Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (36 milliseconds)
English
Persian
swoop
چپاول کردن از بین بردن
swooped
چپاول کردن از بین بردن
swooping
چپاول کردن از بین بردن
swoops
چپاول کردن از بین بردن
Other Matches
ransacking
چپاول کردن
ransack
چپاول کردن
ransacks
چپاول کردن
sacque
چپاول کردن
ransacked
چپاول کردن
plunders
به زور چپاول کردن
plundering
به زور چپاول کردن
forays
چپاول کردن حمله
plunder
به زور چپاول کردن
foray
چپاول کردن حمله
spoliate
چپاول کردن غارت کردن
maraud
غارت کردن چپاول کردن
spoliation
چپاول
ravin
چپاول
loot
چپاول
ravens
چپاول
ransacks
چپاول
looted
چپاول
foray
چپاول
ransacking
چپاول
ransack
چپاول
forays
چپاول
ransacked
چپاول
loots
چپاول
swoop
[on]
چپاول
[بر]
plunders
چپاول
raven
چپاول
plundering
چپاول
plunder
چپاول
sacque
غارت چپاول
plunderable
چپاول پذیر
foster
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
neutralised
بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralises
بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralize
بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralising
بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralizes
بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralizing
بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
uncreate
نابود کردن نیست شدن معدوم کردن از میان بردن
commissions
بکار بردن عده ها عملیاتی کردن مامور کردن
commissioning
بکار بردن عده ها عملیاتی کردن مامور کردن
commission
بکار بردن عده ها عملیاتی کردن مامور کردن
take off
بردن کم کردن
takes
لمس کردن بردن
infer
استنباط کردن پی بردن به
conducted
هدایت کردن بردن
take
لمس کردن بردن
conducts
هدایت کردن بردن
conducting
هدایت کردن بردن
infers
استنباط کردن پی بردن به
inferred
استنباط کردن پی بردن به
conduct
هدایت کردن بردن
inferring
استنباط کردن پی بردن به
imbibes
تحلیل بردن فرو بردن
to push out
پیش بردن جلو بردن
imbibing
تحلیل بردن فرو بردن
imbibed
تحلیل بردن فرو بردن
imbibe
تحلیل بردن فرو بردن
revelled
عیاشی کردن لذت بردن
revelling
عیاشی کردن لذت بردن
extirpate
ریشه کن کردن ازبین بردن
make for
کمک کردن پیش بردن
revels
عیاشی کردن لذت بردن
liquidate
از بین بردن مایع کردن
liquidating
از بین بردن مایع کردن
abolishing
ازمیان بردن منسوخ کردن
liquidates
از بین بردن مایع کردن
abolishes
ازمیان بردن منسوخ کردن
liquidated
از بین بردن مایع کردن
reveling
عیاشی کردن لذت بردن
profits
سود بردن منفعت کردن
profited
سود بردن منفعت کردن
aminister
تهیه کردن بکار بردن
encouage
پیش بردن دلگرم کردن
forays
تهاجم کردن بیغما بردن
encourage
تقویت کردن پیش بردن
encouraged
تقویت کردن پیش بردن
profit
سود بردن منفعت کردن
encourages
تقویت کردن پیش بردن
foray
تهاجم کردن بیغما بردن
revel
عیاشی کردن لذت بردن
elate
بالا بردن محفوظ کردن
reveled
عیاشی کردن لذت بردن
to wash offŠout or away
باشستش بردن یاپاک کردن
to show one to the door
کسیرا تا دم در بردن یارهنمایی کردن
pt down
منسوخ کردن از بین بردن
run (someone) in
<idiom>
به زندان بردن ،دستگیر کردن
masochism
لذت بردن از درد لذت بردن از جور وجفای معشوق یا معشوقه
shoving
با زور پیش بردن پرتاب کردن
shoves
با زور پیش بردن پرتاب کردن
transpose
به طرف دیگرمعامله بردن تبدیل کردن
squaring
بتوان دوم بردن مجذور کردن
shoved
با زور پیش بردن پرتاب کردن
kill
تلفات منفجر کردن از بین بردن
palaver
از راه بدر بردن چاخان کردن
priori
باب پی کردن بردن از علت به معلول
transposing
به طرف دیگرمعامله بردن تبدیل کردن
shove
با زور پیش بردن پرتاب کردن
squares
بتوان دوم بردن مجذور کردن
submerged
دراب فرو بردن زیر اب کردن
square
بتوان دوم بردن مجذور کردن
submerging
دراب فرو بردن زیر اب کردن
unlearnt
محفوفات را فراموش کردن از یاد بردن
unlearns
محفوفات را فراموش کردن از یاد بردن
removal
از بین بردن برداشتن پیاده کردن
unlearn
محفوفات را فراموش کردن از یاد بردن
submerges
دراب فرو بردن زیر اب کردن
kills
تلفات منفجر کردن از بین بردن
submerge
دراب فرو بردن زیر اب کردن
squared
بتوان دوم بردن مجذور کردن
transposes
به طرف دیگرمعامله بردن تبدیل کردن
debase
مقام کسی را پایین بردن پست کردن
debased
