Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 215 (34 milliseconds)
English
Persian
to do right
کار صحیح کردن
Search result with all words
queried
زبان ساده بازیابی اطلاع از سیستم مدیریت پایگاه داده با وارد کردن سوال با مقادیر شناخته شده , که سپس با پایگاه داده ها تط بیق می یابد و برای بازیابی داده صحیح به کار می رود
queries
زبان ساده بازیابی اطلاع از سیستم مدیریت پایگاه داده با وارد کردن سوال با مقادیر شناخته شده , که سپس با پایگاه داده ها تط بیق می یابد و برای بازیابی داده صحیح به کار می رود
query
زبان ساده بازیابی اطلاع از سیستم مدیریت پایگاه داده با وارد کردن سوال با مقادیر شناخته شده , که سپس با پایگاه داده ها تط بیق می یابد و برای بازیابی داده صحیح به کار می رود
querying
زبان ساده بازیابی اطلاع از سیستم مدیریت پایگاه داده با وارد کردن سوال با مقادیر شناخته شده , که سپس با پایگاه داده ها تط بیق می یابد و برای بازیابی داده صحیح به کار می رود
correct
صحیح کردن تصحیح کردن
correcting
صحیح کردن تصحیح کردن
corrects
صحیح کردن تصحیح کردن
correction
صحیح کردن چیزی تغییری که چیزی را درست میکند
revise
بهنگام کردن یا صحیح کردن یک گونه از متن یا فایل
revises
بهنگام کردن یا صحیح کردن یک گونه از متن یا فایل
revising
بهنگام کردن یا صحیح کردن یک گونه از متن یا فایل
QBE
زبان ساده برای بازیابی اطلاعات از سیستم مدیریت پایگاه داده ها توسط وارد کردن درخواست با مقادیر مشخص که سپس با پایگاه داده تط بیق میشود و برای بازیابی داده صحیح استفاده میشود
the right way to do a thing
صحیح برای کردن کاری
come to one's senses
<idiom>
شروع به فکر صحیح کردن
Other Matches
Hear hear!
صحیح است ! صحیح است ! درمقام تأیید وتصدیق )
rational number
عدد صحیح و یا خارج قسمت دو عدد صحیح
rollover
صفحه کلید با بافرکوچک موقت به طوری که میتواند داده صحیح را وقتی چندین کلید با هم انتخاب می شوند داده صحیح را وقتی چندین کلید با هم انتخاب می شوندارسال کند
accurate
[correct]
<adj.>
صحیح
in order
صحیح
proper
صحیح
exacts
صحیح
exact
صحیح
exact
<adj.>
صحیح
authentic
صحیح
integers
صحیح
correct
<adj.>
صحیح
indecorous
نا صحیح
integral
صحیح
all right
صحیح
valid
صحیح
correcting
صحیح
integer
صحیح
correct
صحیح
well advised
صحیح
fea
صحیح
exacted
صحیح
right
صحیح
Quite
[so]
!
صحیح!
righting
صحیح
corrects
صحیح
i see
ها! صحیح !
