Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (38 milliseconds)
English
Persian
optimize
کار کردن چیزی با حداکثر کارایی ممکن
Other Matches
maximum performance
کارایی حداکثر
pron to
با حداکثر سرعت ممکن
optimization
کار کردن چیزی با کارایی کامل
ramp weight
حداکثر وزن ممکن هواپیما
jams
توقف کار کردن به علت اینکه چیزی مانع کارایی شده است
jammed
توقف کار کردن به علت اینکه چیزی مانع کارایی شده است
jam
توقف کار کردن به علت اینکه چیزی مانع کارایی شده است
cylinder baffles
صفحات نازک قلزی برای هدایت هوا از میان تیغههای خنک کننده و جذب حداکثر گرمای ممکن از جدارسیلندر
contingencies
چیزی که دراینده ممکن است رخ دهد
contingency
چیزی که دراینده ممکن است رخ دهد
to have a maximum limit
[of something]
[به]
حداکثر
[چیزی یا مقداری]
اعتبار داشتن
[اقتصاد]
perpetuting testtimony
تاسیسی که به وسیله ان شهادتی که ممکن است بعدا" به ان استناد لازم شود و در عین حال ممکن است بعدا" ممکن الحصول نباشد حفظ میشود
shut down
خاموش کردن و متوقف کردن کارایی ماشین یا سیستم
to watch something
مراقب
[چیزی]
بودن
[توجه کردن به چیزی]
[چیزی را ملاحظه کردن]
shadow RAM
روش بهبود کارایی PC با کپی کردن محتوای قطعه
to stop somebody or something
کسی را یا چیزی را نگاه داشتن
[متوقف کردن]
[مانع کسی یا چیزی شدن]
[جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
minimise
کوچک کردن تا حد ممکن
extensions
طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
extension
طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
to portray somebody
[something]
نمایش دادن کسی یا چیزی
[رل کسی یا چیزی را بازی کردن]
[کسی یا چیزی را مجسم کردن]
max min system
سیستم حداکثر و حداقل سیستم انبارداری که در ان حداقل و حداکثر موجودی تعیین میگردد
to see something as something
[ to construe something to be something]
چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن
[تعبیر کردن]
to regard something as something
چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن
[تعبیر کردن]
lay hands upon something
جای چیزی را معلوم کردن چیزی را پیدا کردن
maximal aerobic power
بیشینه اکسیژن مصرفی حداکثر اکسیژن مصرفی حداکثر توان توازی
maximal oxygen consumption
حداکثر اکسیژن مصرفی بیشینه اکسیژن مصرفی حداکثر توان هوازی
maximal oxygen uptake
حداکثر اکسیژن مصرفی بیشینه اکسیژن مصرفی حداکثر توان هوازی
to depict somebody or something
[as something]
کسی یا چیزی را بعنوان چیزی توصیف کردن
[وصف کردن]
[شرح دادن ]
[نمایش دادن]
capacity cost
هزینه تولید وقتی که واحدتولید کننده حداکثر فرفیت خودرا برای تولید به کار برد هزینه تولید با حداکثر فرفیت
to appreciate something
قدر چیزی را دانستن
[سپاسگذار بودن]
[قدردانی کردن برای چیزی]
modify
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modifies
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modifying
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
covets
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
coveting
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
covet
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
correction
صحیح کردن چیزی تغییری که چیزی را درست میکند
to scramble for something
هجوم کردن با عجله برای چیزی
[با دیگران کشمکش کردن برای گرفتن چیزی]
think nothing of something
<idiom>
فراموش کردن چیزی ،نگران چیزی بودن
rectify
درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
rectified
درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
rectifies
درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
sleep on it
<idiom>
به چیزی فکر کردن ،به چیزی رسیدگی کردن
to give up
[to waste]
something
ول کردن چیزی
[کنترل یا هدایت چیزی]
see about (something)
<idiom>
دنبال چیزی گشتن ،چیزی را چک کردن
economizing
صرفه جویی در دارایی حداکثر استفاده را از دارایی موجود کردن
invisible hand
فرد در تعقیب منافع شخصی خود بطورخودکار به حداکثر کردن منافع جامعه کمک میکند
write protect
غیر ممکن کردن نوشتن روی فلاپی دیسک یا با حرکت دادن قسمت حفافت در مقابل نوشتن
functioned
کارایی
function
کارایی
efficiency
کارایی
effectiveness
کارایی
proficiency
کارایی
functions
کارایی
algebra
استفاده از حروف در برخی عملیات محاسباتی مشخص برای جانشین کردن اعداد ناشناخته یا یک محدودهای از اعداد ممکن
to mind somebody
[something]
اعتنا کردن به کسی
[چیزی]
[فکر کسی یا چیزی را کردن]
armistise
متارکه جنگ عبارت است از توقف عملیات جنگی با موافقت طرفین محاربه اتش بس ممکن است کامل یعنی شامل کلیه عملیات جنگی و در جمیع میدانهای نبرد باشد و نیز ممکن است محلی یعنی فقط مربوط به قسمت معینی از میدان جنگ وبه مدت محدود باشد
efficiency variance
تباین کارایی
performance
شاهکار کارایی
mechanical efficiency
کارایی مکانیکی
efficiency unit
واحد کارایی
nozzle efficiency
کارایی نازل
combat efficiency
کارایی رزمی
performances
شاهکار کارایی
fixes
می کردن چیزی یا متصل کردن چیزی
fix
می کردن چیزی یا متصل کردن چیزی
predictive efficiency
کارایی پیش بینی
harassing
به هم زدن کارایی دشمن
workability
کارایی بتن خمیرواری
performance evaluation
ارز یابی کارایی
annual efficiency index
شاخص کارایی سالانه خدمتی
primary
خط ارتباط و با کارایی بالا ISDN
coefficient of relative efficiency organ
ضریب نسبی کارایی سازمان
efficiency
کارایی وسیله یا نفر شایستگی
performances
روش قضاوت کارایی سیستم
test protectors
بازرس ازمایشات کارایی شغلی
high
وسیله گران یا با کارایی بالا
highest
وسیله گران یا با کارایی بالا
performance
روش قضاوت کارایی سیستم
highs
وسیله گران یا با کارایی بالا
test examiner
مسئول ازمایشات مهارت تخصصی و کارایی شغلی
definitions
کارایی و دستوراتی که باعث ایجاد یک عمل می شوند
maintains
اطمینان از وضعیت مناسب سیستم و کارایی درست آن
PowerPC
پردازنده با کارایی بالای RISC سافت Motorola
maintained
اطمینان از وضعیت مناسب سیستم و کارایی درست آن
torque
کارایی یک نیرو برای به گردش دراوردن جسم
maintain
اطمینان از وضعیت مناسب سیستم و کارایی درست آن
definition
کارایی و دستوراتی که باعث ایجاد یک عمل می شوند
enhancement
امکان جانبی که خروجی یا کارایی یک وسیله را افزایش میدهد
selectable
کارایی یا خصوصیت یک وسیله که توسط کاربر قابل انتخاب است
ActiveX
که برای بهبود کارایی صفحه وب یا یک برنامه کاربردی به کار می رود
tweaking
تنظیمهای کوچک برنامه یا سخت افزار برای افزایش کارایی
tweaked
تنظیمهای کوچک برنامه یا سخت افزار برای افزایش کارایی
integrated
روش سازمانی برای بازیابی و ورود داده با بیشترین کارایی
tweak
تنظیمهای کوچک برنامه یا سخت افزار برای افزایش کارایی
onion skin architecture
طراحی سیستم کامپیوتری به صورت لایهای طبق کارایی یا حق تقدم
architecture
طراحی سیستم کامپیوتری در لایه هایی طبق کارایی و خصوصیاتشان
tweaks
تنظیمهای کوچک برنامه یا سخت افزار برای افزایش کارایی
Dhrystone benchmark
سیستمی آماری برای اندازه گیری و مقایسه کارایی کامپیوتر
maximum
حداکثر
outsides
حداکثر
outside
حداکثر
uttermost
حداکثر
maximal
حداکثر
endurance
حداکثر
peak
حداکثر
peaking
حداکثر
peaks
حداکثر
to concern something
