English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
All work and no play. کار بدون تفریح
Other Matches
recreation تفریح سرگرمی وسایل تفریح
recreations تفریح سرگرمی وسایل تفریح
recreate تفریح دادن وسیله تفریح را فراهم کردن تمدد اعصاب کردن
recreates تفریح دادن وسیله تفریح را فراهم کردن تمدد اعصاب کردن
recreating تفریح دادن وسیله تفریح را فراهم کردن تمدد اعصاب کردن
recreated تفریح دادن وسیله تفریح را فراهم کردن تمدد اعصاب کردن
paseo تفریح
recreation تفریح
diversions تفریح
diversion تفریح
recreations تفریح
gusts تفریح
recreative تفریح
amusement تفریح
amusements تفریح
divertimento تفریح
gust تفریح
jaunt تفریح
disports تفریح
disport تفریح
jaunts تفریح
disporting تفریح
disported تفریح
promenader تفریح کننده
recreated تفریح کردن
amusingly تفریح دهنده
Break. Recess. زنگ تفریح
recreates تفریح کردن
recreate تفریح کردن
diverting تفریح امیز
amusing تفریح دهنده
article تفریح کردن
recreating تفریح کردن
game تفریح کردن
amusive تفریح دهنده
breaks زنگ تفریح
skittle بازی تفریح
articles تفریح کردن
amusive تفریح امیز
to d. one self تفریح کردن
break زنگ تفریح
sporting تفریح دوستانه
informally بدون تشریفات بدون رعایت مراسم اداری یا قانونی
without any reservation بدون هیچ قید وشرط بدون استثنا مطلقا
playing تفریح بازی کردن
happy hour <idiom> ساعات تفریح وخوشی
played تفریح بازی کردن
plays تفریح بازی کردن
splurged تفریح وولخرجی کردن
splurges تفریح وولخرجی کردن
splurging تفریح وولخرجی کردن
splurge تفریح وولخرجی کردن
To be fond of fun. اهل تفریح بودن
pastimes تفریح کاروقت گذران
entertain عزیزداشتن تفریح دادن
entertained عزیزداشتن تفریح دادن
play تفریح بازی کردن
entertains عزیزداشتن تفریح دادن
pastime تفریح کاروقت گذران
unformed بدون شکل منظم هندسی بدون سازمان
sportive سرگرم تفریح وورزش ورزشی
roof garden تفریح گاه بالای بام
playful اهل تفریح و بازی بازیگوش
Playing football is not my idea of fun . فوتبال هم بنظر من تفریح نشد
This is not my idea of pleasure ( fun ) . به نظر من این هم تفریح نشد
play تفریح کردن ساز زدن
dalliance تفریح و بازی از روی هوسرانی
plays تفریح کردن ساز زدن
playing تفریح کردن ساز زدن
played تفریح کردن ساز زدن
amuse مشغول کردن تفریح دادن
skylark تفریح وجست وخیز کردن
amuses مشغول کردن تفریح دادن
skylarks تفریح وجست وخیز کردن
flat ضربه بدون ایجاد پیچ در گوی بیلیارد حالت کشیده و بدون انحنای بادبان دریای ارام سطح اب مناسب ماهیگیری
flattest ضربه بدون ایجاد پیچ در گوی بیلیارد حالت کشیده و بدون انحنای بادبان دریای ارام سطح اب مناسب ماهیگیری
independently آزاد یا بدون کنترل یا بدون اتصال
of no interest بدون اهمیت [بدون جلب توجه]
joyrides سرقت اتومبیل برای خوشگذرانی و تفریح
joyride سرقت اتومبیل برای خوشگذرانی و تفریح
I said it only in fun. فقط برای تفریح این حرف رازدم
tubing ورزش یا تفریح قایق سواری درمسیر رود
Taoism روش فکری منسوب به lao-tseفیلسوف چینی که مبتنی است بر اداره مملکت بدون وجوددولت و بدون اعمال فرمها واشکال خاص حکومت
small game پرندگان و حیوانات کوچک که برای تفریح شکار می شوند
april fool کسی که در روز اول اوریل الت تفریح میشود
bearbaiting نوعی تفریح که دران سگهارابجان خرس مقید درزنجیرمیاندازند
