Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
common labour
کارگر عمومی
Other Matches
gandey dancer
کارگر فصلی کارگر سیار
general quarters
اماده باش عمومی دریایی محلهای سکونت عمومی
introduce
بدن خط رات امنیتی مربوطه برای عمومی کردن اطلاعات یا اتصال شرکت به یک شبکه عمومی
introducing
بدن خط رات امنیتی مربوطه برای عمومی کردن اطلاعات یا اتصال شرکت به یک شبکه عمومی
introduced
بدن خط رات امنیتی مربوطه برای عمومی کردن اطلاعات یا اتصال شرکت به یک شبکه عمومی
introduces
بدن خط رات امنیتی مربوطه برای عمومی کردن اطلاعات یا اتصال شرکت به یک شبکه عمومی
common hardware
ابزار و الات عمومی سخت ابزارهای عمومی
general porpose
کارهای عمومی مصارف عمومی
general orders
دستورات عمومی دستورالعملهای عمومی
consolidated dining facility
تاسیسات غذاخوری عمومی مجتمع غذاخوری عمومی
labors
کارگر
workingman
کارگر
labourers
کارگر
joss
سر کارگر
workpeople
کارگر
effective
کارگر
labour
کارگر
laborer
کارگر
labored
کارگر
employee
کارگر
workwoman
کارگر زن
workwoman
زن کارگر
cooly
کارگر
master workman
سر کارگر
workmen
کارگر
workman
کارگر
active
کارگر
telling
کارگر
worker
کارگر
employe
کارگر
laborers
کارگر
labourer
کارگر
craftsman assistant
کارگر
operative
کارگر
operatives
کارگر
shopman
کارگر
working classes
طبقه کارگر
journeyman
کارگر متخصص
journeymen
کارگر متخصص
journeymen
کارگر مزدور
May Day
روز کارگر
journeymen
کارگر ماهر
working class
طبقه کارگر
journeyman
کارگر ماهر
journeyman
کارگر مزدور
labour
حزب کارگر
labour
کارگر عمله
labored
کارگر عمله
labors
حزب کارگر
labors
کارگر عمله
labored
حزب کارگر
labor
کارگر عمله
swot
کارگر زحمتکش
seasonal worker
کارگر فصلی
shovelbill
کارگر بیل زن
shoveler
کارگر بیل زن
shovelman
کارگر بیل زن
skilled labour
کارگر ماهر
skilled worker
کارگر ماهر
slave ant
مورچه کارگر
refiner
کارگر پالایشگاه
refiners
کارگر پالایشگاه
swots
کارگر زحمتکش
swotted
کارگر زحمتکش
swotting
کارگر زحمتکش
navvy
کارگر ساده
navvies
کارگر ساده
outworker
کارگر ازاد
longshoremen
کارگر اسکله
longshoreman
کارگر اسکله
munitioneer
کارگر زرادخانه
reacher
کارگر نخ تاب
piler
کارگر شمعکوب
road maker
کارگر راه
mealmen
کارگر اسیاب
unskilled labor
کارگر غیرماهر
unskilled worker
کارگر غیرمتخصص
proletariat
کارگر ورنجبر
farm hand
کارگر مزرعه
farm hands
کارگر مزرعه
stable-boy
کارگر اصطبل
stable-boys
کارگر اصطبل
steelworker
کارگر پولادسازی
steelworkers
کارگر پولادسازی
charge hand
کارگر معمولی
coalminer
کارگر معدن
proletariat
طبقه کارگر
leaven
عامل کارگر
work force
تعداد کارگر
workfolk
جماعت کارگر
workfolks
جماعت کارگر
working man
کارگر افزارمند
workingman
ازطبقه کارگر
workpeople
طبقه کارگر
dairymaid
کارگر لبنیاتی
dairymaids
کارگر لبنیاتی
leavens
عامل کارگر
leavening
عامل کارگر
labourparty
حزب کارگر
hodcarrier
کارگر ناوه کش
labor
حزب کارگر
labor party
حزب کارگر
laboring class
طبقه کارگر
migrant worker
کارگر مهاجر
journey man
کارگر مزدور
date labourer
کارگر روزمزد
farmhand
کارگر مزرعه
lay off
تعلیق کارگر
day laborer
روز کارگر
brain worker
کارگر مغزی
casual labour
کارگر اتفاقی
unskilled worker
کارگر ساده
labour day
روز کارگر
day labourer
کارگر روزمزد
craftsmen
کارگر ماهر
accommodator
