Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 184 (8 milliseconds)
English
Persian
it promisews to be easy
چنین مینماید که اسان است
Other Matches
methinks
چنین مینماید
it look as if
چنین مینماید که گویی
methought
چنین بنظرم میرسد چنین می نماید
wellŠsuppose it is so
خوب فرض کنیم چنین باشد فرضا چنین باشد
me seems
مینماید
he looks brave
او دلیر مینماید
cash dispenser
پرداخت مینماید
he seems to be tired
خسته مینماید
cash dispensers
پرداخت مینماید
bulk carriers
کشتی که کالای فله حمل مینماید
bulk carrier
کشتی که کالای فله حمل مینماید
combination carrier
کشتی که کالاهای گوناگون حمل مینماید
factoring agent
فرد یا شرکتی که اسناد تجاری را تنزیل مینماید
discount house
موسسه ایکه برات و اسناد را تنزیل مینماید
liquid consonants
حروف گنگی که صدای انها روان و نرم مینماید
constant speed unit
گاورنری که توسط موتور کارمیکند و ملخ را کنترل مینماید
losing game
بازی که باخت ان حتمی مینماید و خلق بازیکن را تنگ میکند
portal to portal
وابسته بمدتی که کارگر از درورودی تا شروع بکار صرف مینماید
awards
مبلغی که هیئت داوران جهت رفع اختلاف تعیین مینماید
awarding
مبلغی که هیئت داوران جهت رفع اختلاف تعیین مینماید
awarded
مبلغی که هیئت داوران جهت رفع اختلاف تعیین مینماید
award
مبلغی که هیئت داوران جهت رفع اختلاف تعیین مینماید
acanthosisnigricans
بیماری نادر پوستی که پوست میانی هیپرتروپی وپیگمانتاسیون پیدا مینماید
photochemistry
رشتهای از علم شیمی که درباره اثر نور در موادشیمیایی بحث مینماید
power function
این تابع در حقیقت چگونگی کارائی ازمون فرضهای اماری رابررسی مینماید
fellow traveler
کسی که عضو حزبی نیست ودر فعالیتهای ان شرکت نمیکند ولی از ان جانبداری مینماید
eath
اسان
easygoing
اسان
straightforward
اسان
easier
اسان
duck soup
اسان
easiest
اسان
degage
اسان
facile
اسان
potty
اسان
potties
اسان
cushy
اسان
cushiest
اسان
cushier
اسان
simplest
اسان
simpler
اسان
easy
اسان
simple
اسان
laxity
اسان گیری
to roll on
اسان رفتن
easygoing
اسان گیر
to ease off
اسان شدن
to roll by
اسان رفتن
permissiveness
اسان گیری
lenient
اسان گیر
soft loans
وام اسان
permissive
اسان گیر
to sweep past
اسان رفتن
facilitating
اسان کردن
lollipop
ضربه اسان
easy
پاس اسان
easiest
پاس اسان
easier
پاس اسان
soft loan
وام اسان
light handed
اسان راحت
euthanasia
مرگ اسان
facilitates
اسان کردن
facilitated
اسان کردن
facilitate
اسان کردن
lollipops
ضربه اسان
such
یک چنین
such
چنین
likewise
چنین
thus
چنین
so
چنین
it happened thaf
چنین
i express my regret for it
که چنین شد
like this
چنین
sic
چنین
to take it easy
کار را اسان گرفتن
duck soup
کار اسان وسهل
in orders to make it easiter
برای اسان تر کردن ان
glide
سریدن اسان رفتن
royal road
اسان ترین راه
happy go lucky
اسان گذران بیمار
cushily
اسان وبی دردسر
glides
سریدن اسان رفتن
glided
سریدن اسان رفتن
leniency
اسان گیری ارفاق
who said so?
