English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (31 milliseconds)
English Persian
time charter کرایه کردن موقت کشتی
Other Matches
freight کرایه کشتی
portage کرایه فرفیت کشتی
freighters کرایه کننده کشتی باری
freighter کرایه کننده کشتی باری
voyage charter کرایه کشتی جهت سفری خاص
freight کرایه کشتی ارسال بار با هواپیما یاکشتی
baltic exchange بازار یاتالار بورسی در لندن که مربوط به کرایه کشتی ومعاملات مربوطه میباشد
dead freight کرایه قسمتی از کشتی که به صرفنظر از استفاده یا عدم استفاده باید پرداخت شود
hire purchase کرایه چیزی به این ترتیب که کرایه کننده با پرداخت یک عده اقساط مالک ان شی بشود
holdees پرسنل یا خودروها یا هواپیمایا کشتی که به طور موقت دریک پادگان توقف کرده ومنتظر دستور یا وسایل حرکت به سمت محل ماموریت باشد
suspension of arms اعلام اتش بس موقت یا تعلیق موقت حالت جنگی
keel حمال کشتی صفحات اهن ته کشتی وارونه کردن
keels حمال کشتی صفحات اهن ته کشتی وارونه کردن
protempore موقت شاغل مقامی بطور موقت
hiring کرایه کردن
to charter کرایه کردن
hire کرایه کردن
affreight کرایه کردن
hires کرایه کردن
rent کرایه کردن
freight کرایه کردن
hiring اجرت کرایه کردن
hire اجرت کرایه کردن
hires اجرت کرایه کردن
to freight out and home دوسره کرایه کردن
hiring اجیر کردن اجاره کردن کرایه دادن
hires اجیر کردن اجاره کردن کرایه دادن
hire اجیر کردن اجاره کردن کرایه دادن
rent کرایه اجاره کردن یا دادن
holding area منطقه لنگرگاه موقت در روی دریا منطقه توقف موقت کشتیها
leases کرایه کردن اجاره کردن
lease کرایه کردن اجاره کردن
topgallant سکوب بالای دکل کشتی بالاترین شکوب دکل کشتی وسایل بی مصرف کشتی
juryrig برپا کردن موقت
juryrig سوار کردن موقت وسایل
dazzling سوسو زدن کور کردن موقت
dazzles سوسو زدن کور کردن موقت
dazzle سوسو زدن کور کردن موقت
dazzled سوسو زدن کور کردن موقت
commenting ناتوان کردن موقت یک دستور با قرار دادن آن در محل توضیحات
comment ناتوان کردن موقت یک دستور با قرار دادن آن در محل توضیحات
commented ناتوان کردن موقت یک دستور با قرار دادن آن در محل توضیحات
carriages بردن حمل کردن باربری کرایه هزینه حمل
carriage بردن حمل کردن باربری کرایه هزینه حمل
holding anchorage لنگر موقت در روی دریا یابندرگاه توقف موقت در روی دریا
scuppered سوراخ زهکشی دیواره کشتی مجرای فاضل اب روی عرشه کشتی
scupper سوراخ زهکشی دیواره کشتی مجرای فاضل اب روی عرشه کشتی
scuppers سوراخ زهکشی دیواره کشتی مجرای فاضل اب روی عرشه کشتی
scuppering سوراخ زهکشی دیواره کشتی مجرای فاضل اب روی عرشه کشتی
respondentia وامی که به صاحب کشتی داده و کشتی او به رهن گرفته میشود
ship's manifest صورت محمولههای کشتی فهرست کالاهای در حال حمل در کشتی
load line خطی در اطراف کشتی که نمودار حداکثر فرفیت کشتی میباشد
hawse سوراخهای دماغه کشتی که مخصوص عبورطناب است طنابهای نگاه دارنده کشتی درحوضچه
carry ship کشتی حامل زندانیان جنگی کشتی غیر مسلحی که تضمین عبور داشته باشد
waterline خط بار گیری کشتی خط میزان و تراز کشتی باسطح اب
supercargo نماینده مالک محمولات کشتی که با کشتی به سفر می رود