true
<adj.>
صحیح
real
<adj.>
صحیح
judiciously
صحیح
authentical
صحیح
righted
صحیح
simon pure
صحیح
accurate
صحیح
proper
<adj.>
صحیح
good
صحیح
orderly
<adv.>
بطور صحیح
neatly
<adv.>
بصورت صحیح
true complement
مکمل صحیح
drills
روش صحیح
authentic document
سند صحیح
exacts
صحیح عین
affirmative
صحیح است
up front
<idiom>
روراست ،صحیح
okay
صحیح است
orderly
<adv.>
بصورت صحیح
eugenic
صحیح النسب
tidily
<adv.>
بصورت صحیح
tidily
<adv.>
بطور صحیح
neatly
<adv.>
بطور صحیح
to be proper for
صحیح بودن
righted
به طور صحیح حق
roundest
عدد صحیح
safe and sound
صحیح وتندرست
righted
درست صحیح
right
به طور صحیح حق
righting
درست صحیح
righting
به طور صحیح حق
genuine tradition
حدیث صحیح
integral number
عدد صحیح
integer number
عدد صحیح
right you are
صحیح است
that is right
صحیح است
integer variable
متغیر صحیح
right
درست صحیح
round
عدد صحیح
indue order
به ترتیب صحیح
correctly
<adv.>
بطور صحیح
rightly
<adv.>
بصورت صحیح
aright
<adv.>
بطور صحیح
truest
خالصانه صحیح
whole number
عدد صحیح
rightfully
<adv.>
بطور صحیح
whole numbers
عدد صحیح
truer
خالصانه صحیح
rightly
بطور صحیح
true
خالصانه صحیح
spot-on
دقیقا صحیح
ok
صحیح است
rightfully
<adv.>
بصورت صحیح
properly
<adv.>
بصورت صحیح
duly
<adv.>
بطور صحیح
justly
<adv.>
بطور صحیح
properly
<adv.>
بطور صحیح
rightly
<adv.>
بطور صحیح
the ticket
کار صحیح
aright
<adv.>
بصورت صحیح
correctly
<adv.>
بصورت صحیح
duly
<adv.>
بصورت صحیح
homozygote
صحیح النسب
justly
<adv.>
بصورت صحیح
integer
عدد صحیح
integers
عدد صحیح
exact
صحیح عین
considered
با اندیشه صحیح
valid contract
عقد صحیح
drilled
روش صحیح
proper fraction
کسر صحیح
drill
روش صحیح
A correct answer.
جواب صحیح
valid transaction
معامله صحیح
incorrupt
صحیح و بی عیب
exacted
صحیح عین
characters
عدد صحیح خصوصیت
In perfect condition (shape).
کاملا" صحیح وسالم
integer
عدد صحیح
[ریاضی]
off
بیموقع غیر صحیح
cardinal
عدد صحیح مثبت
out in left field
<idiom>
از جواب صحیح دورشدن
rounded
بصورت عدد صحیح
hit the nail on the head
<idiom>
یافتن انتخاب صحیح
apply a correct holt
اجرای فن صحیح کشتی
safest
صحیح اطمینان بخش
counting numbers
اعدد صحیح
[ریاضی]
levelheaded
دارای قضاوت صحیح
whole numbers
اعدد صحیح
[ریاضی]
whole number
عدد صحیح
[ریاضی]
compos mentis
دارای مشاعر صحیح
safes
صحیح اطمینان بخش
safer
صحیح اطمینان بخش
safe
صحیح اطمینان بخش
right oh!
صحیح است بچشم
properly
<adv.>
بطور درست و صحیح
azimuth fine adjustment
تنظیم قوس صحیح
authority
منبع صحیح و موثق
due process of the law
تشریفات صحیح قانونی
aright
<adv.>
بطور درست و صحیح
correctly
<adv.>
بطور درست و صحیح
rightly
<adv.>
بطور درست و صحیح
rightfully
<adv.>
بطور درست و صحیح
justly
<adv.>
بطور درست و صحیح
wrongs
پیام صحیح نیست
character
عدد صحیح خصوصیت
wronging
پیام صحیح نیست
wrong
پیام صحیح نیست
cardinals
عدد صحیح مثبت
duly
<adv.>
بطور درست و صحیح
positive integer
عدد صحیح مثبت
systemoless
فاقد سیستم صحیح
correctly
بطور درست و صحیح
integer programming
برنامه سازی صحیح
half integer number
عدد نیم صحیح
impolitic
مخالف رویه صحیح
soundly
بطور صحیح و سالم
common sense
قضاوت صحیح حس عام
keep time
<idiom>
زمان صحیح رانشان دادن
misinformed
اطلاع غیر صحیح دادن
terminating decimal
کسر اعشاری صحیح
[ریاضی]
proper decimal fraction
کسر اعشاری صحیح
[ریاضی]
grammars
قوانین استفاده صحیح از زمان
unsigned integer
عدد صحیح بدون علامت
slugfest
بوکس بدون تاکتیک صحیح
grammar
قوانین استفاده صحیح از زمان
misinform
اطلاع غیر صحیح دادن
purism
افراط در استعمال صحیح الفاظ
sounding in damages
دعوی خسارت صحیح و محکم
integer programming
برنامه ریزی عدد صحیح
misinforms
اطلاع غیر صحیح دادن
alright
بسیار خوب صحیح است
legitimately
به طور مشروع یا قانونی صحیح
misinforming
اطلاع غیر صحیح دادن
positive integer
عدد صحیح مثبت
[ریاضی]
radix
عدد نشان دهنده اعشار صحیح
authentication
اطمینان از اینکه چیزی صحیح است
What you say is true in a sense .