که چنین حرفی زد
i imagine he is my friend
چنین می پندارم
there is a rumour that
چنین میگویند که
the report goes
چنین گویند
secus
نه این چنین
amen
چنین باد
such and such
چنین و چنان
i was given to understand
چنین فهمیدم
beit so
چنین باد
beit so
چنین باشد
be it so
چنین باد
be it so
چنین باشد
exactly
چنین است
so said darius
چنین گفت ....
laughter
مسابقه اسان برای بردن
in orders that it may beeasier
برای اینکه اسان تر شود
it is very easily done
بسیار اسان انجام میگیرد
it promisews to be easy
امید میرود اسان باشد
chippie
پرتاب اسان از زیر سبد
collars
کسب اسان امتیاز ضربه
collar
کسب اسان امتیاز ضربه
kickable
اسان برای ضربه زدن با پا
mobility
انتقال اسان منابع تولید
meseems
چنین بنظرم میرسد
Fate had so decreed . I t was so destined .
قسمت چنین بود
methinks
بنظرم چنین میرسد
semble
چنین به نظر می رسد
so called
که چنین نامیده شده
perhaps so
شاید چنین باشد
i express my regret for it
پوزش میخواهم که چنین شد
so-called
که چنین نامیده شده
in that case
حال که چنین است
it follows that.....
چنین برمی اید که ....
is it not
ایا چنین نیست
what
[some]
people would call
[may call]
<adj.>
که چنین نامیده شده
that is not the case
مطلب چنین نیست
pie alley
مسیر اسان برای گوی اندازی
nothing great is easy
هیچ کاری بزرگی اسان نیست
holeable
گوی اسان برای به سوراخ انداختن
the story is probale
این داستان راست مینماید این حکایت احتمال داردراست باشد
embryophyte
گیاهی که تولید گیاهک تخم زانموده و درنتیجه تولید بافتهای اوندی مینماید
scilicet
از این چنین استنباط میشود.....
ex-directory
شخصی که چنین شمارهای را دارد
such being the case
حال که چنین است دراینصورت
i had never seen such a book
من هرگز چنین کتابی ندیده ام
so to speak
اگربتوان چنین چیزی گفت
But fate decreed otherwise.
اما قسمت چنین بود .
Never! Not at all !! By no means !There is no such thing at all . Nothing of the sort. Nothing doing.
ابدا"چنین چیزی نیست
is that so?
ایا وا قعا چنین است
so and so
اینکار وانکار چنین وچنان
so-and-so
اینکار وانکار چنین وچنان
knocked down
کالاهایی که بصورت باز به مشتری داده میشود و خود مشتری انرانصب مینماید مانند مبلمان
friendliness
میزان اسان بودن کار باکامپیوتر یا برنامه
pick a cherry
ناتوانی در انداختن تمام میلههای اسان بولینگ
he pretended to be asleep
چنین وانمود کرد که خواب است
dedication
قصدایجاد چنین تاسیسی استنباط گردد
dedications
قصدایجاد چنین تاسیسی استنباط گردد
I never saw anything like it.
من تا اکنون هرگز چنین چیزی را ندیده ام.
coloratura
خوانندهای که همراه چنین آهنگی میخواند
Such a thing does not exist at all .
چنین چیزی اصلا" وجود ندارد
The story goes that …
آورده اند که (چنین روایت کنند )…
coloraturas
خوانندهای که همراه چنین آهنگی میخواند
so to peaking
اگر بتوان چنین چیزی گفت
cheesecake
مسیری در بولینگ که امتیازبه دست اوردن در ان اسان است
break the wind
در نتیجه کنارزدن هوا کارنفر پشت سر را اسان کردن
cheesecakes
مسیری در بولینگ که امتیازبه دست اوردن در ان اسان است
Not on your life !
هرگز توعمرم ( چنین کاری نخواهم کرد) !
No such a thing has been stipulated in the contract.
درقرارداد چنین چیزی قید نشده است
It was inappropriate to make such a remark .
