Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
furnace man
کارگر کوره
Other Matches
fettling
شن یاکلوخهای که درته کوره می ریزند تا انرا محافظت کند خاکستر ته کوره
open hearth furnace
کوره روباز کوره زیمنس مارتین
glazing kiln
کوره لعابی کوره لعاب پزی
gandey dancer
کارگر فصلی کارگر سیار
recuperative furnace
کوره بهبوددهنده کوره نیروبخش
tunnel klin
کوره کانالی کوره تانل
workmen
کارگر
workman
کارگر
operatives
کارگر
telling
کارگر
workwoman
زن کارگر
laborer
کارگر
worker
کارگر
laborers
کارگر
workwoman
کارگر زن
joss
سر کارگر
labored
کارگر
labour
کارگر
labors
کارگر
labourer
کارگر
employee
کارگر
operative
کارگر
craftsman assistant
کارگر
active
کارگر
effective
کارگر
labourers
کارگر
shopman
کارگر
cooly
کارگر
master workman
سر کارگر
workingman
کارگر
employe
کارگر
workpeople
کارگر
steelworkers
کارگر پولادسازی
stable-boys
کارگر اصطبل
stable-boy
کارگر اصطبل
dairymaids
کارگر لبنیاتی
farm hands
کارگر مزرعه
farm hand
کارگر مزرعه
steelworker
کارگر پولادسازی
road maker
کارگر راه
dairymaid
کارگر لبنیاتی
labor
کارگر عمله
labour day
روز کارگر
charge hand
کارگر معمولی
reacher
کارگر نخ تاب
journey man
کارگر مزدور
hodcarrier
کارگر ناوه کش
casual labour
کارگر اتفاقی
labor
حزب کارگر
labor party
حزب کارگر
work force
تعداد کارگر
mealmen
کارگر اسیاب
workfolk
جماعت کارگر
workfolks
جماعت کارگر
working man
کارگر افزارمند
refiner
کارگر پالایشگاه
longshoremen
کارگر اسکله
workingman
ازطبقه کارگر
navvies
کارگر ساده
brain worker
کارگر مغزی
navvy
کارگر ساده
laboring class
طبقه کارگر
workpeople
طبقه کارگر
munitioneer
کارگر زرادخانه
shovelbill
کارگر بیل زن
seasonal worker
کارگر فصلی
accommodator
کارگر کمکی
longshoreman
کارگر اسکله
shoveler
کارگر بیل زن
shovelman
کارگر بیل زن
skilled labour
کارگر ماهر
skilled worker
کارگر ماهر
slave ant
مورچه کارگر
piler
کارگر شمعکوب
outworker
کارگر ازاد
unskilled labor
کارگر غیرماهر
unskilled worker
کارگر ساده
unskilled worker
کارگر غیرمتخصص
lay off
تعلیق کارگر
swotting
کارگر زحمتکش
date labourer
کارگر روزمزد
craftsman
کارگر ماهر
craftsmen
کارگر ماهر
exploitation of labor
استثمار کارگر
Labour Party
حزب کارگر
labourparty
حزب کارگر
May Day
روز کارگر
day laborer
روز کارگر
day labourer
کارگر روزمزد
migrant worker
کارگر مهاجر
working
کارگر طرزکار
workings
کارگر طرزکار
docker
کارگر بارانداز
docker
کارگر لنگرگاه
dockers
کارگر بارانداز
dockers
کارگر لنگرگاه
daysman
کارگر روزمزد
working class
طبقه کارگر
common labour
کارگر عمومی
swotted
کارگر زحمتکش
journeymen
کارگر مزدور
journeymen
کارگر ماهر
journeymen
کارگر متخصص
coalminer
کارگر معدن
proletariat
کارگر ورنجبر
proletariat
طبقه کارگر
leaven
عامل کارگر
leavening
عامل کارگر
leavens
عامل کارگر
swot
کارگر زحمتکش
swots
کارگر زحمتکش
journeyman
کارگر متخصص
journeyman
کارگر ماهر
labored
کارگر عمله
farmhand
کارگر مزرعه
labored
حزب کارگر
refiners
کارگر پالایشگاه
working classes
طبقه کارگر
labors
کارگر عمله
labors
حزب کارگر
labour
کارگر عمله
labour
حزب کارگر
journeyman
کارگر مزدور
he is short of hands
کارگر کافی ندارد
quarrier
کارگر معدن سنگ
pitman
کارگر درون معدن
pkeman
کارگر کلنگ دار
day laborer
کارگر روز مزد
potman
کارگر اسفالت ساز
cordwainer
کارگر چرم ساز
grisette
دختر کارگر فرانسوی
brain worker
کارگر ذهنی روشنفکر
exploitation of labor
بهره کشی کارگر
horizontal labor mobility
تحرک افقی کارگر
laundryman
کارگر لباسشوی مرد
man hour
یک ساعت کار یک کارگر
building craftsman
کارگر ماهر ساختمانی
journey man
شاگرد یا کارگر روزمزد
luggie
کارگر سنگ شکن
gandey dancer
کارگر راه اهن
outworker
کارگر خارج ازخانه
penetratingly
بطور نافذ کارگر
inflow of labor
جریان ورود کارگر
deckhand
کارگر عرشه کشتی
quarryman
کارگر معدن سنگ
blacklegs
کارگر اعتصاب شکن
stevedore
کارگر بار انداز
proletarian
عضو طبقه کارگر
proletarian
کارگر وابسته بکارگر
wright
کارگر سازنده نجار
blackleg
کارگر اعتصاب شکن
stevedores
کارگر بار انداز
industrial relations
روابط کارگر وکارفرما
effectively
بطور موثر یا کارگر
navvies
کارگر غیر ماهر
navvies
کارگر کارهای خاکی
submariner
کارگر زیر دریایی
semi skilled worker
کارگر نیمه ماهر
underutilization of labor
کم بهره گیری از کارگر
unskilled worker
کارگر غیر ماهر
unskilled worker
کارگر غیر متخصص
work people
کارگران طبقه کارگر
working paper
ورقهء استخدام کارگر
railroader
کارگر راه اهن
workmanly
شایسته کارگر خوب
navvy
کارگر غیر ماهر
navvy
کارگر کارهای خاکی
time out
ساعت غیبت کارگر
workmanlike
شایسته کارگر خوب
quarryman
کارگر کان سنگ
agricultural labor productivity
بهره دهی کارگر کشاورزی
working classes
مربوط به طبقه کارگر و زحمتکش
working class
مربوط به طبقه کارگر و زحمتکش
take on
گرفتن کارگر هیاهو کردن
profit sharing
سهیم کردن کارگر در سودکارخانه
roustabout
کارگر اسکله یا بندر گاه
quarryman
کارگر معدن معدنچی سنگ کن
barker
کارگر یا ماشینی که پوست میکند
to sweat workers
کارسخت ومزدکم دادن به کارگر
dishwasher
کارگر طرفشو ماشین طرفشویی
dishwashers
کارگر طرفشو ماشین طرفشویی
profit-sharing
سهیم کردن کارگر در سودکارخانه
The working (middle,upper)class.
طبقه کارگر (متوسط بالا )
hewer
کارگر معدن زغال سنگ
furnace bottom
کف کوره
furnace house
کوره
pusher type furnace
کوره پیش بر
fornax
کوره
fornacis
کوره
fire box
کوره
incinerator
کوره
incinerators
کوره
furnace
کوره
manhole
کوره
burners
کوره
burner
کوره
brick burner
کوره پز
kilns
کوره
stove
کوره
kiln
کوره
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com