Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (31 milliseconds)
English
Persian
reward is an iduce to toil
چیزیکه ادم را بکار کردن تشویق میکند پاداش است
Other Matches
remover
چیزیکه رنگ راحل میکند
removers
چیزیکه رنگ راحل میکند
foster
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
eulogized
تشویق کردن
encouraged
تشویق کردن
eulogizes
تشویق کردن
encourage
تشویق کردن
eulogizing
تشویق کردن
countenances
تشویق کردن
countenance
تشویق کردن
eulogises
تشویق کردن
encourages
تشویق کردن
eulogising
تشویق کردن
to put a premium on
تشویق کردن
eulogize
تشویق کردن
eulogised
تشویق کردن
encouage
تشویق کردن
countenancing
تشویق کردن
inspirit
تشویق کردن
reanimate
تشویق کردن
hearten
تشویق کردن
encourage
تشویق کردن
countenance
[encourage]
تشویق کردن
embolden
تشویق کردن
cheers
تشویق کردن
lead on
تشویق کردن
cheered
تشویق کردن
cheer
تشویق کردن
countenanced
تشویق کردن
elate
تشویق کردن
exhorting
تشویق و ترغیب کردن
exhorts
تشویق و ترغیب کردن
exhort
تشویق و ترغیب کردن
exhorted
تشویق و ترغیب کردن
overpraise
بیش از حد تشویق و تحسین کردن
patronises
رئیس وار رفتار کردن تشویق کردن
patronizes
رئیس وار رفتار کردن تشویق کردن
patronized
رئیس وار رفتار کردن تشویق کردن
patronize
رئیس وار رفتار کردن تشویق کردن
patronised
رئیس وار رفتار کردن تشویق کردن
oversell
بیش از حد کسی را به کاری تشویق کردن
overselling
بیش از حد کسی را به کاری تشویق کردن
oversold
بیش از حد کسی را به کاری تشویق کردن
oversells
بیش از حد کسی را به کاری تشویق کردن
grace
فیض الهی بخشیدن تشویق کردن
graced
فیض الهی بخشیدن تشویق کردن
graces
فیض الهی بخشیدن تشویق کردن
gracing
فیض الهی بخشیدن تشویق کردن
cross compiling assembling
روشی که توسط ان یک فرد ازمینی کامپیوتر و کامپیوتربزرگ یا سرویس اشتراک زمانی استفاده میکند تابرنامه هایی را نوشته واصلاح کند و بعدا" درریزکامپیوتر بکار ببرد
quicky
چیزیکه بسرعت انجام شود
quickie
چیزیکه بسرعت انجام شود
par for the course
<idiom>
تنها چیزیکه انتظار داشته
quickies
چیزیکه بسرعت انجام شود
jotting
چیزیکه با عجله نوشته شده
irreducibility
حالت چیزیکه به کمینه رسیده و از ان دیگرکمترنمیشود
ear tab
گوشی :چیزیکه بگوش میگذارندکه سرمانخورد
ear cap
گوشی :چیزیکه بگوش میگذارندکه سرمانخورد
pull-backs
چیزیکه بوسیله ان دامن زنانه راعقب نگاه میدارند
pull-back
چیزیکه بوسیله ان دامن زنانه راعقب نگاه میدارند
pull back
چیزیکه بوسیله ان دامن زنانه راعقب نگاه میدارند
filters
چیزیکه بعضی پرتوها از ان میگذرندولی حائل پرتوهای دیگر است
filter
چیزیکه بعضی پرتوها از ان میگذرندولی حائل پرتوهای دیگر است
mail server
کامپیوتری که پستهای وارد شده در ذخیره میکند و به کاربر صحیح ارسال میکند و پست خروجی را ذخیره میکند و به مقصد درست روی اینترنت منتقل میکند
deodand
چیزیکه دولت برای استفاده عموم ضبط میکردزیرامایه مرگ کسی شده
dares
جرات کردن مبادرت بکار دلیرانه کردن بمبارزه طلبیدن
dare
جرات کردن مبادرت بکار دلیرانه کردن بمبارزه طلبیدن
dared
جرات کردن مبادرت بکار دلیرانه کردن بمبارزه طلبیدن
commissions
بکار بردن عده ها عملیاتی کردن مامور کردن
commissioning
بکار بردن عده ها عملیاتی کردن مامور کردن
commission
بکار بردن عده ها عملیاتی کردن مامور کردن
do up
شروع بکار کردن
employs
مشغول کردن بکار گرفتن
employs
بکار گماشتن استخدام کردن
employ
بکار گماشتن استخدام کردن
put on
اعمال کردن بکار گماردن
employed
مشغول کردن بکار گرفتن
employed
بکار گماشتن استخدام کردن
operate
عمل کردن بکار افتادن
employing
بکار گماشتن استخدام کردن
employing
مشغول کردن بکار گرفتن
employ
مشغول کردن بکار گرفتن
operated
عمل کردن بکار افتادن
operates
عمل کردن بکار افتادن
aminister
تهیه کردن بکار بردن
without recourse
عبارتی که درفهر نویسی اسناد قابل انتقال بکار می رود و به وسیله ان فهر نویس مسئوولیت خودرا در برابر فهر نویسان بعدی نفی میکند و تنها خودرا در برابر کسی که سند رابرایش صادر کرده است مسئول قرار میدهد
