزئین کردن
pranks شوخی زننده تزئین کردن
spots باخال تزئین کردن درنظرگرفتن
spot باخال تزئین کردن درنظرگرفتن
prank شوخی زننده تزئین کردن
wallpaper با کاغذ دیواری تزئین کردن
average propensity to save میل متوسط به پس انداز نسبتی از درامد که به پس انداز اختصاص می یابد
filling out [پر کردن زمینه فرش با گل ها و یا اشکال مختلف جهت تزئین بیشتر متن]
saving institutions موسسات پس انداز شرکتهای پس انداز
deflection board طرح تیر خمپاره انداز میز تصحیح سمت خمپاره انداز
save پس انداز کردن
saved پس انداز کردن
lay-bys پس انداز کردن
lay-by پس انداز کردن
lay by پس انداز کردن
save money پس انداز کردن
saves پس انداز کردن
to lay aside پس انداز کردن
salt away <idiom> پس انداز کردن
to lay up پس انداز کردن
mortar report گزارش تیراندازی خمپاره انداز دشمن گزارش تیرخمپاره انداز
unintended saving پس انداز برنامه ریزی نشده پس انداز پیش بینی نشده
lay aside پس انداز کردن انداختن
sock away پول پس انداز کردن
to save for retirement برای بازنشستگی پس انداز کردن
saved نجات دادن پس انداز کردن
saves نجات دادن پس انداز کردن
save نجات دادن پس انداز کردن
to save for something پس انداز کردن [اندوختن ] برای چیزی
disposable personal income پولی که اماده خرج کردن یاپس انداز باشد
mid wicket توپزن نزدیک توپ انداز توپگیر طرفین میله نزدیک توپ انداز
embellishment تزئین
embellishments تزئین
adornments تزئین
adornment تزئین
ornamentation تزئین
garnishment تزئین
coquillage تزئین صدفی
anconis حاشیه تزئین
ancon حاشیه تزئین
astreated تزئین شده با ستاره ها
emblazonment تزئین با نشان و علائم
floriated تزئین شده باگل
knull [تزئین محدب شکل]
make up <idiom> استقرار وسایل تزئین وآرایش
japanize بسبک ژاپونی تزئین نمودن
cul-de-lame تزئین آویخته [به مانند اهرام]
redoes دوباره اتاق را تزئین کرد
redone دوباره اتاق را تزئین کرد
redoing دوباره اتاق را تزئین کرد
redid دوباره اتاق را تزئین کرد
ornamentallyr از لحاظ تزئین میناب زینت
ornamentally از لحاظ تزئین منباب زینت
prince's feather تزئین برجسته پشت صندلی
redo دوباره اتاق را تزئین کرد
marquetry تزئین باچوب وگوش ماهی
marqueterie تزئین باچوب وگوش ماهی
enrichment [هر تزئین شبیه زوار تخم مرغ]
rock garden باغچه ایکه با سنگ تزئین شده
confetti کاغذ رنگی برای تزئین درجشنها
rock gardens باغچه ایکه با سنگ تزئین شده
caulicole [ساقه اصلی تزئین برگ کنگره ای]
green roof [سقف ساختمان تزئین شده با گیاهان]
caulcole [ساقه اصلی تزئین برگ کنگره ای]
boulle تزئین اطاق بصورت مرصع کاری
cauliculus [ساقه اصلی تزئین برگ کنگره ای]
caul [ساقه اصلی تزئین برگ کنگره ای]
celure [قسمت تزئین شده و رنگی سقف کلیسا]
cellure [قسمت تزئین شده و رنگی سقف کلیسا]
ceilure [قسمت تزئین شده و رنگی سقف کلیسا]
landscape gardeners متخصص تزئین باغ وگلکاری وزیبا سازی منافر
intarsia منبت کاری و تزئین گل و بوته و اشکال بر روی چوب
ornament [تزئینات و اجسامی که برای تزئین به فرش دوخته می شوند.]
needle work سوزن دوزی [برای تزئین حاشیه و یا طرح فرش]
landscape gardener متخصص تزئین باغ وگلکاری وزیبا سازی منافر
tulip design طرح گل لاله [گاه اطراف ترنج مرکزی را با آن تزئین می کنند.]
willowware بشقاب دارای نقاشی بید وغیره برای تزئین اطاق
Dizlyk [نوعی قالیچه تزئینی کوچک که برای تزئین به زانوی شتر می بندند.]
overcasting شیرازه بافی [جهت افزایش استحکام لبه های فرش و تزئین تارهای انتهائی]
arabesque منبت کاری [تزئین شده با شاخه ها، برگ ها و میوه ها یا صورتک های انسان و حیوان]
jewelled [هر نوع تزئین تشکیل شده از نوارهای باریک و مهره های نیمه دایره و لوزی شکل]
ajaraca [تزئین اسپانیایی دیوارهای آجری که از نقش هایی به اندازه یک نیم آجر تشکیل شده است.]
tossle منگوله [در این حالت دسته ای از نخ ها جهت تزئین فرش یا خورجین و زین اسب بکار می روند.]
silver thread نخ های زربفت یا نقره ای [این نوع نخ در بعضی قالیچه ها جهت تزئین در بافت فرش بکار می رود.]