گفته شما به معنایی صحیح است
It is improper to go there uninvited.
ناخوانده رفتن با آنجا صحیح نیست
Lets suppose the news is true .
حالا فرض کنیم که این خبر صحیح با شد
integers
دو کلمه کامپیوتری برای ذخیره عدد صحیح
purists
شخصیکه در استعمال کلمات صحیح وسواس دارد
purist
شخصیکه در استعمال کلمات صحیح وسواس دارد
euthenics
مبجث رفاه و زندگی برای فعالیت صحیح
authenticated
بیان آنکه چیزی صحیح و درست است
authenticate
بیان آنکه چیزی صحیح و درست است
authenticates
بیان آنکه چیزی صحیح و درست است
integer
دو کلمه کامپیوتری برای ذخیره عدد صحیح
authenticating
بیان آنکه چیزی صحیح و درست است
omnia pressumuntur solemniter
اصل بر صحیح انجام شدن همه اعمال است
According to his own lights , he was doing nothing wrong at all.
آن طور که عقلش قد می داد اعمالش صحیح بنظرش می آمد
checked
بررسی اینکه یک پروتکل کد حرف و فرمت آن صحیح هستند
checks
بررسی اینکه یک پروتکل کد حرف و فرمت آن صحیح هستند
check
بررسی اینکه یک پروتکل کد حرف و فرمت آن صحیح هستند
real time
ساعتی در کامپیوترکه حاو ی زمان صحیح روز است
model geometric
نمایش کامل سه بعدی یا دوبعدی صحیح هندسی از یک شکل
balances
مدار الکتریکی که یک بار صحیح را روی خط ارتباطی قرار میدهد.
balance
مدار الکتریکی که یک بار صحیح را روی خط ارتباطی قرار میدهد.
Queen's English
[King's English]
<idiom>
[انگلیسی استاندارد و صحیح از نظر گرامری که در بریتانیا خوانده و نوشته می شود.]
time
انتخاب صحیح فرکانس ساعت سیستم برای امکان رودن به رسانههای کندتر و..
timed
انتخاب صحیح فرکانس ساعت سیستم برای امکان رودن به رسانههای کندتر و..
times
انتخاب صحیح فرکانس ساعت سیستم برای امکان رودن به رسانههای کندتر و..
gunner's rule
روش تخمین مسافت صحیح در تیراندازی با تیربار یاتفنگ بدون عقب نشینی
fallacy of composition
استدلال نادرست به اینکه هرگاه بعض مطلبی درست باشد کل ان صحیح است
deceleration time
زمانی که بازوی دستیابی پس از حرکت به محل صحیح دیسک سخت متوقف میشود
integer
گونه سریع تر BASIC که فقط از ریاضیات صحیح استفاده میکند و عدد کسری نمیپذیرد
two phase commit
ن میشود که هر مرححله تراکنش صحیح است و معتبر , پیش از برخورد با تغییرات پایگاه داده ها
addressable
ترمینالی که دادهای را می پذیرد که آدرس صحیح و شماره شناسایی در ابتدای پیام داشته باشد
control unit
قسمتی از یک کامپیوتر که عملکرد صحیح واحدهای اریتمتیک نگهداری و انتقال اطلاعات را کنترل میکند
integers
گونه سریع تر BASIC که فقط از ریاضیات صحیح استفاده میکند و عدد کسری نمیپذیرد
maintenance
بررسی کننده برنامه که اشکال فرعی یا خطایی که به بخشهای اصلی آسیب نمیزند را صحیح میکند
back plane
یک برد مدار چاپی PCB که شامل حفره هایی است که سایر بردها می توانند بازاویههای صحیح در ان جای بگیرند
serials
یک دادهای که با خواندن لیست داده و رسیدن به داده صحیح بدست آید.
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com