to make the most of
به بهترین طرزی بکار بردن استفاده کامل کردن از
paragon
رقابت کردن بعنوان نمونه بکار بردن برتری یافتن
paragons
رقابت کردن بعنوان نمونه بکار بردن برتری یافتن
wet blankets
پتوی خیسی که برای خاموش کردن اتش بکار رود
buff stick
بدان پیچیده است و برای پرداخت کردن بکار میبرند
wetting
مایعی که برای تر ساختن یاخمیر کردن چیزی بکار رود
debuts
نخستین مرحله دخول در بازی یا جامعه شروع بکار کردن
wet blanket
پتوی خیسی که برای خاموش کردن اتش بکار رود
debut
نخستین مرحله دخول در بازی یا جامعه شروع بکار کردن
dump
نرم افزاری که اجرای برنامه را متوقف میکند وضعیت داده و برنامههای مربوطه را بررسی میکند و برنامه مجدداگ شروع میکند
gesticulates
با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
gesticulating
با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
synonymize
الفاظ مترادف بکار بردن فرهنگ لغات هم معنی راتالیف کردن
gesticulate
با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
gesticulated
با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
distemper
ترکیبی از گچ اب چسب و موادرنگی که در رنگ کردن داخل اطاقها بکار میرود
cheer
تشویق
abet
تشویق
exhortation
تشویق
abets
تشویق
eulogies
تشویق
eulogy
تشویق
encouragement
تشویق
cheered
تشویق
persuasion
تشویق
abetted
تشویق
abetting
تشویق
cheers
تشویق
persuasions
تشویق
junk
ریسمان پاره که برای بافتن بور یا درست کردن پوشال بکار می رود
putty powder
گرد قلع و سرب که برای پاک کردن شیشه و فلز بکار می برند
jeweller's putty
گرد قلع و سرب که برای پاک کردن شیشه و فلز بکار می برند
langrage
اهن پارهای که برای خراب کردن بادبان و اسباب کشتی بکار میرود
langrel
اهن پارهای که برای خراب کردن بادبان و اسباب کشتی بکار میرود
langridge
اهن پارهای که برای خراب کردن بادبان و اسباب کشتی بکار میرود
lead on
<idiom>
تشویق موزیانه
abetting
تشویق تقویت
persuadable
قابل تشویق
abetted
تشویق تقویت
abets
تشویق تقویت
to the cheers of
[the crowd]
با تشویق
[جمعیت]
encourager
تشویق کننده
take heart
<idiom>
تشویق شدن
encouragingly
ازراه تشویق
applause
تشویق و تمجید
inspiriting
تشویق کننده
gratuity
پاداش
rewardless
بی پاداش
reward
پاداش
allowance
پاداش
remunerations
پاداش
gratuities
پاداش
compensations
پاداش
solatium
پاداش
rewardable
پاداش
bonuses
پاداش
back
پاداش
incentive
پاداش
guerdon
پاداش
backs
پاداش
allowances
پاداش
rewarded
پاداش
premium
پاداش
unvalued
بی پاداش
incentive pay
پاداش
remuneration
پاداش
nonreward
بی پاداش
bonus
پاداش
recompense
پاداش
fee
پاداش
recompensed
پاداش
recompenses
پاداش
recompensing
پاداش
consideration
پاداش
rewarding
پر پاداش
considerations
پاداش
premiums
پاداش
reinforcement
پاداش
incentives
پاداش
mense
پاداش
rewards
پاداش
compensation
پاداش
quittance
پاداش
cyaniding
عملیات حرارتی که برای سخت کردن پوسته الیاژهای اهن دار بکار می رود
cheerleaders
سر دستهی تشویق کنندگان
unit awards
تشویق نامه یکانی
protreptic
تشویق کننده نصیحت
shot in the arm
<idiom>
تشویق یا برانگیختن چیزی
cheerleader
سر دستهی تشویق کنندگان
acclamation
آفرین
[تشویق]
[تحسین]
repeater
وسیلهای درارتباطات که سیگنال دریافتی را مجدداگ تولید میکند وسپس ارسال میکند.که برای گسترش محدوده شبکه به کارمی رود.این دستگاه درلایه فیزیکی مدل شبکه DSI کار میکند
extra premium
پاداش اضافی
rewardable
پاداش دادن
extrinsic reward
پاداش برونی
reward
پاداش دادن
reward training
اموزش با پاداش
compensative
پاداش دهنده
premiums
پاداش عمل
bonus
پاداش قرضه
external reward
پاداش برونی
premium
پاداش عوض
compensable
قابل پاداش
meed
پاداش ارزش
incentive pay
پاداش کار
award
پاداش دادن
requiting
پاداش دادن
requites
پاداش دادن
premium
پاداش عمل
bonuses
پاداش قرضه
negative reward
پاداش منفی
requited
پاداش دادن
yielder
پاداش دهنده
requite
پاداش دادن
rewards
پاداش دادن
feoff
پول پاداش
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com