parataxis مرتب شدن بدون ربط منطقی توالی دو عبارت یا جمله بدون ربط یا عوامل دستوری دیگر
lynch law مجازات بدون دادرسی که مردم از پیش خود معین کنند, مجازات مجرمین بدون رسیدگی قضایی وقانونی
unbranched بدون انشعاب بدون شعبه
unstressed بدون اضطراب بدون کشش
achylous بدون کیلوس بدون قیلوس
offhand بدون مقدمه بدون تهیه
ferris wheel گردونه صندلی دار مخصوص تفریح وچرخ زدن اطفال وغیره
disports بازی کردن تفریح کردن
disporting بازی کردن تفریح کردن
disported بازی کردن تفریح کردن
disport بازی کردن تفریح کردن
recoilless جنگ افزار بدون عقب نشینی بدون عقب نشینی
inoperculate بدون سرپوش جانور بدون سرپوش
i'll warrant بدون شک
obtrusively بدون حق
undoubted بدون شک
ex- بدون
not nearctic بدون
sans بدون
acheilous بدون لب
acheilos بدون لب
ex بدون
indubitable بدون شک
wanting بدون
to a certainty بدون شک
doubtlessly بدون شک
unstressed بدون مد
undoubtedly بدون شک
but بدون
bottomless بدون ته
goalless بدون گل
and no mistake بدون شک
without بدون
cordless <adj.> بدون سیم
sound <adj.> بدون مشکل
impeccable <adj.> بدون مشکل
unselfish بدون خودخواهی
acarpous بدون میوه
faultless <adj.> بدون مشکل
achlamydeous بدون پوشش
achromatic بدون ترخیم
achromic بدون ترخیم
Nothing down. بدون بیعانه.
acid free بدون اسید
flawless <adj.> بدون مشکل
immaculate <adj.> بدون مشکل
barrier-free بدون حائل
blankly بدون مقصودیامعنی
free from error <adj.> بدون مشکل
vainly بدون نتیجه
unalloyed بدون الیاژ
adrift بدون هدف
acold بدون احساسات
acranial بدون کاسهء سر
air dry بدون رطوبت
bloodlessly بدون خونریزی
by rote بدون فکر
cordless بدون سیم
dealated بدون بال
degas بدون گازکردن
deice بدون یخ کردن
diamensionless بدون اندازه
diamensionless بدون بعد
dimensionless بدون بعد
disconnectedly بدون ارتباط
ametabolic بدون دگردیسی
ametabolous بدون دگردیسی
alcohol-free <adj.> بدون الکل
anechoic بدون انعکاس
asymptomatic بدون علامت
avirulent بدون شدت
awless بدون بیم
bareheaded بدون کلاه
discontinuously بدون اتصال
toothless بدون دندانه
trouble-free <adj.> بدون دردسر
smooth <adj.> بدون دشواری
bachelor بدون عیال
bachelors بدون عیال
inaction بدون فعالیت
problem-free <adj.> بدون دردسر
unattended بدون متصدی
endless بدون پایان
direct <adj.> بدون واسطه
humble بدون ارتفاع
humblest بدون ارتفاع
problem-free <adj.> بدون زحمت
trouble-free <adj.> بدون زحمت
indubitable بدون تردید
off hand بدون آمادگی
continuously بدون توقف
unresponsive بدون احتیاط
confidently بدون شبهه
unfurnished بدون اثاثیه
free from taxes <adj.> بدون مالیات
undue بدون مداخله
expired بدون اعتبار
inoffensive بدون زنندگی
taxless <adj.> بدون مالیات
immediately بدون واسطه
free of tax [only after nouns] <adj.> بدون مالیات
insecure بدون ایمنی
exempt from taxes [only after nouns] <adj.> بدون مالیات
notwithstanding بدون توجه
involuntarily بدون اراده
bloodless بدون خونریزی
exempt from taxation [only after nouns] <adj.> بدون مالیات
zero-rated <adj.> بدون مالیات
tax-free <adj.> بدون مالیات
tax-exempt <adj.> بدون مالیات
non-taxable <adj.> بدون مالیات
non-assessable <adj.> بدون مالیات
wireless <adj.> بدون سیم
to be sure <idiom> مطمئنا ،بدون شک
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com