embarkation بارگیری کشتی یا خودرو سوار شدن در کشتی یاخودرو
dan runner کشتی رهاکننده علایم شناور در اب کشتی تعیین مسیر
gunroom مخزن مهمات کشتی سفره خانه افسران کشتی
lazar housek عمارت یا کشتی برای قرنطینه 8 انبار عقب کشتی
bill of health گواهی نامهای که هنگام حرکت کشتی پس ازمعاینه کشتی از لحاظ بیماریهای مسری به ناخداداده میشود
usura maritima دادن وام با بهره سنگین به مالک کشتی که در صورت سالم برگشتن کشتی قابل وصول است
the vessel was put a bout جهت کشتی را تغییر دادند کشتی را برگردانند
launching به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launches به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launched به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launch به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
letter of marque پروانه دستگیر کردن کشتی بازرگانی دشمن و غارت کردن اتباع ایشان
windjammer یکی از کارکنان کشتی کشتی بادبانی
staging سوار شدن یا سوار کردن پرسنل در ناو یا هواپیما استقرار موقت
refresh buffer یک مکان حافظه موقت که درهنگام تازه کردن یک صفحه تصویر اصلاعات نمایش صفحه را نگاهداری میکند
to take ship با کشتی حمل کردن
sailed با کشتی حمل کردن
sail با کشتی حمل کردن
sailings با کشتی حمل کردن
to take ship در کشتی سوار کردن
imbark در کشتی سوار کردن
commissioning the ship فعال کردن کشتی
quarterdeck عرشه کوچک عقب کشتی قسمتی از عرشه کشتی جنگی مخصوص انجام تشریفات نظامی و غیره
quarterdecks عرشه کوچک عقب کشتی قسمتی از عرشه کشتی جنگی مخصوص انجام تشریفات نظامی و غیره
yawed انحراف کشتی از مسیر خود خط انحراف کشتی چرخش افقی هواپیما دور محور قائم ان
yaw انحراف کشتی از مسیر خود خط انحراف کشتی چرخش افقی هواپیما دور محور قائم ان
faring کرایه
backfreight پس کرایه
hiring کرایه
freight forward پس کرایه
fared کرایه
lease کرایه
fraught کرایه
meed کرایه
hire کرایه
fare کرایه
balance of freight پس کرایه
back rent پس کرایه
cost of transport کرایه
back freigt پس کرایه
fares کرایه
transport charges کرایه
carrige forward پس کرایه
passage money کرایه
leases کرایه
carriage forward پس کرایه
freight کرایه
hires کرایه
rent کرایه
freight collect پس کرایه
sailboat کشتی بادبانی کشتی بادی
sailboats کشتی بادبانی کشتی بادی
overboard از کشتی بدریا روی کشتی
cargo documentation بارنامههای کشتی بارنامه کردن
to outgo حرکت کردن [به مقصدی] [کشتی]
to lay one on a ship کشتی را در بندر توقیف کردن
ships با کشتی حمل کردن فرستادن
ship با کشتی حمل کردن فرستادن
to go for a sail با کشتی بادی سفریاگردش کردن
commissioning the ship وارد خدمت کردن کشتی
passage دریا کرایه
back freigt پرداخت کرایه
tenants کرایه نشین
hach کرایه دادن
passages دریا کرایه
hack درشکه کرایه
hacked درشکه کرایه
carfare کرایه ماشین
fares کرایه مسافر
carfare کرایه اتوبوس
faring کرایه مسافر
hacks درشکه کرایه
let out on hire کرایه دادن
passage money کرایه مسافر
hire کرایه دادن
tenant کرایه نشین
demurrage کرایه معطلی
carrige کرایه حمل
hiring کرایه دادن
renter کرایه نشین
fare کرایه مسافر
hires کرایه دادن