S-border حاشیه های اس [در بعضی از فرش ها، خصوصا قفقازی و آناتولی از نگاره هایی به شکل حرف اس یا زد لاتین جهت تزئین استفاده می کنند.]
Composite Order [شیوه ی ترکیبی ستون سازی رمی با ستون های پیچکی تزئین شده]
metallic thread نخ زربفت [اینگونه نخ ها که از تابیده شدن ورقه های نازک طلا، نقره و یا دیگر فلزات بدور نخ تهیه می شوند، جهت تزئین فرش بکار رفته.]
thrift پس انداز
savings پس انداز
saver پس انداز کن
irrigator اب انداز
deposits پس انداز
deposit پس انداز
aggregate saving پس انداز کل
ex post saving پس انداز
saving پس انداز
ex ante saving پس انداز
forehanded پس انداز کن
discobolus دایره انداز
driver راه انداز
mobilization of savings تجهیز پس انداز
mobilization of savings بسیج پس انداز
missile man موشک انداز
missile launcher موشک انداز
drivers راه انداز
bank of deposit بانک پس انداز
bank of deposit صندوق پس انداز
scenery چشم انداز
bumpy <adj.> پر دست انداز
rough <adj.> پر دست انداز
dissaving پس انداز منفی
net saving پس انداز خالص
negative saving پس انداز منفی
national saving پس انداز ملی
ecbolic جنین انداز
ballista سنگ انداز
rocket launchers موشک انداز
parapets دست انداز
abortifacient بچه انداز
mortar خمپاره انداز
mortars خمپاره انداز
firemen سوخت انداز
puddle دست انداز
puddles دست انداز
fireman سوخت انداز
actual saving پس انداز واقعی
lookouts چشم انداز
lookout چشم انداز
mouth-watering دهان آب انداز
hooker قلاب انداز
hookers قلاب انداز
ejector بیرون انداز
rocket launcher موشک انداز
parapet دست انداز
bumpiness دست انداز
permanent saving پس انداز دائمی
prospect چشم انداز
prospected چشم انداز
prospecting چشم انداز
prospects چشم انداز
retardant عقب انداز
reverberative طنین انداز
landscaping چشم انداز
saving ratio نسبت پس انداز
saving motive انگیزه پس انداز
compulsory saving پس انداز اجباری
forced saving پس انداز اجباری
saving function تابع پس انداز
saving equation معادله پس انداز
saving bank بانک پس انداز
saving account حساب پس انداز
releaser راه انداز
saving rate نرخ پس انداز
personal saving پس انداز شخصی
landscaped چشم انداز
panoramas چشم انداز
penny bank صندوق پس انداز
paysage چشم انداز
paradox of thrift تناقض پس انداز
landscape چشم انداز
cannoneer توپ انداز
crapshooter طاس انداز
postponer تاخیر انداز
landscapes چشم انداز
rate of saving نرخ پس انداز
traffickers پشت هم انداز
trafficker پشت هم انداز
propensity to save گرایش به پس انداز
procrastinator تعویق انداز
private saving پس انداز خصوصی
buttonhook دکمه انداز
feller درخت انداز
shoveling خاک انداز
panorama چشم انداز
shoveled خاک انداز
scoops خاک انداز
trustee savings bank صندوق پس انداز
shovel خاک انداز
initiator terminator راه انداز
ringers طنین انداز
ringer طنین انداز
intriguer پشت هم انداز
intriguant پشت هم انداز
intrigant پشت هم انداز
bump دست انداز
shovelled خاک انداز
provident bank صندوق پس انداز
savings bank صندوق پس انداز
divisive تفرقه انداز
clearing banks بانک پس انداز
pothole دست انداز
clearing bank بانک پس انداز
potholes دست انداز
napkin پیش انداز
napkins پیش انداز
deposit account حساب پس انداز
dustpan خاک انداز
dustpans خاک انداز
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com