Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
i am through with my work
کارم به پایان رسید
Other Matches
It's over.
به پایان رسید.
The project was terminated as of July 1.
پروژه از اول ژولیه به پایان رسید.
The ceremony concluded with the recital of an apropos poem.
مراسم با تلاوت شعر شایسته به پایان رسید.
to pay against receipt
در برابر رسید پرداختن درمقابل رسید دادن
carme
کارم
I just cant drop my work and go .
نمی توانم کارم را ول کنم وبروم
I have a good mind to quit my job.
شیطان میگه کارم راول کنم
I know best where my interests lie.
صلاح کارم را خودم بهتر می دانم
eol
پایان خط پرچمی که بیان کننده پایان یک خط داده میباشد
terminated
پایان دادن پایان یافتن
terminates
پایان دادن پایان یافتن
terminate
پایان دادن پایان یافتن
when it came to a push
رسید
receipt statement
رسید
receipts
رسید
receipt
رسید
quittance
رسید
maturity
سر رسید
due date
سر رسید
quittance
رسید مفاصا
summer is in
تابستان رسید
voucher
قبض رسید
matured
سر رسید شده
certificate of receipt
گواهی رسید
scrip
رسید موقتی
debit note
رسید بدهکار
dock receipt
رسید لنگرگاه
dock warrant
رسید لنگرگاه
to fall due
سر رسید شدن
hand receipt
رسید دستی
receipts
قبض رسید
vouchers
قبض رسید
it crossed my mind
بنظرم رسید
official receipt
رسید رسمی
chitty
یادداشت-رسید
It crossed my mind.
به نظرم رسید.
It came home to me.
به فکرم رسید.
It occurred to me.
به فکرم رسید.
It occurred to me.
به نظرم رسید.
It came home to me.
به نظرم رسید.
What time do we arrive?
کی خواهیم رسید؟
receipt
قبض رسید
the post has come
پست رسید
to a receipt
رسید گرفتن
warehouse receipt
رسید انبار
world came that
خبر رسید که
binder
رسید بیعانه
binders
رسید بیعانه
It crossed my mind.
به فکرم رسید.
acknowledgements
اعلام وصول رسید
i am in receipt of your letter
نامه شما به من رسید
acknowledgments
اعلام وصول رسید
acknowledgement
اعلام وصول رسید
data fright receipt
رسید اماری حمل
data freight receipt
رسید اماری حمل
air mail receipt
رسید پست هوایی
clean receipt
رسید بی قید و شرط
appropriation receipt
رسید سپرده قانونی
appropriation receipt
رسیدسپرده رسید اعتبار
At that point
[stage]
, ...
وقتی که موقعش رسید...
dock warrant
رسید انبار بارانداز
We just received word that . . .
هم اکنون اطلاع رسید که …
At this point of the conversation.
صحبت که به اینجا رسید
He was sick to death . He was fed up to the back teeth .
جانش به لب آمد ( رسید )
railway receipt
رسید راه اهن
point of intersection
نقطه بهم رسید
mate's receipt
رسید کاپیتان کشتی
mate's receipt
رسید معاون ناخدا
it was signed by his majesty the shah
به توشیح همایونی رسید
it received royal assent
به توشیح ملوکانه رسید
he was overtake by a storm
طوفانی باودر رسید
he thought out a plan
فکری بنظرش رسید
the hour has struck
موقع بحران رسید
receipt
رسید پیام دریافت شد
receipts
رسید پیام دریافت شد
receipts
دریافت رسید دادن
receipt
دریافت رسید دادن
He arrived in the nick of time .
درست به موقع رسید ( سر بزنگاه )
The negotiations were successful ( inconclusive ) .
مذاکرات به نتیجه رسید ( نرسید )
I heard a sound .
صدائی به گوشم خورد( رسید )
The train was 10 minutes late.
قطار 10 دقیقه دیر رسید
found shipment
کالای بدون بارنامه یا رسید
forwarder's receipt
رسید متصدی حمل و نقل
It changed hands a few times before I got it.