مناسبت نداشت چنین مطلبی اظهار گردد
sic
علامت چاپی بمعنی عمدا چنین نوشته شده
sickest
علامت چاپی بمعنی عمدا چنین نوشته شده برانگیختن
sick
علامت چاپی بمعنی عمدا چنین نوشته شده برانگیختن
down line processor
پردازندهای که در ترمینال یک شبکه ارتباطات قرار دارد وانتقال داده را اسان میکند
pedrail
اسباب خودکار برای اسان کردن حرکت ماشینهای سنگین در جادههای ناهموار
to take action to prevent
[stop]
such practices
اقدام کردن برای اینکه از چنین شیوه هایی جلوگیری شود
the big three
ترومن و استالین وهم چنین به انگلستان امریکا و شوروی اطلاق میشود
setup
توپ اسان برای برگرداندن وضع گویهایی که به اسانی می توان امتیاز بدست اورد
setl
زبان سطح بالا که برای اسان کردن برنامه نویسی الگوریتم طراحی شده است
del credere agent
نمایندهای که متعهد به وصول طلبها میباشد نمایندهای که وصول مطالبات راتقبل مینماید
The law prescribes a prison sentence of at least five years for such an offence.
قانون کم کمش پنج سال حکم زندان برای چنین جرمی تجویزمی کند.
ten key pad
مجموعهای مجزا از کلیدهای شماره گذاری شده از 0 تا 9روی یک صفحه کلید که واردکردن عدد را اسان می سازد
this day six months
شش ماه بعد در چنین روزی جهت بیان امر غیر قابل وقوع بکار می رود
cruelty
عقلا" قابل پیش بینی باشد . این چنین رفتاری معمولا" باعث صدورحکم طلاق میشود
imperialism
استعمار طلبی سیاست مبتنی بر توسعه یک کشور تا حد یک امپراطوری ویا حفظ چنین قلمرویی درصورت وجود
immunity
به طوری که توقیف و اعمال مجازات درمورد چنین ماموری ممکن نیست مگر به وسیله تحویل دادنش به دولت متبوع وی
smalltalk
یک سیستم زبان و نرم افزارکه برای هر چه بیشتر اسان نمودن استفاده از کامپیوترتوسط افراد عامی طراحی شده است اسمال تاک
This was the one time he did such a thing and it proved to have fateful consequences.
این تنها باری بود که او دست به چنین کاری زد و نتیجه اش فاجعه انگیز بود.
If so, you've only yourself to blame.
اگر چنین است، پس فقط تقصیر خودت است.
if so
اگر هست اگر چنین است
xmodem
یک پروتکل انتقال فایل غیرهمزمان برای کامپیوترهای شخصی که انتقال سالم فایل ها را از طریق سیستم تلفن اسان تر می سازد
simplifies
اسان تر کردن مختصر کردن
simplify
اسان تر کردن مختصر کردن
simplifying
اسان تر کردن مختصر کردن
object code
خروجی یک کامپایلر یا اسمبلرکه خود کد ماشینی قابل اجرابوده یا برای پردازش بیشتربه منظور تولید چنین کدی مناسب است کد مقصود برنامه مقصود
bill of rights
منظور هرسندی است که در ان از حقوق و ازادیهای فردی و اجتماعی سخن به میان اید و معمولااین چنین سندی بعد ازانقلابات بزرگ و یا تغییررژیم و یا تغییر قانون اساسی وجود پیدا میکند
adder
مدار جمع دودویی که جمع دو ورودی را حساب میکند و خروجی وام گرفته را هم نشان میدهد ولی چنین ورودی ای را نمیپذیرد
adders
مدار جمع دودویی که جمع دو ورودی را حساب میکند و خروجی وام گرفته را هم نشان میدهد ولی چنین ورودی ای را نمیپذیرد
user freindly
اسان برای استفاده کننده ارتباط دوستانه با استفاده کننده سیستم محاسباتی که امکانات لازم برای توانایی هاو محدودیتهای اپراتور رافراهم می سازد
tacit collusion
حالتی که قیمت کالاهای دو کمپانی رقیب دران واحد بالا رود حتی درحالتی که چنین تبانی یی عملا" صورت نگرفته باشددادگاه ممکن است با توجه به قرینه بالا رفتن قیمت اقدامات بازدارنده را با قائل شدن به وجود ان معمول دارد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com