English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 304 (49 milliseconds)
English Persian
overwork کار زیاد کردن
overworked کار زیاد کردن
overworking کار زیاد کردن
overworks کار زیاد کردن
Search result with all words
surcharge زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
surcharges زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
strain کوشش زیاد کردن
strains کوشش زیاد کردن
task زیاد خسته کردن بکاری گماشتن
tasks زیاد خسته کردن بکاری گماشتن
multiple حاوی قط عات زیاد بودن یا عمل کردن به روشهای مختلف
frequent مکرر رفت وامد زیاد کردن در تکرار کردن
frequented مکرر رفت وامد زیاد کردن در تکرار کردن
frequenting مکرر رفت وامد زیاد کردن در تکرار کردن
frequents مکرر رفت وامد زیاد کردن در تکرار کردن
propagate زیاد کردن پروردن
propagate زیاد کردن
propagated زیاد کردن پروردن
propagated زیاد کردن
propagates زیاد کردن پروردن
propagates زیاد کردن
propagating زیاد کردن پروردن
propagating زیاد کردن
ransack زیاد کاوش کردن
ransacked زیاد کاوش کردن
ransacking زیاد کاوش کردن
ransacks زیاد کاوش کردن
add زیاد کردن
add زیاد کردن برد
adding زیاد کردن برد
adds زیاد کردن برد
overestimate زیاد براورد کردن
overestimated زیاد براورد کردن
overestimates زیاد براورد کردن
overestimating زیاد براورد کردن
oversimplification زیاد ساده کردن
oversimplified زیاد ساده کردن
oversimplifies زیاد ساده کردن
oversimplify زیاد ساده کردن
oversimplifying زیاد ساده کردن
overrate زیاد براورد کردن
overrate بیش از ارزش واقعی ارزیابی کردن زیاد تخمین زدن
overrated زیاد براورد کردن
overrated بیش از ارزش واقعی ارزیابی کردن زیاد تخمین زدن
overrates زیاد براورد کردن
overrates بیش از ارزش واقعی ارزیابی کردن زیاد تخمین زدن
overrating زیاد براورد کردن
overrating بیش از ارزش واقعی ارزیابی کردن زیاد تخمین زدن
extort اخاذی کردن زیاد ستاندن
extorted اخاذی کردن زیاد ستاندن
extorting اخاذی کردن زیاد ستاندن
extorts اخاذی کردن زیاد ستاندن
enlarge توسعه دادن زیاد بحث کردن
enlarged توسعه دادن زیاد بحث کردن
enlarges توسعه دادن زیاد بحث کردن
enlarging توسعه دادن زیاد بحث کردن
decimate از هرده نفر یکی را کشتن تلفات زیاد وارد کردن
decimated از هرده نفر یکی را کشتن تلفات زیاد وارد کردن
decimates از هرده نفر یکی را کشتن تلفات زیاد وارد کردن
decimating از هرده نفر یکی را کشتن تلفات زیاد وارد کردن
heighten زیاد کردن
heightened زیاد کردن
heightening زیاد کردن
heightens زیاد کردن
slash تخفیف زیاد دادن خیلی کم کردن
slashed تخفیف زیاد دادن خیلی کم کردن
slashes تخفیف زیاد دادن خیلی کم کردن
inflate پراز گاز کردن زیاد بالا بردن مغرورکردن
inflates پراز گاز کردن زیاد بالا بردن مغرورکردن
inflating پراز گاز کردن زیاد بالا بردن مغرورکردن
overheat زیاد گرم کردن
overheated زیاد گرم کردن
overheats زیاد گرم کردن
overstay بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
overstayed بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
overstaying بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
overstays بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
overload زیاد پر کردن
overload زیاد بار کردن اضافه بار