چند دست گشت تا به من رسید
The train came in on time .
قطار به موقع رسید ( سروقت )
now and then a guest w come
گاه گاهی میهمانی می رسید
offenders will be punished
متخلفین بکیفر خواهند رسید
A solution suddenly proffered itself.
ناگهان راه حلی به نظر رسید.
bill falls due on
تاریخ سر رسید اسناد مدت دار
the bill will mature to morrow
سر رسید پرداخت ان قبض فردا است
the bill is overdraw
سر رسید برات منقضی شده است
deferred liability
بدهیی که درسر رسید پرداخت نشده است
Luchily for me the train was late.
خوش شانسی آوردم قطار دیر رسید
he muddled through
بدون هیچ زرنگی یا مهارت بمقصود خود رسید
date of grace
مدت مجاز برای پرداخت سفته و برات پس از سر رسید
process
تعداد کارهایی که باید انجام شوند تا به هدف رسید
processes
تعداد کارهایی که باید انجام شوند تا به هدف رسید
to bite the bullet
<idiom>
باید انجام کاری سخت یا ناخوشایند را پذیرفت تا بتوان به مقصد اصلی رسید
finallist
پایان رس
cessation
پایان
hexapod
شش پایان
conclusions
پایان
aeon
بی پایان
to sit out
تا پایان
decapoda
ده پایان
foreverness
بی پایان
illimitable
بی پایان
forever
بی پایان
infinite time
بی پایان
immortality
بی پایان
illmitable
بی پایان
eternality
بی پایان
eternity
بی پایان
perpetuity
بی پایان
windup
پایان
limit
پایان
out
<adv.>
پایان
eternities
بی پایان
eternity
بی پایان
finality
پایان
conclusion
پایان
initiator terminator
پایان ده
finish line
خط پایان
end line
خط پایان
end all
پایان
sempiternity
بی پایان
closes
پایان
ends
پایان
unending
بی پایان
never-ending
بی پایان
never ending
بی پایان
finish
پایان
periods
پایان
endings
پایان
ended
پایان
closer
پایان
close
پایان
point
پایان
fruition
پایان
period
پایان
termination
پایان
inconclusive
بی پایان
finishes
پایان
end
پایان
unbound
بی پایان
finis
پایان
bourne
پایان
endless
بی پایان
abysm
بی پایان
ending
پایان
closest
پایان
issue
[outcome]
پایان
interminate
بی پایان
unfinished
بی پایان
incessant
پی در پی بی پایان
abyss
بی پایان
abysses
بی پایان
buzzers
زنگ پایان
wind up
پایان دادن
to come to a end
به پایان رسیدن
to see through
به پایان رساندن
buzzer
زنگ پایان
terminating
پایان دار
terminating
پایان بخش
wind up
پایان یافتن
dissertations
پایان نامه
Over and out!
پایان اعلان !
teleologist
پایان شناس
to bring to an end
به پایان رساندن
terminable
پایان یافتنی
surcease
پایان استراحت
subjunction
افزایش در پایان
termination date
تاریخ پایان
terminuse ad quem
نقطه پایان
sign off
پایان دادن به
rhizopod
ریشه پایان
interminable
پایان ناپذیر
eoj
پایان کارob
dissertation
پایان نامه
teleology
پایان شناسی
to see out
به پایان رساندن
over
پایان یافتن
termination
پایان یابی
over-
پایان یافتن
Over and out!
پایان خبر !
to turn out
به پایان رسیدن
year-end
پایان سال
year-end
سال پایان
conclusions
پایان یک چیز
sustainable energy
انرژی بی پایان
Finifugal
<adj.>
تنفر از پایان
conclusion
پایان یک چیز
do away with
<idiom>
به پایان رساندن
follow through
<idiom>
به پایان رساندن
run out (of something)
<idiom>
به پایان رساندن
time out
<idiom>
پایان وقت
turn out
<idiom>
نتیجه ،پایان
endless
بدون پایان
tape
نوار خط پایان
irredeemable
پایان ناپذیر
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com