English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (9 milliseconds)
English Persian
shipment کالای حمل شده باکشتی
shipments کالای حمل شده باکشتی
Search result with all words
shipment ارسال کالا باکشتی کالای ارسالی با کشتی
shipments ارسال کالا باکشتی کالای ارسالی با کشتی
Other Matches
labeled cargo کالای برچسب دار کالای علامت داری که معمولا خطرناک است
bear کسی که اعتقاد به تنزل قیمت کالای خود دارد وبه همین دلیل سعی میکندکه کالای را از طریق واسطه و با تعیین اجل برای تحویل بفروشد
bears کسی که اعتقاد به تنزل قیمت کالای خود دارد وبه همین دلیل سعی میکندکه کالای را از طریق واسطه و با تعیین اجل برای تحویل بفروشد
embarcation عزیمت باکشتی
imbark باکشتی بودن
waterline خط بر خورد اب باکشتی
embarcation حمل باکشتی
giffen good نوعی کالای پست که اثر درامدی ان بزرگتر ازاثر جانشینی بوده و تقاضا بابالا رفتن قیمت افزایش مییابدمنحنی تقاضا در مورد کالای گیفن صعودی است
shippable قابل حمل باکشتی
to sail a sea باکشتی عبورکردن ازدریا
ship باکشتی فرستادن یا حمل کردن
floating cargo باری که باکشتی حمل میشود
shipper حمل کمننده کالا باکشتی
ships باکشتی فرستادن یا حمل کردن
steamboat قایق بخاری باکشتی بخارسفر کردن
stow away مسافرت قاچاقی کردن باکشتی وغیره
how many day's sail is it? چند روز راه است باکشتی
sail باکشتی حرکت کردن روی هوا با بال گسترده پرواز کردن
sailed باکشتی حرکت کردن روی هوا با بال گسترده پرواز کردن
sailings باکشتی حرکت کردن روی هوا با بال گسترده پرواز کردن
shoddy کالای تقلبی
end item کالای ضروری
fakement کالای قلب
final goods کالای نهائی
consumer's goods کالای مصرفی
consumer brand کالای پر مصرف
normal good کالای معمولی
staple کالای عمده
commodity کالای مصرفی
commodities کالای مصرفی
consignments کالای امانی
normal good کالای عادی
easy commodity کالای نا مرغوب
dead stock کالای بنجل
economic good کالای اقتصادی
scaron کالای کمیاب
consignment کالای امانی
purpose made کالای سفارشی
business goods کالای تولیدی
naval stores کالای دریایی
stapled کالای عمده
luxury good کالای لوکس
general cargo کالای معمولی
in wards کالای رسیده
bonded good کالای گمرکی
frustrated cargo کالای متروکه
class ii property کالای طبقه 2
goods in pledge کالای گروی
goods afloat کالای در راه
class i property کالای طبقه 1
frustrated cargo کالای سرگردان
stapling کالای عمده
consigned inventory کالای امانی
labeled cargo کالای ویژه
knit goods کالای کش بافت
free good کالای رایگان
inferior good کالای پست
consumer goods کالای مصرفی
flotsam کالای اب اورده
giffen good کالای گیفن
shipment [American] کالای ارسالی
Contraband goods. کالای قا چاق
rip-offs کالای قلابی
rip-off کالای قلابی
limited editions کالای محدود
limited edition کالای محدود
wage good کالای مزدی
import کالای رسیده
consignment کالای ارسالی
delivery کالای ارسالی
merchandise کالای تجارتی
jetsam کالای اب اورد
import کالای وارده
contraband کالای غیرمجاز
the goods in question کالای موردبحث
importing کالای وارده
importing کالای رسیده
smuggled merchandise کالای قاچاق
imported کالای وارده
contraband کالای قاچاق
smuggled goods کالای قاچاق
stolen goods کالای مسروقه
imported کالای رسیده
finished product کالای اماده فروش
staple goods کالای بسیار ضروری
r. ofanyone's chattles پس دادن کالای کسی
secondary item کالای تدارکاتی فرعی
stock in trade موجودی کالای مغازه
delivery کالای ارسال شده
consignment کالای ارسال شده
to make a market of با کالای دیگرمعاوضه کردن
inwards واردات کالای رسیده
velveting کالای مخملی مخمل
inbound cargo کالای تخلیه نشده
we d. in silks ما کالای ابریشمی میفروشیم
importable کالای قابل واردکردن
opportunity cost هزینههای کالای تولیدی
permit goods coveredby کالای موضوع پروانه
pilefered shipment کالای حراج شده
the free list صورت کالای بی گمرک
swag کالای دزدیده شده
shipment [American] کالای ارسال شده
we ran out of these goods این کالای ما تمام شد
commercial loading بارگیری کالای تجارتی
shipments کالای در حال حمل
consignment محموله کالای ارسالی
consignment کالای امانت فروش
consignee گیرنده کالای ارسالی
consignments محموله کالای ارسالی
commodity market بازار کالای مصرفی
perishable کالای فاسد شونده
perishable کالای فاسد شدنی
consignments کالای امانت فروش
perishable کالای سریع الفساد
wreckage کالای بازیافتی از کشتی و.....
