Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (2 milliseconds)
English
Persian
he is short of hands
کارگر کافی ندارد
Other Matches
He has not enough experience for the position.
برای اینکار تجربه کافی ندارد
The room is bare of furniture .
این اتاق خیلی لخت کردند ( مبلمان کافی ندارد )
yellow dog contract
قراردادی که براساس ان کارگر حق عضویت در اتحادیه کارگری را ندارد
There is no point in it . It doest make sense . It is meaningless.
معنی ندارد ! ( مورد و مناسبت ندارد )
He that blows in the dust fills his eyes.
<proverb>
کسى که شرم ندارد وجدان هم ندارد.
gandey dancer
کارگر فصلی کارگر سیار
he is second to none
دومی ندارد بالادست ندارد
adequate
<adj.>
کافی
sufficient
کافی
sufficient
<adj.>
کافی
enough
کافی
acceptable
<adj.>
کافی
sufficing
<adj.>
کافی
satisfactory
<adj.>
کافی
good
[sufficient]
<adj.>
کافی
enow
کافی
adequate
کافی
adequate
کافی
necessary and sufficient
لازم و کافی
sufficing
کافی بودن
suffices
کافی بودن
suffice
کافی بودن
skimp
غیر کافی
inadequate
غیر کافی
sufficient condition
شرط کافی
leisure
وقت کافی
skimped
غیر کافی
due care
مراقبت کافی
run short
<idiom>
کافی نبودن
Nothing more, thanks.
کافی است.
scantier
غیر کافی
scantiest
غیر کافی
scanty
غیر کافی
sufficient
مقدار کافی
sufficed
کافی بودن
skimps
غیر کافی
skimping
غیر کافی
sufficient conditions
شرایط کافی
adequately
بقدر کافی
sufficiently
<adv.>
بقدر کافی
be adequate
کافی بودن
be enough
کافی بودن
be sufficient
کافی بودن
last
[be enough]
کافی بودن
reach
کافی بودن
suffice
کافی بودن
inextenso
بطول کافی
adequately
[sufficiently]
<adv.>
بقدر کافی
plenty of rain
باران کافی
sufficiency
قابلیت مقدار کافی
not a leg to stand on
<idiom>
مدرک کافی نداشتن
insufficiently
بطور غیر کافی
All you have to do is to say the word.
کافی است لب تر کنی
enough
باندازهء کافی نسبتا
inadequately
بطور غیر کافی
voteless
بدون رای کافی
well educatd
دارای تحصیلات کافی
well paid
دارای حقوق کافی
to have plenty of time
وقت کافی داشتن
incompetent
غیر کافی ناشایسته
sufficient condition
شرط کافی
[ریاضی]
So much for theory!
<idiom>
به اندازه کافی از تئوری صحبت شد.
in short supply
<idiom>
نه خیلی کافی ،کنترل از مقدار
It is not deep enough.
باندازه کافی گود نیست
Nothing more, thanks.
کافی است، خیلی متشکرم.
straw boss
[سرپرست فاقد اختیارات کافی]
working ball
گوی با سرعت و چرخش کافی
dozing
مقدار کافی از یک دارو خوراک
dozes
مقدار کافی از یک دارو خوراک
Enough has been said!
به اندازه کافی گفته شده!
doze
مقدار کافی از یک دارو خوراک
dozed
مقدار کافی از یک دارو خوراک
caught short
<idiom>
پول کافی برای پرداخت نداشتن
end in itself
<idiom>
مکان کافی برای راحت بودن
adequately
باندازه کافی چنانکه تکافو نماید
put the question
مذاکرات را کافی دانستن ورای گرفتن
he had a good supply of coal
زغال سنگ کافی ذخیره کرده
underfeed
غذای غیر کافی خوردن یا دادن
underdeveloped
رشد کافی نیافته عقب افتاده
on easy street
<idiom>
پول کافی برای زندگی راحت داشتن
My tea is not cool enough to drink.
چائی ام بقدر کافی هنوز سرد نشده
attention
توجه کافی کردن به اجرای بخشی از برنامه
attentions
توجه کافی کردن به اجرای بخشی از برنامه
well-to-do
<idiom>
پول کافی برای امرار معاش کردن
Is that enough to be a problem?
آیا این کافی است یک مشکل بحساب بیاید؟
subliminal
غیر کافی برای ایجاد تحریک عصبی یا احساس
I'm old enough to take care of myself.
