English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (24 milliseconds)
English Persian
to reduce an establishment کارمندان یا هزینه بنگاهی راکم کردن
Other Matches
public employees کارمندان بخش عمومی کارمندان دولت
personnel کارمندان مجموعه کارمندان یک اداره اداره کارگزینی
institutional بنگاهی
institutive بنگاهی
layaway plan <idiom> قرض راکم کم پرداختن
large spread فاصله گلوله ها راکم کنید
We should be leaving now. باید زحمت راکم کنیم (خداحافظی )
daisy cutter اسبی که پایش راکم از زمین بلندمیکند
cost center قسمت هزینه در یک موسسه واحدی در یک موسسه که وفیفه اش تعیین قیمت کالا ازطریق توزیع و سرشکن کردن هزینه هاست
outpensioner کسیکه از بنگاهی وفیفه میگیدرولی در انجابودباش ندارد
close corporation شرکت یا بنگاهی که توسط عده معدودی از افراد اداره میشود
foundership موسسی :سمت کسی مه بنگاهی رابرپاکرده یاتاسیس نموده است
staff کارمندان
personnel کارمندان
staffed کارمندان
staffs کارمندان
staffed کارمندان کارکنان
operating staff کارمندان عملیاتی
staff کارمندان کارکنان
reduced employees کارمندان کم شده
supervisory staff کارمندان مباشر
staffs کارمندان کارکنان
sit down اعتصاب کارمندان
sit-down اعتصاب کارمندان
new employees کارمندان تازه
civilian employees کارمندان غیرنظامی
white collar worker کارمندان یقه سفید
reduced employees کارمندان منفصل گردیده
aircrew کارمندان و خلبانان هواپیما
aircrews کارمندان و خلبانان هواپیما
technical staff کارمندان یا اعضای فنی
commissaries فروشگاه مخصوص کارمندان یک اداره
class n allotment کسورات بیمه کارمندان غیرنظامی
commissary فروشگاه مخصوص کارمندان یک اداره
Full ( part) time employees . کارمندان تمام (پاره ) وقت
secretariate منشی گری کارمندان دبیرخانه
collective bargaining مذاکرات دسته جمعی کارمندان با کارفرما
Stress reduces an employee's working capacity' استرس توانایی کاری کارمندان را کاهش می دهد.
time clock ساعتی که زمان ورودوخروج کارمندان را ثبت میکند
cost هزینه بهاگذاری کردن
overcharged اضافی هزینه کردن
overcharges اضافی هزینه کردن
cost allocation سرشکن کردن هزینه
to live in a small way با هزینه کم و بی سر وصدازندگی کردن
overcharge اضافی هزینه کردن
overcharging اضافی هزینه کردن
cost minimization حداقل کردن هزینه
internalization of costs داخلی کردن هزینه ها
house organ مجله یا نشریهای که بین کارمندان یک موسسه پخش شود
expends مصرف کردن هزینه کردن خرج کردن
expend مصرف کردن هزینه کردن خرج کردن
expended مصرف کردن هزینه کردن خرج کردن
expending مصرف کردن هزینه کردن خرج کردن
lighterage هزینه دوبه هزینه بارگیری و تخلیه کشتی توسط دوبه
to recoup oneself هزینه خود را جبران کردن
shell out هزینه چیزی را قبول کردن
replacement cost هزینه جایگزین کردن چیزی
to indemnify any one's expense هزینه کسیرا جبران کردن
costing مشخص کردن هزینه عملیات
accrued benefit پولی که شرکت به یکی از کارمندان بدهکار است بخصوص بابت بازنشستگی
reimbursing جبران کردن هزینه کسی یا چیزی راپرداختن
reimburse جبران کردن هزینه کسی یا چیزی راپرداختن
reimburses جبران کردن هزینه کسی یا چیزی راپرداختن
reimbursed جبران کردن هزینه کسی یا چیزی راپرداختن
apportionment افراز سرشکن کردن هزینه به چندسال به نسبت منافع حاصله در هر سال
applied هزینه مربوط به هر خدمت یاکالا را به طور ویژه تعیین کردن و به ان اختصاص دادن
cost contract قرارداد مربوط به پرداخت هزینه ها قرارداد هزینه
economic of scale کاهش دادن هزینه ها کاهش یافتن هزینه ها
cost accounts حساب های هزینه یابی حساب هزینه ای حساب مخارج
marginal cost pricing قیمت گذاری بر مبنای هزینه نهائی قیمت معادل هزینه نهائی