مقام کسی را پایین بردن پست کردن
deal lift
بلند کردن وزنه تا کمر وپایین بردن
debases
مقام کسی را پایین بردن پست کردن
debasing
مقام کسی را پایین بردن پست کردن
to occupy much space
فضای زیادی را اشغال کردن زیاد جا بردن
remove
بردن جابجا کردن انتقال دادن بیرون اوردن
removes
بردن جابجا کردن انتقال دادن بیرون اوردن
removing
بردن جابجا کردن انتقال دادن بیرون اوردن
inflating
پراز گاز کردن زیاد بالا بردن مغرورکردن
demoratize
بی جرات کردن ازمیان بردن حس شهامت وانتظامات ارتش
inflate
پراز گاز کردن زیاد بالا بردن مغرورکردن
to make the most of
به بهترین طرزی بکار بردن استفاده کامل کردن از
inflates
پراز گاز کردن زیاد بالا بردن مغرورکردن
to sit up and beg
التماس کردن
[سگی با بالا بردن پنجه های جلویی]
to give one a lift
کسیرا پیش خود سوار کردن وقسمتی از راه بردن
paragon
رقابت کردن بعنوان نمونه بکار بردن برتری یافتن
to beg
[of a dog holding up front paws]
التماس کردن
[سگی با بالا بردن پنجه های جلویی]
paragons
رقابت کردن بعنوان نمونه بکار بردن برتری یافتن
gesticulates
با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
theft
بردن متقلبانه مال غیر به قصد محروم کردن دائمی مالک از ان
thefts
بردن متقلبانه مال غیر به قصد محروم کردن دائمی مالک از ان
gesticulating
با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
gesticulate
با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
synonymize
الفاظ مترادف بکار بردن فرهنگ لغات هم معنی راتالیف کردن
gesticulated
با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
lifting
بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
lift
بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
lifts
بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
lifted
بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
walking ring
پیست بیضی شکل برای راه بردن و گرم کردن اسب پیش از مسابقه
target materials
مواد و وسایل بردن هدفهاروی نقشه یا نشان دادن ومشخص کردن انها روی طرحها
squelch circuit
یک نوع مدار رادیویی است که وفیفه ان کم کردن صداهای اضافی متن پیامها و یا ازبین بردن خرخر صدای رادیواست
plunders
غارت کردن تاراج کردن یا به تاراج بردن
plunder
غارت کردن تاراج کردن یا به تاراج بردن
plundering
غارت کردن تاراج کردن یا به تاراج بردن
demoralising
از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
demoralises
از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
demoralized
از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
demoralised
از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
demoralizing
از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
demoralizes
از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
demoralize
از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
carriages
بردن حمل کردن باربری کرایه هزینه حمل
carriage
بردن حمل کردن باربری کرایه هزینه حمل
plucked
عقب بردن ناگهانی دست هنگام رها کردن تیر که باعث میشود تیر به هدف نخورد
pluck
عقب بردن ناگهانی دست هنگام رها کردن تیر که باعث میشود تیر به هدف نخورد
plucks
عقب بردن ناگهانی دست هنگام رها کردن تیر که باعث میشود تیر به هدف نخورد
plucking
عقب بردن ناگهانی دست هنگام رها کردن تیر که باعث میشود تیر به هدف نخورد
application
به کار گماردن استخدام کردن به کار بردن
applications
به کار گماردن استخدام کردن به کار بردن
steals
به سرقت بردن یا سرقت کردن
steal
به سرقت بردن یا سرقت کردن
antilift device
ماسوره ضد بلند کردن مین ماسوره ضد بالا بردن مین
bears
: بردن
bears
بردن
retracted
تو بردن
sense
پی بردن
retracting
تو بردن
retract
تو بردن
sensed
پی بردن
realising
پی بردن
bear
بردن
lead
به سر بردن
live
به سر بردن
retracts
تو بردن
realises
پی بردن
traces
پی بردن به
conveying
بردن
conveyed
بردن
convey
بردن
to bear away
بردن
overblow
بردن
portage
بردن
port
بردن
go away with
بردن
to have it
بردن
conveys
بردن
traced
پی بردن به
to pull off
بردن
senses
پی بردن
wins
بردن
realised
پی بردن
remove
بردن
win
بردن
carry away
از جا در بردن
removes
بردن
removing
بردن
show to the door
تا دم در بردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com