English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 147 (7 milliseconds)
English Persian
decrement کاستن پلهای
Search result with all words
decrement میزان کاهش کاستن پلهای
Other Matches
stepped up separation حرکت پلهای هواپیماها ارایش پلهای در حرکات هوایی
stepping switch گزینه پلهای
step function تابع پلهای
deflection potentiometer پتانسیومتر پلهای
quantize پلهای کردن
quantizer پلهای کننده
multiple contact switch کلید پلهای
decrementation کاهش پلهای
variable speed transmission گیربکس پلهای
variable speed drive محرکه پلهای
companionways نرده پلهای
companionway نرده پلهای
fiddle blocks قرقره پلهای
incrementally تغییرات پلهای
decelerate از سرعت چیزی کاستن کاستن سرعت
decelerated از سرعت چیزی کاستن کاستن سرعت
decelerates از سرعت چیزی کاستن کاستن سرعت
decelerating از سرعت چیزی کاستن کاستن سرعت
topside پلهای باز ناو
cone pulley drive محرکه صفحه پلهای
cross wall دیوار پلهای عرضی
stepwise elution analysis تجزیه شستشوی پلهای
sidestep صعود پلهای از پهلو
sidestepped صعود پلهای از پهلو
sidestepping صعود پلهای از پهلو
sidesteps صعود پلهای از پهلو
step drawdown test ازمایش لغت پلهای در چاه
sidestep traverse صعود پلهای همراه باسرخوردن بجلو
burn one's bridges behind one <idiom> پلهای پشت سرش راخراب کردن
tusk tenon زبانه یا گیرهای که دارای زبانههای کوچکتری باشدبطوری که رویهم بشکل پله یاتضاریس پلهای درایند
rebates کاستن
rebate کاستن
discounts کاستن
lowers کاستن از
draw off کاستن
lowering کاستن از
lowered کاستن از
lower کاستن از
pares کاستن
discount کاستن
discounted کاستن
disquantity کاستن
extenuatextent کاستن
pared کاستن
pull down کاستن
to fine down کاستن
subrtraction کاستن
to cut down کاستن از
to tone down کاستن
discounting کاستن
pare کاستن
lighten کاستن
lessened کاستن
lessen کاستن
subtracts کاستن
lightened کاستن
detract کاستن
detracted کاستن
detracting کاستن
detracts کاستن
subtracting کاستن
subtracted کاستن
subtract کاستن
reduce کاستن
lightens کاستن
lessening کاستن
lessens کاستن
abate کاستن
abating کاستن
reducing کاستن
decrease کاستن
decreased کاستن
decreases کاستن
reduces کاستن
lightening کاستن
abates کاستن
abated کاستن
to currail expensee از هزینه کاستن
softened خوابانیدن کاستن
softens خوابانیدن کاستن
cheapen ازقیمت کاستن
decompress ازفشارهوا کاستن
soften خوابانیدن کاستن
cheapens ازقیمت کاستن
disvalue ازارزش کاستن
cheapening ازقیمت کاستن
cheapened ازقیمت کاستن
abirritate ازحساسیت کاستن
diminishable قابل کاستن
phenolic epoxy خانوادهای از رزینها وچسبها که در مشتقات فنل کاربرد فراوان دارند و درهمه انها پلهای اکسیژن رابط رادیکالهای هیدروکربنی وجود دارد
allays از شدت چیزی کاستن
live load reduction کاستن از بار زنده
shortened مختصر کردن کاستن
shorten مختصر کردن کاستن
unweight کاستن فشار اسکی
pull up کاستن سرعت اسب
allay از شدت چیزی کاستن
allayed از شدت چیزی کاستن
allaying از شدت چیزی کاستن
shortens مختصر کردن کاستن
extenuate تخفیف دادن کاستن از
back off کاستن سرعت در سر پیچ
decline تنزل کردن کاستن
damping کاستن ازنوسانات دستگاه
declines تنزل کردن کاستن
disaffect از علاقه و محبت کاستن
declined تنزل کردن کاستن
declining تنزل کردن کاستن
qualifies ازبدی چیزی کاستن
qualify ازبدی چیزی کاستن
devalued از ارزش وشخصیت کسی کاستن
devalue از ارزش وشخصیت کسی کاستن
devalues از ارزش وشخصیت کسی کاستن
devaluing از ارزش وشخصیت کسی کاستن
devaluate از ارزش وشخصیت کسی کاستن
defuse خنثی کردن از وخامت کاستن
defused خنثی کردن از وخامت کاستن
defuses خنثی کردن از وخامت کاستن
slowdown کاستن سرعت یا میزان چیزی
slowdowns کاستن سرعت یا میزان چیزی
dispraise از بهای چیزی کاستن کم گرفتن
compensator وسیلهای برای کاستن لگداسلحه
to take something off and pric اندکی از بهای چیزی کاستن
defusing خنثی کردن از وخامت کاستن
shut off کاستن سرعت پیش از رسیدن به پیچ
derogate کاستن عمل موهن انجام دادن
kill spring فرود با کاستن فشار بلندشدن و خم کردن زانو
drafting راندن پشت سر راننده جلوبرای کاستن فشار هوا
stall برای چند لحظه ازسرعت موج سواری کاستن
i am afriad برای کاستن ازاثرخبری که به کسی می دهند به کار می برند
webbing نوارهای داخل کلاهخود برای کاستن فشار ضربه
stalling برای چند لحظه ازسرعت موج سواری کاستن
carburator restricter plate صفحه فلزی روی کاربوراتوربرای کاستن هوای ورودی دراتومبیل
in off به کیسه انداختن گوی بیلیاردکه باعث کاستن امتیاز میشود
pull the pace جلوافتادن و در نتیجه کاستن از فشار هوا برای نفرات عقب
cascade connection اتصال کاسکاد اتصال پلهای
heavy and light system روش کاستن وزن با اغاز باوزنه سنگین و ادامه با وزنههای سبکتر
suck wheels رکاب زدن پشت سر دوچرخه سوار دیگر به منظور کاستن از فشار هوا
shave down کوتاه کردن موی سر پیش ازمسابقه شنا جهت کاستن مقاومت در مقابل اب
dimple هریک از 633 فرورفتگی کوچک رگی گوی گلف برای کاستن کشش در هوا
dimples هریک از 633 فرورفتگی کوچک رگی گوی گلف برای کاستن کشش در هوا
wheel sucker دوچرخه سوار ماهر در ادامه مسیر پشت سر نفر دیگری برای کاستن از فشار هوا
pinch محکم گرفتن بیش از حد گوی بولینگ کاستن سرعت اسب قایق را بیش از حد بطرف بادبان بردن
pinches محکم گرفتن بیش از حد گوی بولینگ کاستن سرعت اسب قایق را بیش از حد بطرف بادبان بردن
spoiler صفحه دراز و باریک روی سطح بالایی هواپیما که برای کاستن سرعت یا اوج گرفتن هواپیما بلند میشود
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com