Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 239 (11 milliseconds)
English
Persian
fully
کاملا
wholly
کاملا
quite
کاملا
altogether
کاملا
sound
کاملا
sounded
کاملا
soundest
کاملا
sounds
کاملا
exactly
کاملا
smack
کاملا
smacked
کاملا
smacks
کاملا
open and shut
کاملا
open-and-shut
کاملا
entirely
کاملا
totally
کاملا
sopping
کاملا
thru
کاملا
completely
<adv.>
کاملا
utterly
کاملا
absolutely dry
کاملا
all around
کاملا
egregiously
کاملا
hand and foot
کاملا
teetotally
کاملا
in full
کاملا
in its entirety
کاملا
intoto
کاملا
partitur
کاملا
partitura
کاملا
root and branch
کاملا
scot ant lot
کاملا
to a t
کاملا
to a turn
کاملا
to perfection
کاملا
to the full
کاملا
to the quick
کاملا
whole hog
کاملا
de-
کاملا
spanking
کاملا
spankings
کاملا
to its full extent
<adv.>
کاملا
comprehensive
<adv.>
کاملا
absolutely
<adv.>
کاملا
by all means
<adv.>
کاملا
definitely
<adv.>
کاملا
quite
[completely, perfectly]
<adv.>
کاملا
well
<adv.>
کاملا
Other Matches
absolutely
کاملا"
replete
کاملا پر
richly
کاملا"
jam-packed
کاملا پر
brand new
کاملا نو
purely
کاملا"
thoroughly
کاملا"
perfectly
کاملا"
stone deaf
کاملا کر
stone broke
کاملا ورشکست
to a T
<idiom>
کاملا،دقیقا
fit like a glove
<idiom>
کاملا مناسب
four-square
کاملا مربع
heavily armed
کاملا مسلح
fully automatic
کاملا" خودکار
full duplex
کاملا" دو رشتهای
full duplex
کاملا دو رشتهای
full blown
کاملا افراشته
inextenso
کاملا بلند
chock-a-block
کاملا افراشته
dead as a doornail
<idiom>
کاملا مرده
span new
کاملا تازه
dead center
<idiom>
کاملا وسط
bang on
کاملا درستوصحیح
zonked
کاملا خسته
perfectly elastic
کاملا با کشش
put across
<idiom>
کاملا فهمیدن
head over heels
<idiom>
کاملا ،عمیقا
stone blind
کاملا کور
chock-a-block
کاملا کشیده
for all the world like
کاملا` شبیه
fitting allowance
کاملا" اندازه
close up
کاملا افراشته
absolute dry
کاملا" خشک
kaput
کاملا شک ست خورده
dead even
کاملا مساوی
due
درست کاملا"
close-up
کاملا افراشته
quite seriously
<adv.>
کاملا جدی
come full circle
<idiom>
کاملا برعکس
in all seriousness
<adv.>
کاملا جدی
identical
کاملا" برابر
close-ups
کاملا افراشته
air dry
کاملا خشک
wide awake
کاملا بیدار
down to the ground
ازهرحیث کاملا
full-suspension
<adj.>
کاملا معلق
wide-awake
کاملا بیدار
broad a wake
کاملا بیدار
evolute
کاملا روییده
armed to the teeth
کاملا` مسلح
point device
کاملا راست
outrightly
کاملا بیدرنگ
outright
کاملا بیدرنگ
far cry
<idiom>
چیزی کاملا متفاوت
to read through something
چیزی را کاملا خواندن
to be absolutely determined
کاملا مصمم بودن
well-done steak
استیک کاملا پخته
It was a complete surprise to me .
کاملا" غافلگیر شدم
absorb
کاملا فرو بردن
In perfect condition (shape).
کاملا" صحیح وسالم
to read over something
چیزی را کاملا خواندن
birthday suit
<idiom>
کاملا لخت وبرهنه
brand new
<idiom>
کاملا تازه وجدید
It's all over.
همه اش
[کاملا]
تمام شد.
full-suspension bike
دوچرخه کاملا معلق
to wreck
کاملا خراب کردن
a whole new ball game
<idiom>
یک ماجرای کاملا متفاوت
another kettle of fish
<idiom>
کاملا متفاوت از دیگری
That's quite enough.
اون کاملا کافیه.
engrossed
کاملا اشغال شده
perfectly elastic demand
تقاضای کاملا با کشش
perfectly elastic supply
عرضه کاملا با کشش
perfectly inelastic demand
تقاضای کاملا بی کشش
perfectly inelastic supply
عرضه کاملا بی کشش
ignoramuses
شخص کاملا بی سواد
ignoramus
شخص کاملا بی سواد
routs
کاملا شکست دادن
wear out
کاملا خسته کردن
routed
کاملا شکست دادن
rout
کاملا شکست دادن
utters
باعلی درجه کاملا
utter
باعلی درجه کاملا
smashup
کاملا خرد شده
through
از اغاز تا انتها کاملا
wide
پرت کاملا باز
computer integrated manufactureing
کارخانه کاملا" اتوماتیک
uttered
باعلی درجه کاملا
full duplex channel
مجرای کاملا دو رشتهای
he is the very moral
کاملا مانند است به
widest
پرت کاملا باز
in perfect trim
کاملا اراسته یا اماده
wider
پرت کاملا باز
blasius flow
جریان کاملا لایهای تئوریکی
appressed
کاملا نزدیک و مجاور چیزی
bright luster
صیقل کاری کاملا" براق
to compare apples and oranges
<idiom>
چیزهای کاملا گوناگون را با هم برابرکردن
That's sheer madness.
