Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (34 milliseconds)
English
Persian
to run any one hard
کسیرا سخت دنبال کردن
Other Matches
to perplex a person
کسیرا گیج یا حیران کردن کسیرا سرگشته یا مبهوت کردن
to read one a lecture
کسیرا سرزنش کردن
to round on any one
چغلی کسیرا کردن
to look one up and down
کسیرا برانداز کردن
to send someone packing
کسیرا روانه کردن
to pretend to a person's
کسیرا خواستگاری کردن
to inflate any one with pride
کسیرا باد کردن
to provoke a person's anger
کسیرا خشمگین کردن
to stand surety for any one
ضمانت کسیرا کردن
to provoke a person to anger
کسیرا خشمگین کردن
maim
کسیرا معیوب کردن
maiming
کسیرا معیوب کردن
to show one out
کسیرا از در بیرون کردن
to give one a smack
کسیرا ماچ کردن
maimed
کسیرا معیوب کردن
to put one in the wrong
کسیرا ثابت کردن
maims
کسیرا معیوب کردن
to goad any one into fury
کسیرا برانگیزاندن یاخشمگین کردن
to indemnify any one's expense
هزینه کسیرا جبران کردن
to show one to the door
کسیرا تا دم در بردن یارهنمایی کردن
to look one up and down
بالاوپایین کسیرا نگاه کردن
to seed a person to c.
کسیرا از جامعه بیرون کردن
to prick the bubble
مشت کسیرا باز کردن
to a the attention of someone
خاطریاتوجه کسیرا جلب کردن
togive the leg sof
کسیرا در کاردشواری یاری کردن
to give one a squeeze
دست کسیرا فشردن یا له کردن
to interrupt any one's speech
صحبت کسیرا قطع کردن
to leave someone in the lurch
کسیرا در گرفتاری گذاشتن کسیرا کاشتن یا جا گذاشتن
hamstringing
زانوی کسیرا بریدن فلج کردن
hamstring
زانوی کسیرا بریدن فلج کردن
to pull any one's sleeve
کسیرا متوجه سخن خود کردن
to put any one through a book
کسیرا وادار بخواندن کتابی کردن
hamstrings
زانوی کسیرا بریدن فلج کردن
to pull any one by the sleeve
کسیرا متوجه سخن خود کردن
hamstrung
زانوی کسیرا بریدن فلج کردن
to proclam someone a traitor
کسیرا بعموم خائن معرفی کردن
to set a person on his feet
معاش کسیراتامین کردن موقعیت کسیرا استوارکردن
to excuse any ones presence
کسیرا ازحضورمعاف کردن ازحضورکسی صرف نظرکردن
to be rude to any one
به کسی بی احترامی کردن کسیرا ناسزا گفتن
to bow in or out
با تکان سر کسیرا بدرون یابیرون راهنمایی کردن
to ran a person hard
کسیرا ازپشت سردنبال کردن درست پشت سرکسی دویدن
to give one a lift
کسیرا پیش خود سوار کردن وقسمتی از راه بردن
continues
دنبال کردن
continue
دنبال کردن
pursued
دنبال کردن
traced
دنبال کردن
trace
دنبال کردن
pursues
دنبال کردن
reopens
دنبال کردن
traces
دنبال کردن
dog
دنبال کردن
dogging
دنبال کردن
dogs
دنبال کردن
chasing
دنبال کردن
pursue
دنبال کردن
give chase
دنبال کردن
course
:دنبال کردن
coursed
:دنبال کردن
courses
:دنبال کردن
chase
دنبال کردن
chases
دنبال کردن
pursuing
دنبال کردن
reopen
دنبال کردن
reopened
دنبال کردن
tracks
دنبال کردن
tracked
دنبال کردن
track
دنبال کردن
to give chase
دنبال کردن
chased
دنبال کردن
reopening
دنبال کردن
pursue
تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
pursued
تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
pursues
تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
pursuing
تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
dog
مثل سگ دنبال کردن
dogging
مثل سگ دنبال کردن
To follow up (trace) a matter (case).