ban item کالای ممنوع الورود
standard کالای جانشین رزمی
dead stock کالای بدون خریدان
standards کالای جانشین رزمی
scrap heap انبار کالای قراضه
shipment کالای در حال حمل
scrap-heap انبار کالای قراضه
ware کالای فروشی پرهیز کردن از
exported بیرون بردن کالای صادره
exporting بیرون بردن کالای صادره
wares کالای فروشی پرهیز کردن از
export بیرون بردن کالای صادره
merchandies معامله کردن کالای تجارتی
jettisons بدریا ریزی کالای کشتی
ocean manifest بارنامه حمل کالای دریایی
jettisoning بدریا ریزی کالای کشتی
jettisoned بدریا ریزی کالای کشتی
jettison بدریا ریزی کالای کشتی
pilefered shipment کالای فرسوده حراج شده
I have nothing to declare. کالای گمرکی همراه ندارم.
roll out معرفی یک کالای تجارتی به بازار
ship ton وزن کالای ارسالی با کشتی به تن
common goods کالای مورد نیاز عموم
stockists فرد یا شرکتی که کالای خاصی را
contract shipment number شماره بارنامه کالای ارسالی
bulk cargo کالای بسته بندی نشده
stockist فرد یا شرکتی که کالای خاصی را
finish stock موجودی کالای ساخته شده
found shipment کالای بدون بارنامه یا رسید
complete substitution وقتی یک کالاجای کالای دیگر را بگیرد
wreckage piece تکه کالای بازیافتی از کشتی و غیره
Do you have nothing to declare? آیا کالای گمرکی همراه دارید؟
sea borne goods کالای حمل شده بوسیله دریا
bulk carriers کشتی که کالای فله حمل مینماید
exclusion principle درانصورت کالا یک کالای غیر عمومی
to take inventory صورت سالیانه از کالای موجودی برداشتن
stolen goods مال دزدی کالای دزدیده شده
joint product offer فروش یک کالا همراه با کالای دیگر
fixed supply ذخیره معین کالای فاسد شدنی
inbound cargo کالای پیاده نشده از کشتی یاهواپیما
bulk carrier کشتی که کالای فله حمل مینماید
cost of sales قیمت تمام شده کالای فروش رفته
durable goods کالای بادوام یا فاسد نشدنی کالاهای دیرپای
tie in sales فروش یک کلا به شرط خریدن یک کالای دیگر
deck department قسمت اداره امور باربری و کالای ناوگان
stapling کالای اصلی بازارمصنوعات مهم واصلی یک محل
efficiency point حد مطلوبیت کالای تولید شده با حداقل هزینه
spot sale فروش نقدی وتحویل فوری کالای موردمعامله
dock warrant سند مالکیت کالای موجود در انبار لنگرگاه
back order قسمتی از کالای مشتری که به علتی تحویل نشده
bulk carriers وسیله حملی که کالای فله حمل میکند
stapled کالای اصلی بازارمصنوعات مهم واصلی یک محل
staple کالای اصلی بازارمصنوعات مهم واصلی یک محل
general stores فروشگاههایی که کالای متفرقه را میفروشند فروشگاه عمومی
obligated stocks کالای تضمین شده یا تعهدشده از نظر تدارک
bulk carrier وسیله حملی که کالای فله حمل میکند
standard اقلام قابل قبول برای جانشینی کالای نظامی
standard اقلام مورد نیازی که جانشین کالای نظامی می شوند
standards اقلام مورد نیازی که جانشین کالای نظامی می شوند
wrecks کالای بازیافتی از کشتی یاماشین شکسته یا خانه ویران
standards اقلام قابل قبول برای جانشینی کالای نظامی
wrecking کالای بازیافتی از کشتی یاماشین شکسته یا خانه ویران
end item وسیله عمده دستگاه کامل کالای مورد نیاز
wreck کالای بازیافتی از کشتی یاماشین شکسته یا خانه ویران
gold export point قیمت کالای خارجی با ارزخریداری شده خودداری میکند
launch جاانداختن کالا در بازار عرضه نمودن کالای جدید دربازار
launched جاانداختن کالا در بازار عرضه نمودن کالای جدید دربازار
caveat venditor یعنی فروشنده مسئول معایب کالای فروخته شده میباشد
tie-ins فروش جنسی بشرط انکه مشتری کالای دیگری را هم بخرد
launches جاانداختن کالا در بازار عرضه نمودن کالای جدید دربازار
lead time مدت زمان بین دادن سفارش و دریافت کالای مربوطه
tie in فروش جنسی بشرط انکه مشتری کالای دیگری را هم بخرد
tie-in فروش جنسی بشرط انکه مشتری کالای دیگری را هم بخرد
launching جاانداختن کالا در بازار عرضه نمودن کالای جدید دربازار
break up value قیمتی که برای رهایی از کالای متروکه یا ازمد افتاده تعیین میشود
salvage نجات کشتی از خطر یا حقوقی که بابت ان گرفته میشود کالای بازیافتی
salvaging نجات کشتی از خطر یا حقوقی که بابت ان گرفته میشود کالای بازیافتی
salvaged نجات کشتی از خطر یا حقوقی که بابت ان گرفته میشود کالای بازیافتی
income velocity دفعاتی که پول برای خرید کالای کامل جدیدی خرج شود
slot machines ماشین خودکاری که پول درسوراخ ان انداخته و کالای مطلوب را تحویل میگیرند
jumble shop دکانی که خرده ریز و کالای گوناگون ارزان و نیمدار دران میفروشند
salvages نجات کشتی از خطر یا حقوقی که بابت ان گرفته میشود کالای بازیافتی
slot machine ماشین خودکاری که پول درسوراخ ان انداخته و کالای مطلوب را تحویل میگیرند
panopticon نمایشگاه کالای گوناگون اسبابی که دوربین و ریزبین هردودران جمع میشود
preferentialism اصول دادن امتیازات به برخی کشورها نسبت به حقوق گمرکی کالای انها
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com