Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (40 milliseconds)
English
Persian
walk out
کاری راناگهان ترک کردن
Other Matches
to fling a door open
دری راناگهان بازکردن
calk
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
primming
بتونه کاری کردن راه انداختن موتور یا گرم کردن ان
tempering (metallurgy)
بازپخت
[سخت گردانی]
[دوباره گرم کردن پس ازسرد کردن]
[فلز کاری]
torched
کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torches
کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torching
کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
to know the ropes
راههای کاری را بلد بودن لم کاری رادانستن
torch
کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
blow torch
کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
overpersuade
کسی را بر خلاف میلش به کردن کاری وادار کردن
bumbled
اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
whitewash
سفید کاری کردن ماست مالی کردن
bumbles
اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
To do something slapdash.
کاری را سرهم بندی کردن ( سمبل کردن )
bumble
اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
stringing
خطوط خاتم کاری و منبت کاری
pence for any thing
میل بچیزی یا کاری یااستعدادبرای کاری
reforest
مجددا درخت کاری کردن جنگل تازه اجداث کردن احیای جنگل کردن
reforested
مجددا درخت کاری کردن جنگل تازه اجداث کردن احیای جنگل کردن
reforesting
مجددا درخت کاری کردن جنگل تازه اجداث کردن احیای جنگل کردن
reforests
مجددا درخت کاری کردن جنگل تازه اجداث کردن احیای جنگل کردن
stucco
گچ کاری کردن
habitual way of doing anything
کردن کاری
recondition
نو کاری کردن
reconditions
نو کاری کردن
reconditioned
نو کاری کردن
enforcing
مجبور کردن وادار کردن به کاری
engrave
کنده کاری کردن در حکاکی کردن
prime
تفنگ را پر کردن بتونه کاری کردن
garden
درخت کاری کردن باغبانی کردن
messes
:شلوغ کاری کردن الوده کردن
enforced
مجبور کردن وادار کردن به کاری
enforces
مجبور کردن وادار کردن به کاری
mess
:شلوغ کاری کردن الوده کردن
enforce
مجبور کردن وادار کردن به کاری
gardened
درخت کاری کردن باغبانی کردن
primes
تفنگ را پر کردن بتونه کاری کردن
primed
تفنگ را پر کردن بتونه کاری کردن
gardens
درخت کاری کردن باغبانی کردن
engraved
کنده کاری کردن در حکاکی کردن
engraves
کنده کاری کردن در حکاکی کردن
splaying
منبت کاری کردن
keen set for doing anything
مشتاق کردن کاری
stunt
شیرین کاری کردن
splays
منبت کاری کردن
keen set for doing anything
ارزومند کردن کاری
flourishes
زینت کاری کردن
splayed
منبت کاری کردن
splay
منبت کاری کردن
calker
بتونه کاری کردن
the proper time to do a thing
برای کردن کاری
to touch up
دست کاری کردن
refashion
دست کاری کردن
contract
مقاطعه کاری کردن
blackjack
مجبوربانجام کاری کردن
flourished
زینت کاری کردن
To make assurance doubly sure . To leave nothing to chance. To take every precaution .
محکم کاری کردن
mind to do a thing
متمایل کردن به کاری
enamel
مینا کاری کردن
hammered
چکش کاری کردن
hammers
چکش کاری کردن
shyster
دغل کاری کردن
stunting
شیرین کاری کردن
flourish
زینت کاری کردن
To perform a feat.
شیرین کاری کردن
spackle
بتونه کاری کردن
hammer
چکش کاری کردن
to brush over
دست کاری کردن
stunts
شیرین کاری کردن
To do something on purpose ( deliberately ).