overload زیاد بار کردن
overloaded زیاد پر کردن
overloaded زیاد بار کردن اضافه بار
overloaded زیاد بار کردن
overloads زیاد پر کردن
overloads زیاد بار کردن اضافه بار
overloads زیاد بار کردن
raise پروراندن زیاد کردن
raises پروراندن زیاد کردن
gap اختلاف زیاد شکافدار کردن
gaps اختلاف زیاد شکافدار کردن
haunt زیاد رفت وامد کردن در دیدارمکررکردن
haunts زیاد رفت وامد کردن در دیدارمکررکردن
increase زیاد کردن
increased زیاد کردن
increases زیاد کردن
overcharge زیاد حساب کردن
overcharged زیاد حساب کردن
overcharges زیاد حساب کردن
overcharging زیاد حساب کردن
call of more حق تقاضای زیاد کردن مبیع
elevation of security زیاد کردن تامین
expanded , capacity زیاد کردن گنجایش
grnish زیاد کردن
ingurgitate فرا گرفتن زیاد پر کردن
Other Matches
overbuild زیاد ساختمان کردن در بخشی از شهرکه زیاد دران ساختمان کرده اند
load call وسیلهای مملو از سیال برای ایجاد نیروهای زیاد با دقت زیاد
compression ignition احتراق مخلوط سوخت و هوادر اثر دمای زیاد حاصل ازترکم و فشار زیاد در سیلندرموتور دیزل
I didnt get much sleep. زیاد خوابم نبرد ( زیاد نخوابیدم)
overspend زیاد خرج یا مصرف کردن افراط کردن
to run rup زیاد کردن
intensification زیاد کردن
overstock زیاد پر کردن
to overstrain oneself تقلای زیاد کردن
over excite زیاد تحریک کردن
to overwork oneself زیاد کار کردن
overfreight زیاد بار کردن
overpress زیاد پافشاری کردن در
over refine زیاد موشکافی کردن
to overexert تقلای زیاد کردن
superheat گرم کردن زیاد
make much of استفاده زیاد کردن از
overpress زیاداصرار کردن در زیاد فشاراوردن بر
To live a long life . عمر طولانی (زیاد ) کردن
to bolt با سرعت زیاد حرکت کردن
to lavisheffort زیاد تلاش یا کوشش کردن
give or take <idiom> از مقدار چیزی کم یا زیاد کردن
to rummage out با جستجوی زیاد پیدا کردن
overset زینت دادن زیاد بار کردن
to overrun oneself از دویدن زیاد خود را خسته کردن
overbear مغلوب کردن زیاد میوه دادن
to overeach oneself زیاد جلو افتادن و خودراخسته کردن
to hold somebody in great respect کسی را زیاد محترم داشتن [احترام زیاد گذاشتن به کسی]
to occupy much space فضای زیادی را اشغال کردن زیاد جا بردن
to dwell on زیاد وقت صرف کردن روی کشیدن
overwind بیش از اندازه کوک کردن زیاد پیچیدن
overstock زیاد ذخیره کردن موجودی بیش از حدلزوم داشتن
pick and choose در سوا کردن چیزی دقت ووسواس زیاد داشتن
to piss off the wrong people <idiom> آدمهای دارای نفوذ و قدرت زیاد را عصبانی کردن
to work hard سخت و با زحمت زیاد کار کردن [اصطلاح روزمره]
lionize مورد توجه زیاد قرار گرفتن شیر کردن
religionize دینداری زیاد نشان دادن مذهبی یا مذهب دار کردن
shim واشر نازکی از جنس فلز بادقت زیاد جهت پر کردن فاصله بین دو قطعه
keypad مجموعه ده کلید با طرح . شامل شده در بیشتر صفحه کلیدها به صورت کلیدهای جداگانه برای وارد کردن حجم زیاد داده عددی
high speed با سرعت زیاد راندن با سرعت زیاد
thick زیاد
much زیاد
highs زیاد
thicker زیاد
in excess زیاد
immane زیاد
mortally زیاد
generous زیاد
heavily زیاد
vastly زیاد
populous زیاد
no end of زیاد
hugely زیاد
numerous زیاد
many زیاد
effusively زیاد
excessive زیاد
thickest زیاد
extortionary زیاد
