English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (34 milliseconds)
English Persian
to poreone's eyes out چشم را از بسیاری مطالعه خسته کردن
Other Matches
overweary زیاده خسته کردن خسته شدن
feasability study مطالعه امکان اجرای چیزی مطالعه اقتصادی بودن امری
wayworn خسته و مانده در اثر سفر خسته و کوفته
To experience great hardships. سختیها ومشقات بسیاری را تجربه کردن (متحمل شدن )
karyosystematice بخشی از رده بندی موجودات که روابط طبیعی انهارابوسیله مطالعه خصوصیات سلولی موجودات مورد مطالعه قرارمیدهد
analyze [American] مطالعه کردن
inspect مطالعه کردن
enquire into مطالعه کردن
examine مطالعه کردن
analyse [British] مطالعه کردن
explore مطالعه کردن
survey مطالعه کردن
scrutinize مطالعه کردن
investigate مطالعه کردن
look into مطالعه کردن
study مطالعه کردن
evaluate مطالعه کردن
bolt [examine] مطالعه کردن
dissect [analyse] مطالعه کردن
assay مطالعه کردن
check مطالعه کردن
determine مطالعه کردن
premeditate قبلا فکر چیزی را کردن مطالعه قبلی کردن
strains خسته کردن
fags خسته کردن
bore خسته کردن
fag خسته کردن
harasses خسته کردن
to do up خسته کردن
tiring خسته کردن
overstrain خسته کردن
bores خسته کردن
tires خسته کردن
fatigue خسته کردن
jade خسته کردن
harass خسته کردن
fatigues خسته کردن
strain خسته کردن
fatigued خسته کردن
tire خسته کردن
analyzes جزئیات را مطالعه کردن
analyses جزئیات را مطالعه کردن
analyse جزئیات را مطالعه کردن
analyzed جزئیات را مطالعه کردن
analysing جزئیات را مطالعه کردن
analysed جزئیات را مطالعه کردن
analyzing جزئیات را مطالعه کردن
wear out کاملا خسته کردن
to overwork oneself خود را خسته کردن
to overstrain oneself خود را خسته کردن
play out خسته کردن ماهی
extemporised بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
extemporises بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
extemporized بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
reconsidering مجددا درامری مطالعه کردن
extemporize بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
extemporizes بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
extemporising بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
to make a study of something چیزی را بررسی یا مطالعه کردن
reconsidered مجددا درامری مطالعه کردن
reconsiders مجددا درامری مطالعه کردن
reconsider مجددا درامری مطالعه کردن
extemporizing بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
trachle تصادم کردن خسته کردن بزحمت انداختن
overworking خسته کردن به هیجان اوردن
waste one's words زبان خود را خسته کردن
waste one's breath زبان خود را خسته کردن
overworked خسته کردن به هیجان اوردن
overwork خسته کردن به هیجان اوردن
exhausts خسته کردن ازپای در اوردن
exhaust خسته کردن ازپای در اوردن
overworks خسته کردن به هیجان اوردن
geologize مطالعه علم زمین شناسی کردن
to overexert خود را بیش از اندازه خسته کردن
tasks زیاد خسته کردن بکاری گماشتن
to overrun oneself از دویدن زیاد خود را خسته کردن
task زیاد خسته کردن بکاری گماشتن
wind خسته کردن یاشدن ازنفس افتادن
winds خسته کردن یاشدن ازنفس افتادن
to strain one's eyes چشم خود رازیاد خسته کردن
burn off خسته کردن رقیب باگرفتن سرعت اولیه دوچرخه
numeric که در بسیاری صفحه کلیدهای کامپیوتر به صورت گروه جداگانه برای واد کردن حجم زیادی از داده به صورت اعداد به کار می رود
studying تحصیل کردن مطالعه کردن
conciliating ارام کردن مطالعه کردن
studies تحصیل کردن مطالعه کردن
conciliates ارام کردن مطالعه کردن
conciliate ارام کردن مطالعه کردن
conciliated ارام کردن مطالعه کردن
study تحصیل کردن مطالعه کردن
kill off سرعت گرفتن غیرعادی درمسابقه دو استقامت برای خسته کردن حریفان
profuseness بسیاری
multitudes بسیاری
multitude بسیاری
not a few بسیاری
multeity بسیاری
multiplicity بسیاری
many بسیاری
exuberance بسیاری
deepness بسیاری ته
plentifulness بسیاری
muchness بسیاری
widely در بسیاری موارد
there are numbers who بسیاری هستند که
plenty فراوانی بسیاری
many people بسیاری از مردم
many of them بسیاری از انها
multiplicity of creeds بسیاری کیش ها
manifoldness چندتایی بسیاری
many d. of hunger بسیاری از گرسنگی می میرند
Many explanations were proffered. توضیحات بسیاری پیشنهاد شد.