fared کرایه مسافر
to sail [for] با کشتی بادی آغاز به سفر کردن [به]
plundrage غارت کردن کالا ازعرشه کشتی
so strike one's flag کشتی یادژی رابدشمن تسلیم کردن
circumnavigate دورتادورگیتی یا اقلیمی کشتی رانی کردن
stowage حق انبارداری انبار کردن کالا در کشتی
piracy هرعملی که کارگران یا سرنشینان کشتی علیه کشتی خود انجام دهند استفاده غیر قانونی از تالیف دیگری برای تالیف کتاب یارساله و غیره
cartel ship کشتی مخصوص مبادله اسیران جنگی کشتی محل مذاکرات جنگی
to let something on a lease کرایه دادن چیزی
to hire out something کرایه دادن چیزی
carriage forward کرایه در مقصدپرداخت میشود
fared کرایه حمل و نقل
cartage کرایه گاری مکاری
tenants کرایه نشین متصرف
charters دربست کرایه دادن
railway freight کرایه راه اهن
chartered دربست کرایه دادن
tenant کرایه نشین متصرف
fare کرایه حمل و نقل
faring کرایه حمل و نقل
back rent کرایه عقب افتاده
fares کرایه حمل و نقل
to let something [British E] [Real Estate] کرایه دادن چیزی
to rent out something کرایه دادن چیزی
chartering دربست کرایه دادن
charter دربست کرایه دادن
How much is the fare to ... ? کرایه تا ... چقدر است؟
twon car اتومبیل کرایه مسافری
poops گوزیدن باعقب کشتی تصادم کردن فریفتن
wrecking لاشه کشتی و هواپیما و غیره خراب کردن
ballast سنگ و شن در ته کشتی یا بالون ریختن سنگین کردن
to take off one رفع توقیف از ورود و خروج کشتی کردن
wreck لاشه کشتی و هواپیما و غیره خراب کردن
keel حمال کشتی وارونه شدن یا کردن خط کف ناو
keels حمال کشتی وارونه شدن یا کردن خط کف ناو
poop گوزیدن باعقب کشتی تصادم کردن فریفتن
wrecks لاشه کشتی و هواپیما و غیره خراب کردن
What's the charge per hour? کرایه هر ساعت چقدر است؟
hackney درشکه کرایه اسب کرایبه
advance freight پیش پرداخت کرایه حمل
fiacre کالسکه یا درشکه چهارچرخه کرایه
Rented (rental) car. اتومبیل اجاره ای (کرایه شده )
What is the charge per day? کرایه روزانه چقدر است؟
circulating library کتابخانهای که کتاب کرایه میدهد
taximeter نشان دهنده کرایه تاکسی
carriage payed کرایه حمل پرداخت شده
carrige forward کرایه به عهده گیرنده کالا
free on boand تحویل روی کشتی قیمت کالای تحویلی روی کشتی
jetsam کالایی که برای سبک کردن کشتی بدریا می ریزند
stage سوار کردن پرسنل و وسایل در خودرو یاهواپیما یا کشتی
stages سوار کردن پرسنل و وسایل در خودرو یاهواپیما یا کشتی
jetsam کالایی که برای سبک کردن کشتی به دریا می ریزند
salutes سلام کردن یا دست دادن دو کشتی گیر در اغازمبارزه
saluting سلام کردن یا دست دادن دو کشتی گیر در اغازمبارزه
saluted سلام کردن یا دست دادن دو کشتی گیر در اغازمبارزه
salute سلام کردن یا دست دادن دو کشتی گیر در اغازمبارزه
subsidized accommodation منزل با کمک هزینه [کرایه و غیره]
i am behind in my rent کرایه خانه ام عقب افتاده است
tie line کانال مخابراتی کرایه داده شده
lodging house محل کرایه دادن اطاق مسافرخانه
What's the fare to the airport? نرخ کرایه تا فرودگاه چقدر است؟
out leased انبارهای کرایه شده از خارج از پادگان
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com