از قصد کاری را کردن
carves
کنده کاری کردن
to start out to do something
قصد کاری را کردن
to intervene in an affair
در کاری مداخله کردن
granulate
چکش کاری کردن
carvings
کنده کاری کردن
stick with
<idiom>
دنبال کردن کاری
rodeo
سوار کاری کردن
carve
کنده کاری کردن
plaster
گچ کاری کردن اندود
plasters
گچ کاری کردن اندود
rodeos
سوار کاری کردن
lubrication
روغن کاری کردن
carved
کنده کاری کردن
adventurism
اقدام به کاری کردن
purfle
منبت کاری کردن
inlays
خاتم کاری کردن
inlaying
خاتم کاری کردن
inlay
خاتم کاری کردن
manipulation
دست کاری کردن
go near to do something
تقریبا کاری را کردن
bossing
برجسته کاری ریاست کردن بر
to incite somebody to something
کسی را به کاری تحریک کردن
end up
<idiom>
پایان ،بلاخره کاری کردن
To come to blows with someone .
با کسی کتک کاری کردن
lift a finger (hand)
<idiom>
کاری بکن ،کمک کردن
to stop
[doing something]
توقف کردن
[از انجام کاری]
service
ماشینی راتعمیروروغن کاری کردن
to run the show
در کاری اختیار داری کردن
to omit doing a thing
از کاری فروگذار یا غفلت کردن
to persuade somebody of something
کسی را متقاعد به کاری کردن
to egg
[on]
تحریک
[به کاری ناعاقلانه]
کردن
bossed
برجسته کاری ریاست کردن بر
to keep regular hours
هر کاری را درساعت معین کردن
give someone a hand
<idiom>
با کاری به کسی کمک کردن
limes
با اهک کاری سفید کردن
to have a finger in every pie
درهمه کاری دخالت کردن
jobs
ایوب مقاطعه کاری کردن
on your own
خودم تنهایی
[کاری را کردن]
bosses
برجسته کاری ریاست کردن بر
back to the drawing board
<idiom>
کاری را از اول شروع کردن
to take trouble to do anything
زحمت کردن کاری را بخوددادن
systematization
اسلوبی کردن همست کاری
step in
مداخله بیجا در کاری کردن
job
ایوب مقاطعه کاری کردن
To do something in a pique .
از روی لج ولجبازی کاری را کردن
boss
برجسته کاری ریاست کردن بر
lime
با اهک کاری سفید کردن
serviced
ماشینی راتعمیروروغن کاری کردن
the right way to do a thing
صحیح برای کردن کاری
prone to do something
آماده برای کردن کاری
p in power to do something
عدم نیروبرای کردن کاری
glid
تذهیب کاری
[در زمینه فرش بوسیله نخ طلا، نقره و یا جواهرات. نوعی از این تذهیب کاری به صوفی بافی معروف است.]
to pair off
جفت کردن
[برای کاری یا در جشنی]
to invite somebody to do something
از کسی تقاضا انجام کاری را کردن
to empower somebody to do something
کسی را برای کاری مخیر کردن
fillet
تذهیب کاری کردن بالایه پرکردن
get after someone
<idiom>
مجبور کردن شخص درانجام کاری
to goad somebody doing something
کسی را به انجام کاری تحریک کردن
to seek a position
جستجوی کاریامقامی کردن پی کاری گشتن
trick someone into doing somethings
با حیله کسی را وادار به کاری کردن
specialises
ویژه کاری کردن متخصص شدن
filleting
تذهیب کاری کردن بالایه پرکردن
to tie into something
[ American E]
با هیجان و پر انرژی کاری را شروع کردن
fillets
تذهیب کاری کردن بالایه پرکردن
to get cracking
شروع کردن
[به کاری]
[اصطلاح روزمره]
afterthought
چاره اندیشی برای کاری پس از کردن آن
It wI'll boomerang.
کاری را بر حسب شوخی وتفریح کردن
to engage in something
[in doing]
something
خود را به چیزی
[کاری]
مشغول کردن
To settle the issue one way or the other.