extortionate زیاد
egregiously زیاد
widely زیاد
intensely زیاد
not a lettle زیاد
muckle زیاد
supererogatory زیاد
overmuch زیاد
mickle or muckle زیاد
in quantities زیاد
profoundly زیاد
too زیاد
tremendously زیاد
ranksack زیاد
immoderate زیاد
intensively زیاد
to a large extent زیاد
heartbreak غم زیاد
late زیاد
highest زیاد
high زیاد
mickle زیاد
over and above زیاد
large adv زیاد
superabundant زیاد
wider زیاد
great زیاد
great- زیاد
outrageously زیاد
widest زیاد
greatest زیاد
squeamishness زیاد
too much زیاد
greatly زیاد
overly زیاد
profusely زیاد
for all the world بی کم و زیاد
plethoric زیاد
squeamishly زیاد
swingeing زیاد
heart break غم زیاد
quite a few <idiom> زیاد
copious زیاد
highly زیاد
very زیاد
rife زیاد
intense زیاد
fulsome زیاد
extensive زیاد
wide زیاد
glaring زیاد
plaguily زیاد
scrupulousness دقت زیاد
vast مقدار زیاد
hypercathexis نیروگذاری زیاد
scrupulosity دقت زیاد
much rain باران زیاد
high yielding farms با بازده زیاد
heaviest زیاد سخت
boisterously باصدای زیاد
approximations شباهت زیاد
vast زیاد عظیم
hyperemployment اشتغال زیاد
sale on a large scale فروش زیاد
slather مقدار زیاد
hyperidrosis تعرق زیاد
in large بمقدار زیاد
bad nip تای زیاد
considerably نسبتا"زیاد
high yield با بازده زیاد
scrupulousy بادقت زیاد
exceeding خیلی زیاد
approximation شباهت زیاد
ravenously با گرسنگی زیاد
sky high درارتفاع زیاد
sky-high درارتفاع زیاد
so many انیقدر زیاد
overmoke زیاد سیگارکشیدن
overburdensome زیاد سنگین
overblown steel فولاد با دم زیاد
over ripe زیاد رسیده
over issue زیاد انتشاردادن
alto relievo برجستگی زیاد
over estimate زیاد براوردکردن
over confident زیاد مطمئن
over blow زیاد دمیدن
overbusy زیاد مشغول
magna cum laude با امتیاز زیاد
macro رشد زیاد
diaphoresis عرق زیاد
long precision دقت زیاد
overlabour زیاد کارکردن
long range با برد زیاد
overdrssed زیاد اراسته
an abundance of مقدار زیاد
an abrupt place با سراشیبی زیاد
amplitude فاصلهء زیاد
over anxious زیاد دل واپس
over anxiety دل واپسی زیاد
far زیاد خیلی
mass bombing بمباران زیاد
accretive زیاد شونده
mort مقدار زیاد
proliferating زیاد شدن
proliferates زیاد شدن
proliferated زیاد شدن
proliferate زیاد شدن
aggrandise زیاد شدن
gains زیاد شدن
gained زیاد شدن
onding بارندگی زیاد
agreat d. of trouble دردسر زیاد
hell bent زیاد خمیده
hell-bent زیاد خمیده
obstipation یبوست زیاد
gain زیاد شدن
my grief was intensified غصه من زیاد
musk cat گریه زیاد
mass casualties تلفات زیاد
in large بمقیاس زیاد
queazy زیاد دقیق
augmenter زیاد کننده
punctiliousness دقت زیاد
at long intervals بفواصل زیاد
prosternation ضعف زیاد
queasy زیاد دقیق
prosternation سستی زیاد
at a great rat بسرعت زیاد
quick wit هوش زیاد
quillet دقت زیاد
raff خیلی زیاد
increaser زیاد کننده
increscent زیاد شونده
rigor دقت زیاد
vehement باحرارت زیاد
vehemently باحرارت زیاد
ravenousness گرسنگی زیاد
ravenous hunger گرسنگی زیاد
rapturously با شعف زیاد
tremendous مقدار زیاد
profuse of gilfts زیاد بخشنده
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com