to smoke oneself sick از بسیاری استعمال دخانیات ناخوش شدن
She has had many privations in her youth . درجوانی از بسیاری چیزها محروم مانده
we had a heavy p to day امروز نامههای بسیاری ازپست داشتیم
accumulate جمع آوری بسیاری چیزها در یک دوره زمان مشخص
accumulates جمع آوری بسیاری چیزها در یک دوره زمان مشخص
spillages وضعیتی که داده بسیاری پردازش شوند و در بافر جا نشوند
spillage وضعیتی که داده بسیاری پردازش شوند و در بافر جا نشوند
accumulating جمع آوری بسیاری چیزها در یک دوره زمان مشخص
exhausts تمام شدن انرژی خسته شدن یا کردن
exhaust تمام شدن انرژی خسته شدن یا کردن
common سخت افزاری که برای بسیاری کارها قابل استفاده است
commoners سخت افزاری که برای بسیاری کارها قابل استفاده است
commonest سخت افزاری که برای بسیاری کارها قابل استفاده است
Most home helps prefer to live out. بسیاری از کارگران خانگی ترجیح می دهند بیرون از خانه زندگی کنند .
synchronous سیستم پنهان ثانویه سریع در بسیاری از کامپیوترها که از نقط ه پردازنده pentium استفاده میکند
Ouroboros نمادی باستانی که در بسیاری از فرهنگها موجود میباشد و بصورت اژدها یا ماریست که دم خود را می جود.
vital necessity پدیدهای که دولتها با توسل به ان بسیاری از اعمال غیر منطقی یا نامشروع یا تجاوزکارانه خود را توجیه می کنند
distributes سیستم پردازش یک سازمان بزرگ با بسیاری کامپیوترهای کوچک در ایستگاههای کاری مختلف به جای یک کامپیوتر مرکزی
distribute سیستم پردازش یک سازمان بزرگ با بسیاری کامپیوترهای کوچک در ایستگاههای کاری مختلف به جای یک کامپیوتر مرکزی
distributing سیستم پردازش یک سازمان بزرگ با بسیاری کامپیوترهای کوچک در ایستگاههای کاری مختلف به جای یک کامپیوتر مرکزی
studying مطالعه
etude مطالعه
readings مطالعه
reading مطالعه
studies مطالعه
study مطالعه
offhandedly بی مطالعه
extemporarily بی مطالعه
extemporal بی مطالعه
perusal مطالعه
off hand بی مطالعه
offhanded بی مطالعه
motion study مطالعه ی حرکت
study habits عادتهای مطالعه
lucubration مطالعه سخت
surveyed مطالعه مجمل
system study مطالعه سیستم
portable standard چراغ مطالعه
praxeology مطالعه رفتارانسان
studios اطاق مطالعه
studio اطاق مطالعه
survey مطالعه مجمل
studied از روی مطالعه
impromptu بی مطالعه تصنیف
surveys مطالعه مجمل
at sight بی مطالعه قبلی
unstudied مطالعه نشده
feasibility study مطالعه امکانپذیری
wearying خسته
wearies خسته
jaded خسته
aweary خسته
tiredly خسته
jadish خسته
ennuied خسته
wearied خسته
footworn خسته
tires خسته
blown خسته
wind broken خسته
outworn خسته
played out خسته
tire خسته
spent خسته
tired خسته
exhausted خسته
weary خسته
tiring خسته
washed out خسته
careworn <adj.> دل خسته
washed-out خسته
whacked خسته
Roman law مجموعهی قوانین رومی که پایهی قوانین امروزی در بسیاری از کشورها به ویژه در اروپا است
cella [اتاق مطالعه ی راهبها]
sub judice مورد مطالعه دادگاه
thought out سنجیده مطالعه شده
teppetology مطالعه ریشه ای فرش
geologic survey مطالعه زمین شناسی
myrmecologyt مطالعه علمی مورچگان
feasibility study مطالعه امکان سنجی
well read اهل مطالعه و تحقیق
well-read اهل مطالعه و تحقیق
thought-out سنجیده مطالعه شده
psychognosy مطالعه عمیق روانی
subjected مبحث موضوع مطالعه
to study out با بر رسی یا مطالعه پیداکردن
subjecting مبحث موضوع مطالعه
self study مطالعه پیش خود
subjects مبحث موضوع مطالعه
demography مطالعه مهاجرت جمعیت
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com