کاری کاملا ابلهانه ای است.
It's Lombard Street to a China orange.
<idiom>
کاملا مسلم وقطعی است.
all round
کاملا شامل هر چیز یا هرکس
fit as a fiddle
<idiom>
روپا ،کاملا تندرست وسلامت
to bowl somebody over
<idiom>
<verb>
کسی را کاملا غافلگیر کردن
fall over oneself
<idiom>
کاملا مشتاق انجام کاری
dead set against something
<idiom>
کاملا مصمم در انجام کاری
to knock somebody's socks off
<idiom>
<verb>
کسی را کاملا غافلگیر کردن
perfect
کاملا رسیده تکمیل کردن
perfects
کاملا رسیده تکمیل کردن
perfecting
کاملا درست و بدون غلط
perfect
کاملا درست و بدون غلط
perfected
کاملا رسیده تکمیل کردن
I read through the letter.
من این نامه را کاملا میخوانم.
perfecting
کاملا رسیده تکمیل کردن
perfected
کاملا درست و بدون غلط
to blow somebody's mind
<idiom>
<verb>
کسی را کاملا غافلگیر کردن
perfects
کاملا درست و بدون غلط
unfledged
پر در نیاورده کاملا رشد نکرده
to eat somebody alive
بر کسی کاملا غلبه شدن
swear by
<idiom>
کاملا از چیزی اطمینان داشتن
We know it for a fact that…
برایمان کاملا" معلوم است که ...
to eat somebody alive
کسی را کاملا شکست دادن
rub out
<idiom>
کاملا ویرا کردن ،کشتن
I agree with you completely.
من کاملا با نظر شما موافق هستم.
Her eyes spoke volumes of despair.
در چشمهای او
[زن]
ناامیدی کاملا واضح است.
perfected
ساختن چیزی که کاملا درست است
perfect
ساختن چیزی که کاملا درست است
That's quite another matter.
این که کاملا موضوع دیگری است.
You can say that again.
من کاملا با چیزی که گفتی موافقم.
[اصطلاح]
perfects
ساختن چیزی که کاملا درست است
perfecting
ساختن چیزی که کاملا درست است
much
خیلی بزرگ کاملا رشد کرده
to be groomed in all finery
با جامه رسمی جشن کاملا آراستن
His jealousy is completely uncalled-for.
حسادت او
[مرد]
کاملا بی ربط است.
to stop cold something
چیزی را فوری کاملا متوقف کردن
wear out
<idiom>
پوشیدن چیزی تا کاملا بیفایده شود
It is quite a hypothetical case .
این یک قضیه کاملا" فرضی است
He is well versed in business .
درامور با زرگانی کاملا" وارد است
It is exact to hair.
مو نمی زند ( کاملا"یکسان است )
Well, duh!
[American English]
نه ! جدی می گی؟
[این که کاملا مشخص است]
It was a mere accident that we met.
ملاقات ما کاملا تصادفی ( اتفاقی ) بود
I tell you this in all seriousness.
این موضوع ؟ ؟ کاملا"جدی می گویم
This is a different thing altogether.
این کاملا" چیز دیگری است
fiefdoms
هر چیزی که کاملا تحت اختیار شخص باشد
His coming here was quite accidental.
آمدن اوبه اینجا کاملا" اتفاقی بود
It is a perfect fit.
کاملا" اندازه است ( لباس ،کفش وغیره )
well done
[fully cooked]
<adj.>
کاملا پخته
[برای گوشت]
[غذا و آشپزخانه]
fully cooked
<adj.>
کاملا پخته
[برای گوشت]
[غذا و آشپزخانه]
to change somebody's ways
رفتار و کردار کسی را کاملا تغییر دادن
burn up
<idiom>
کاملا سوختن (معمولا برای چیزهایی غیرازساختمان)
you are the p of your father
شما کاملا` به پدر خود شبیه هستید
fiefdom
هر چیزی که کاملا تحت اختیار شخص باشد
burn down
<idiom>
کاملا سوختن (معمولابرای ساختمان استفاده میشود)
bring home the importance of something to someone
<idiom>
شیرفهم کردن -کاملا فهماندن چیزی به کسی
natives Olivenöl extra
روغن زیتون کاملا طبیعی
[دسته بندی یک]
cim
Integrated Computerکارخانه کاملا" اتوماتیک Input Computer
to try something completely new
<idiom>
چیزی
[روشی ]
کاملا متفاوت امتحان کردن
There is no argument about that.