تکلیف کاری راروشن ( یکسره ) کردن
filet
تذهیب کاری کردن بالایه پرکردن
forcing
مجبور کردن کسی به انجام کاری
filleted
تذهیب کاری کردن بالایه پرکردن
force
مجبور کردن کسی به انجام کاری
specialising
ویژه کاری کردن متخصص شدن
specialize
ویژه کاری کردن متخصص شدن
specializes
ویژه کاری کردن متخصص شدن
oversold
بیش از حد کسی را به کاری تشویق کردن
oversells
بیش از حد کسی را به کاری تشویق کردن
overselling
بیش از حد کسی را به کاری تشویق کردن
oversell
بیش از حد کسی را به کاری تشویق کردن
to goad somebody into something
کسی را به انجام کاری تحریک کردن
specializing
ویژه کاری کردن متخصص شدن
forces
مجبور کردن کسی به انجام کاری
to work by candle light
شب کاری کردن دود چراغ خوردن
see to (something)
<idiom>
شرکت کردن یا کاری را انجام دادن
rat out on
<idiom>
مجبور کردن شخص به کاری که دوست نداد
slush down
روغن کاری کردن بکسلهای ثابت ناو
to beat about the bush
سر راست حرف نزدن بطورغیرمستقیم کاری را کردن
twist one's arm
<idiom>
مجبور کردن شخص برای انجام کاری
to try hard to do something
تقلا کردن برای انجام دادن کاری
to grudge to do a thing
بواسطه لجاجت ازکردن کاری دریغ کردن
to enjoin somebody from doing something
[American E]
منع کردن کسی از انجام کاری
[حقوق]
to make an effort to do something
تلاش کردن برای انجام دادن کاری
cover one's tracks
<idiom>
پنهان کردن یا نگفتن اینکه شخصی کجا بوده (پنهان کاری کردن)
hand
کمک کردن بادست کاری را انجام دادن یک وجب
egg (someone) on
<idiom>
خواهش کردن ومجبورکردن کسی برای انجام کاری
to prove oneself
نشان دادن
[ثابت کردن]
توانایی انجام کاری
go in for
<idiom>
شرکت کردن در،تصمیم گیری برای انجام کاری
to pause
[برای مدت کوتاهی]
در انجام کاری توقف کردن
To sell at coast price .
مایه کاری حساب کردن ( به قیمت تمام شده )
afterthoughts
فکر کاهل چاره اندیشی برای کاری پس از کردن ان
handing
کمک کردن بادست کاری را انجام دادن یک وجب
talk into
<idiom>
موافقت شخصی برای انجام کاری راجلب کردن
misprision
گناه فرو گذاری از فاش کردن تبه کاری دیگران
To do something prefunctorily.
برای رفع تکلیف ( از سر باز کردن ) کاری راانجام دادن
drilling pattern
نمونه مته کاری الگوی مته کاری
redliner
خصوصیتی در گروه کاری یا نرم افزای کلمه پرداز که امکان رنگی کردن نوشتار متن در جاهای مختلف میدهد
pussyfoot
دزدکی راه رفتن اهسته ودزدکی کاری کردن طفره رفتن
modes
روش انجام کاری : روش عمل کردن کامپیوتر
mode
روش انجام کاری : روش عمل کردن کامپیوتر
to pair off
دو نفر دو نفر کردن
[برای کاری یا در جشنی]
oils
روغن کاری کردن روغن ساختن
oiling
روغن کاری کردن روغن ساختن
oil
روغن کاری کردن روغن ساختن
mosaics
موزاییک کاری معرق معرق کاری
plumbery
سرب کاری کارخانه سرب کاری
window
تنظیم بخشی از صفحه نمایش با مشخص کردن مختصات گوشههای آن که امکان نمایش موقت اطلاعات را میدهد و نیز امکان نوشتن مجدد روی اطلاعات قبلی ولی بدون تغییر اطلاعات محیط کاری
charter
اجاره وسیله حمل جهت کاری خاص قرارداد اجاره وسیله حمل اجاره کردن کل کشتی
charters
اجاره وسیله حمل جهت کاری خاص قرارداد اجاره وسیله حمل اجاره کردن کل کشتی
chartering
اجاره وسیله حمل جهت کاری خاص قرارداد اجاره وسیله حمل اجاره کردن کل کشتی
chartered
اجاره وسیله حمل جهت کاری خاص قرارداد اجاره وسیله حمل اجاره کردن کل کشتی
under employment
کم کاری
impotency
کاری
intent on doing anything
کاری
plastering
گچ کاری
flower piece
گل کاری
inaction
بی کاری
slobbery
تف کاری
electroplating
اب کاری
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com