capacity cost هزینه تولید وقتی که واحدتولید کننده حداکثر فرفیت خودرا برای تولید به کار برد هزینه تولید با حداکثر فرفیت
carriage بردن حمل کردن باربری کرایه هزینه حمل
carriages بردن حمل کردن باربری کرایه هزینه حمل
light expense هزینه کم
cost expenditure هزینه
charges هزینه
cost benefit ratio هزینه
charge هزینه
tabs هزینه
disbursement هزینه
outgoings هزینه
cost هزینه
expense هزینه
levies هزینه
levied هزینه
expenditures هزینه ها
outlays هزینه
tab هزینه
mise هزینه
out goings هزینه
eight bit system کم هزینه
expenditure هزینه
outgo هزینه
overall cost هزینه کل
levying هزینه
levy هزینه
outlay هزینه
tolls هزینه
total cost هزینه کل
at someone expense به هزینه
voucher هزینه
overhead expenses به هزینه
battels هزینه
outgoing هزینه
vouchers هزینه
tolling هزینه
toll هزینه
goings-on هزینه ها
benefit cost analysis هزینه
at the expence of به هزینه
expense account حساب هزینه
unit cost هزینه واحد
average variable cost هزینه متوسط
travelling expense هزینه سفر
total costs هزینه کلی
expense accounts حساب هزینه
freightage هزینه حمل
freight rate هزینه حمل
recoupment اقساط هزینه
faring هزینه عبور
fares هزینه عبور
fared هزینه عبور
variable cost هزینه متغیر
average expense هزینه متوسط
user cost هزینه استفاده
user cost هزینه استعمال
fare هزینه عبور
average total cost هزینه متوسط کل
public cost هزینه عمومی
cost ارزیدن هزینه
freight forwarder هزینه حمل
flow of expenditure جریان هزینه
first cost هزینه اولیه
family expenditure هزینه خانوار
family expenditure هزینه خانواده
current expenditure هزینه جاری
import tariff هزینه واردات
import charge هزینه واردات
finance پرداخت هزینه
financed پرداخت هزینه
extra cost هزینه اضافی
social cost هزینه اجتماعی
minimum charge حداقل هزینه
overall costs هزینه کامل
export tariff هزینه صادرات
total variable cost هزینه متغیر کل
total fixed cost کل هزینه ثابت
total cost function تابع هزینه کل
overall costs هزینه کلی
replacement cost هزینه جایگزینی
replacement cost هزینه تعویض
total cost curve منحنی هزینه کل
export charge هزینه صادرات
research cost هزینه تحقیق
export duty هزینه صادرات
total costs هزینه کامل
finances پرداخت هزینه
labor cost هزینه کار
pin money هزینه ارایش زن
marketing cost هزینه بازاریابی
initial expenses هزینه ابتدائی
initial expenses هزینه نخستین
initial cost هزینه اولیه
at the expense of recovery در هزینه های بازیابی
costings هزینه کاه
costs هزینه دادرسی
nominal cost هزینه اسمی
indirect materials هزینه موادغیرمستقیم
least cost حداقل هزینه
operating cost هزینه عملیاتی
indirect cost هزینه غیرمستقیم
alternative cost هزینه جایگزین
marginal cost هزینه نهائی
margin cost هزینه جنبی
joint costs هزینه مشترک
job costing ارزیابی هزینه ها
social spending هزینه هایسرویسهایرفاهاجتماعی
carriage هزینه حمل
carriages هزینه حمل
actual cost هزینه واقعی
cost of living هزینه زندگی
living cost هزینه زندگی
living expenses هزینه زندگی
maintenance cost هزینه نگهداری
manufacturing cost هزینه ساخت
manufacturing cost هزینه تولید
household expenditure هزینه خانوار
postage هزینه پست
per capita expenditure هزینه سرانه
historical costs هزینه واقعی
historical costs هزینه اولیه
handing charge هزینه باربری
poundage هزینه اضافی
prime cost هزینه پایه
gross expenditure هزینه ناخالص
prime cost هزینه متغیر
grant in aid کمک هزینه
private cost هزینه خصوصی
production cost هزینه تولید
wharfage هزینه باراندازی
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com