مربوط بودن
[شدن]
به چیزی
[ربط داشتن به چیزی]
[بابت چیزی بودن]
elegant
یک برنامه با کمترین مقدارحافظه اصلی طراحی یک برنامه کارا که با کم کردن تعداد دستورالعملهای بکاربرده شده برای انجام کارهای گوناگون از حداقل ممکن حافظه اصلی استفاده کند
deletion
روشی برای دوباره ایجاد کردن فایلهای حذف شده وقتی فایلی حذف میشود سکتورهای دیسک نگهداری می شوند چون ممکن است حذف با اشتباه صورت گرفته باشد
expansion
تخته مدار چاپ شده متصل به سیستم برای افزایش کارایی آن
makable
<adj.>
ممکن
thinkable
ممکن
possible
ممکن
doable
<adj.>
ممکن
workable
<adj.>
ممکن
executable
<adj.>
ممکن
achievable
<adj.>
ممکن
contrivable
<adj.>
ممکن
posses
ممکن
conceivable
ممکن
feasible
ممکن
feasible
<adj.>
ممکن
makable
[spv. makeable]
<adj.>
ممکن
manageable
<adj.>
ممکن
makeable
<adj.>
ممکن
practicable
<adj.>
ممکن
possible
[doable, feasible]
<adj.>
ممکن
posse
ممکن
peaking
حداکثر کاکل
maximum speed
حداکثر سرعت
maximum value
مقدار حداکثر
maximum slope
حداکثر شیب
peaks
حداکثر کاکل
payloads
حداکثر بار
maximum thermometer
گرماسنج حداکثر
relative maximum
حداکثر نسبی
peak
حداکثر کاکل
optimum height
حداکثر ارتفاع
peak demand
حداکثر تقاضا
peak load
حداکثر بار
maximum work
کار حداکثر
global maximum
حداکثر مطلق
peak load
بار حداکثر
peak output
حداکثر تولید
peak speed
حداکثر سرعت
price ceilings
حداکثر قیمت
payload
حداکثر بار
maximization
به حداکثر رسانیدن
maximum duration
زمان حداکثر
maximum performance
عملکرد حداکثر
maximum detector
اشکارساز حداکثر
peak voltage
ولتاژ حداکثر
maximum power demand
مصرف حداکثر
maximum density
حداکثر تراکم
maximum demand
بار حداکثر
maximum deviation
انحراف حداکثر
maximum deflection
انحراف حداکثر
maximum efficiency
حداکثر کارائی
maximum output
خروجی حداکثر
maximum efficiency
راندمان حداکثر
full bore
حداکثر تلاش
full speed
حداکثر سرعت
maximum limited stress
تنش حداکثر
maximum moment
حداکثر لنگر
maximum gain
تقویت حداکثر
maximum frequency
فرکانس حداکثر
maximum of intensity
حداکثر شدت
intensity maximum
حداکثر شدت
maximum energy
انرژی حداکثر
peak current
جریان حداکثر
maximum current
جریان حداکثر
maximum profit
حداکثر سود
maximum load
بار حداکثر
supercharge
خرج حداکثر
maximal
وابسته به حداکثر
flat out
حداکثر سرعت
maximum ratings
مقدار حداکثر
high tide
حداکثر مد دریا
maximum prr ermissible
مجاز حداکثر
wage ceiling
حداکثر دستمزد
maximum price
حداکثر بها
high tides
حداکثر مد دریا
submaximal
زیر حداکثر
maximum amplitude
دامنه حداکثر
maximum available powere
توان حداکثر
maximum capacity
فرفیت حداکثر
flank speed
حداکثر سرعت
card
تخته مدار چاپ شده که به سیستم متصل است برای افزایش کارایی آن
boarded
تخته مدار چاپ شده که به سیستم وصل میشود تا کارایی آن را افزایش دهد
cards
تخته مدار چاپ شده که به سیستم متصل است برای افزایش کارایی آن
board
تخته مدار چاپ شده که به سیستم وصل میشود تا کارایی آن را افزایش دهد
feasibility
امتحان و گزارش درباره کارایی و هزینه محصول جدید که آماده فروش میشود
flavoring
چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
flavorings
چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
lyophilization
خشک کردن چیزی بوسیله منجمد کردن ان در لوله هی خالی از هوا
flavourings
چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
flavouring
چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
impracticable
<adj.>
غیر ممکن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com