کارگر کمکی
exploitation of labor
استثمار کارگر
craftsman
کارگر ماهر
dockers
کارگر لنگرگاه
daysman
کارگر روزمزد
furnace man
کارگر کوره
working
کارگر طرزکار
workings
کارگر طرزکار
docker
کارگر بارانداز
docker
کارگر لنگرگاه
dockers
کارگر بارانداز
Labour Party
حزب کارگر
railroader
کارگر راه اهن
workmanly
شایسته کارگر خوب
blackleg
کارگر اعتصاب شکن
exploitation of labor
بهره کشی کارگر
work people
کارگران طبقه کارگر
working paper
ورقهء استخدام کارگر
deckhand
کارگر عرشه کشتی
unskilled worker
کارگر غیر متخصص
brain worker
کارگر ذهنی روشنفکر
semi skilled worker
کارگر نیمه ماهر
blacklegs
کارگر اعتصاب شکن
proletarian
کارگر وابسته بکارگر
industrial relations
روابط کارگر وکارفرما
underutilization of labor
کم بهره گیری از کارگر
cordwainer
کارگر چرم ساز
unskilled worker
کارگر غیر ماهر
day laborer
کارگر روز مزد
potman
کارگر اسفالت ساز
navvy
کارگر کارهای خاکی
navvy
کارگر غیر ماهر
navvies
کارگر کارهای خاکی
navvies
کارگر غیر ماهر
laundryman
کارگر لباسشوی مرد
outworker
کارگر خارج ازخانه
pkeman
کارگر کلنگ دار
pitman
کارگر درون معدن
luggie
کارگر سنگ شکن
penetratingly
بطور نافذ کارگر
effectively
بطور موثر یا کارگر
inflow of labor
جریان ورود کارگر
stevedore
کارگر بار انداز
wright
کارگر سازنده نجار
quarryman
کارگر کان سنگ
quarryman
کارگر معدن سنگ
submariner
کارگر زیر دریایی
quarrier
کارگر معدن سنگ
time out
ساعت غیبت کارگر
grisette
دختر کارگر فرانسوی
he is short of hands
کارگر کافی ندارد
man hour
یک ساعت کار یک کارگر
journey man
شاگرد یا کارگر روزمزد
stevedores
کارگر بار انداز
gandey dancer
کارگر راه اهن
workmanlike
شایسته کارگر خوب
proletarian
عضو طبقه کارگر
building craftsman
کارگر ماهر ساختمانی
horizontal labor mobility
تحرک افقی کارگر
common carrier
موسسه حمل و نقل عمومی شرکت حمل و نقل عمومی متصدی حمل و نقل
quarryman
کارگر معدن معدنچی سنگ کن
dishwasher
کارگر طرفشو ماشین طرفشویی
dishwashers
کارگر طرفشو ماشین طرفشویی
roustabout
کارگر اسکله یا بندر گاه
profit-sharing
سهیم کردن کارگر در سودکارخانه
to sweat workers
کارسخت ومزدکم دادن به کارگر
profit sharing
سهیم کردن کارگر در سودکارخانه
hewer
کارگر معدن زغال سنگ
take on
گرفتن کارگر هیاهو کردن
barker
کارگر یا ماشینی که پوست میکند
agricultural labor productivity
بهره دهی کارگر کشاورزی
working classes
مربوط به طبقه کارگر و زحمتکش
The working (middle,upper)class.
طبقه کارگر (متوسط بالا )
working class
مربوط به طبقه کارگر و زحمتکش
A bad workman always blames his tools.
<proverb>
کارگر بد همیشه از وسایلش غیبجویى مى کند.
caucuses
نمایندگان حزب کارگر درپارلمان یا انجمن
caucus
نمایندگان حزب کارگر درپارلمان یا انجمن
rollman
کارگر روی ماشین غلتک داریا چرخنده
spinner
عنکبوتی که تار می تند کارگر یاماشین نخ ریسی
work load
مقدارکاری که یک کارگر در زمان معین انجام میدهد
findings
انچه کارگر ازخود بر سر کار می برد یافت
finding
انچه کارگر ازخود بر سر کار می برد یافت
deat benefit
وفیفه یا پولی که کارفرمابعیال و اولاد کارگر متوفی میدهد
yellow dog contract
قراردادی که براساس ان کارگر حق عضویت در اتحادیه کارگری را ندارد
stakhnovism
افزایش تولیداز طریق بالا بردن کمیت تولیدهر کارگر
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com