حرف ندارد ( کاملا" مسلم وقطعی است )
figure
آنچه کاملا درست نباشد ولی نزدیک باشد
There's a question mark
[hanging]
over the day-care clinic's future.
[A big question mark hangs over the day-care clinic's future.]
آینده درمانگاه مراقبت روزانه
[کاملا]
نامشخص است.
load line
خط دورکشتی که وقتی کشتی کاملا بارگیری شداب تا انجا میرسد
The borrower is absolutely free to use the amount.
وام گیرنده کاملا مختار به استفاده ازاین مبلغ است .
Everything is hunky-dory.
<idiom>
همه چیز کاملا رضایت مندانه است.
[اصطلاح روزمره]
hot site
یک مرکز کاملا" مجهزکامپیوتری که برای حالت اضطراری اماده است
He is absolutely determined to go and there's just no reasoning with him.
او
[مرد]
کاملا مصمم است برود و باهاش هیچ چک و چونه نمیشه زد.
I dont quite remembered to post (mail)your letter.
کاملا" بخاطرم ماند ( یادم نرفت ) که نامه تان را پست کنم
It was an enjoyable performance, if less than ideal.
این نمایشی لذت بخشی بود اگرچه کاملا ایده آل نبود.
output
مجموعه رکوردها که کاملا طبق پارامترهای مختلف پردازش شده اند
outputs
مجموعه رکوردها که کاملا طبق پارامترهای مختلف پردازش شده اند
closed jet tunnel
تونل بادی نه الزاما با مداربسته بلکه قسمت اصلی ان کاملا بسته است
Andy was never interested in school, but Anna was a completely different kettle of fish.
اندی زیاد به مدرسه علاقه نداشت، اما آنا کاملا متفاوت بود.
fairways
قسمت چمن کاملا" کوتاه شده بین نقطه شروع و پایان گلف
fairway
قسمت چمن کاملا" کوتاه شده بین نقطه شروع و پایان گلف
Inevitably it invites/evokes comparison with the original, of which the remake is merely a pale shadow.
این به ناچار مقایسه با نسخه اصلی را مجبور می کند که بازسازی فیلمش کاملا قلابی است.
fullwrite professional
یک برنامه جدید واژه پردازی برای کامپیوتر مکینتاش که متن را با نمودارهای متمایل به مقصود کاملا" عجین میکند
port a punch card
علامتی تجاری برای نوع خاصی از کارت منگنه باقسمتهای سوراخ شده که میتواند با یک مداد یا قلم کاملا"برداشته شود
We are firm believers that party politics has no place in foreign policy.
ما کاملا متقاعد هستیم که سیاست حزب جایی در سیاست خارجی ندارد .
divided highway
[American E]
شاهراه چند خطی
[جاده رفت کاملا سوا از جاده آمد است]
to wipe the slate clean
<idiom>
شروع تازه ای کردن
[تخلفات قبلی را کاملا از پرونده پاک کردن]
[اصطلاح]
shake down
جیب کسی را کاملا خالی کردن بیتوته کردن
it is purely absurd
کاملا بی معنی یا پوچ است مهمل صرف است
The coat fitted me like a glove .
کت قالب تنم بود ( کاملا" انداره بود )
quatrefoil
چهار وجهی
[این اصطلاح موقعی که یک نگاره و یا کل فرش از چهار قسمت کاملا قرینه بوجود آمده باشد، بکار می رود.]
well found
کاملا مجهز مجهز بوسایل کامل
number cruncher
کامپیوتر کاملا" عددی کامپیوتر محاسباتی
well founded
کاملا مجهز مجهز بوسایل کامل
rosette border
حاشیه گل و بوته
[اینگونه حاشیه ها هم بوصرت کاملا متقارن با استفاده از گل های باز شده بزرگ و کوچک و هم بصورت پیچشی قسمت حاشیه را تزئین می کند.]
open back
[نوعی فرش تخت باف که پود آن از پشت فرش کاملا مشخص باشد و بصورت حلقوی اطراف تار را در بر گرفته باشد.]
mirror carpet
طرح آینه
[در این طرح زمینه اصلی فرش بصورت کاملا ساده و بدون هیچ نقش و نگاری بافته شده و تنها از یک یا دو حاشیه ساده استفاده می شود.]
ansi
برنامه مستقیم نرم افزاری کوچک که کدهای کنترلی صفحه نمایش ANSI را تفسیر میکند و صفحه نمایش را کاملا کنترل میکند
retorsion
عملی است که یک دولت در مقابل عمل دولت دیگری انجام میدهد وعمل اخیر کاملا" مشابه رفتاری است که از دولت اولی سر زده بوده است
The football players are warming up before the game ( match) .
هنوز درگرما گرم موضوع است ( کاملا" متوجه نیست ؟ هنوز گرم است )
gini coefficient
شاخص نابرابری درامد که از منحنی لورنز بدست می ایددرصورتیکه توزیع درامدکاملا برابر باشد این ضریب مساوی صفر ودرصورتیکه توزیع درامد کاملا نابرابرباشد این ضریب مساوی 1است هرچه این ضریب کوچک باشد توزیع درامد عادلانه تراست
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com