من به اندازه کافی بزرگ هستم که مواضب خودم باشم.
Is there enough time to change trains?
آیا برای تعویض قطار وقت کافی دارم؟
subliminally
غیر کافی برای ایجاد تحریک عصبی یا احساس
make a living
<idiom>
پول کافی برای گذراندن زندگی بدست آوردن
leave (let) well enough alone
<idiom>
دل خوش کردن به چیزی که به اندازه کافی خوب است
pillow
صخره بزرگ زیر اب در عمق کافی برای جریان ارام اب
pillows
صخره بزرگ زیر اب در عمق کافی برای جریان ارام اب
So much for that.
<idiom>
اینقدر
[کار یا صحبت و غیره ]
کافی است درباره اش.
[اصطلاح روزمره]
liberal gift
بخششی که نماینده رادی ونظری بلندی دهنده باشد بخشش کافی
workpeople
کارگر
employee
کارگر
employe
کارگر
workwoman
زن کارگر
master workman
سر کارگر
shopman
کارگر
telling
کارگر
craftsman assistant
کارگر
workingman
کارگر
workwoman
کارگر زن
laborer
کارگر
joss
سر کارگر
cooly
کارگر
worker
کارگر
labourer
کارگر
labourers
کارگر
workman
کارگر
workmen
کارگر
laborers
کارگر
operatives
کارگر
operative
کارگر
labors
کارگر
effective
کارگر
active
کارگر
labour
کارگر
labored
کارگر
bedsore
زخمی که بعلت خوابیدن متمادی در بستر و نرسیدن خون کافی به پشت بیماران ایجادمیشود
working
کارگر طرزکار
unskilled labor
کارگر غیرماهر
brain worker
کارگر مغزی
docker
کارگر بارانداز
date labourer
کارگر روزمزد
dairymaid
کارگر لبنیاتی
dairymaids
کارگر لبنیاتی
workpeople
طبقه کارگر
casual labour
کارگر اتفاقی
day laborer
روز کارگر
workfolk
جماعت کارگر
daysman
کارگر روزمزد
work force
تعداد کارگر
workfolks
جماعت کارگر
working man
کارگر افزارمند
unskilled worker
کارگر غیرمتخصص
workings
کارگر طرزکار
workingman
ازطبقه کارگر
common labour
کارگر عمومی
unskilled worker
کارگر ساده
piler
کارگر شمعکوب
outworker
کارگر ازاد
munitioneer
کارگر زرادخانه
mealmen
کارگر اسیاب
migrant worker
کارگر مهاجر
hodcarrier
کارگر ناوه کش
laboring class
طبقه کارگر
labor party
حزب کارگر
labor
حزب کارگر
labor
کارگر عمله
journey man
کارگر مزدور
reacher
کارگر نخ تاب
lay off
تعلیق کارگر
exploitation of labor
استثمار کارگر
slave ant
مورچه کارگر
farmhand
کارگر مزرعه
furnace man
کارگر کوره
skilled worker
کارگر ماهر
skilled labour
کارگر ماهر
shovelman
کارگر بیل زن
shoveler
کارگر بیل زن
shovelbill
کارگر بیل زن
road maker
کارگر راه
seasonal worker
کارگر فصلی
labored
کارگر عمله
leaven
عامل کارگر
leavening
عامل کارگر
leavens
عامل کارگر
swot
کارگر زحمتکش
swots
کارگر زحمتکش
swotted
کارگر زحمتکش
swotting
کارگر زحمتکش
longshoreman
کارگر اسکله
longshoremen
کارگر اسکله
navvies
کارگر ساده
navvy
کارگر ساده
working classes
طبقه کارگر
labored
حزب کارگر
journeyman
کارگر مزدور
journeyman
کارگر ماهر
journeyman
کارگر متخصص
journeymen
کارگر مزدور
journeymen
کارگر ماهر
journeymen
کارگر متخصص
labour
حزب کارگر
labour
کارگر عمله
labors
کارگر عمله
proletariat
کارگر ورنجبر
proletariat
طبقه کارگر
working class
طبقه کارگر
May Day
روز کارگر
craftsman
کارگر ماهر
docker
کارگر لنگرگاه
dockers
کارگر لنگرگاه
coalminer
کارگر معدن
charge hand
کارگر معمولی
dockers
کارگر بارانداز
steelworker
کارگر پولادسازی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com