موضوعی را دنبال کردن
dogs
مثل سگ دنبال کردن
to pursue a plan
نقشهای را دنبال کردن
careerism
دنبال کردن شغل
hunt down
دنبال کردن و گرفتن
run close
سخت دنبال کردن
stick with
<idiom>
دنبال کردن کاری
To be on someone trail. To trace someone.
رد کسی را دنبال کردن
track
دنبال کردن یک مسیر به درستی
follow out
اخذ نتیجه دنبال کردن
tracks
دنبال کردن یک مسیر به درستی
philander
زن بازی کردن دنبال زن افتادن
to hang on the rear
برای حمله دنبال کردن
practise or tice
دنبال کردن مشق دادن
tracked
دنبال کردن یک مسیر به درستی
to keep at some work
د رکاری پافشاری کردن دنبال کاریراگرفتن
reoccupy
دنبال کردن دوباره بدست اوردن
run down
تااخرین نفس دنبال کردن مندرس
rungs
تااخرین نفس دنبال کردن مندرس
run-down
تااخرین نفس دنبال کردن مندرس
canvass
مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
canvassing
مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
canvassed
مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
canvasses
مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
follow through
چیزی را تا اخر دنبال کردن بانجام رسانی
follow up
رده پشتیبان دنباله دنبال کردن دشمن
rompy
مایل به بازی کردن با جیغ وداد و دنبال هم دویدن
rompish
مایل به بازی کردن با جیغ وداد و دنبال هم دویدن
chase
دنبال کردن شکار کردن
follow
متابعت کردن دنبال کردن
chasing
دنبال کردن شکار کردن
chased
دنبال کردن شکار کردن
followed
متابعت کردن دنبال کردن
chases
دنبال کردن شکار کردن
follows
متابعت کردن دنبال کردن
prosecute
دنبال کردن پیگرد کردن
prosecutes
دنبال کردن پیگرد کردن
prosecuted
دنبال کردن پیگرد کردن
chace
دنبال کردن شکار کردن
prosecuting
دنبال کردن پیگرد کردن
to give one a kick
کسیرا
to face any one down
کسیرا ازروبردن
to read one a lesson
کسیرا اندرزدادن
to grease any one's palm
دم کسیرا دیدن
to pinion the arms of a person
کت کسیرا بستن
to do one right
حق کسیرا دادن
to be on one's track
رد کسیرا گرفتن
to know a person
کسیرا شناختن
to threat any one with death
کسیرا بمرگ
to pull any one's ear
کوش کسیرا کشیدن
to keep any one waiting
کسیرا چشم براه
to pull any one's sleeve
استین کسیرا کشیدن
to put any one down for a fool
کسیرا نادان شمردن
to take a person's measure
اندازه کسیرا گرفتن
to pull any one by the sleeve
استین کسیرا کشیدن
to rush any one into danger
کسیرا بخطر کشانیدن
to sel a person a pup
کلاه کسیرا برداشتن
to take a person's measure
با اخلاق کسیرا ازمودن
to pander any one's lust
دل کسیرا بدست اوردن
to propose a person
سلامتی کسیرا گفتن
to exelude any one from the p
کسیرا ازرای بازداشتن
to take the p of a person
طرف کسیرا گرفتن
to interrupt any one's speech
سخن کسیرا گسیختن
toincrease any one's salary
مواجب کسیرا افزودن
to lead a person a d.
کسیرا بزحمت انداختن
to sorrow for any one
غصه کسیرا خوردن
to twitch one by the sleeve
استین کسیرا کشیدن
to plaster any one with praise
کسیرا زیاد ستودن
to give one the lie
کسیرا بدروغ کویی
salami technique
کلاه برداری کامپیوتری توسط تراکنشهای جدا وکوچک که دنبال کردن آنها وتشخیص آنها مشکل است
to buy out anyone
سهم یا کسب کسیرا خریدن
to ring up
کسیرا پشت تلفن خواستن
to gain any ones ear
کسیرا اماده شنیدن حرفی
to put anyone to t.
کسیرا دردسر یازحمت دادن
there is nothing like leather
هر کسیرا عقل خودبکمال نماید
to stare any one into silence
کسیرا با نگاه خیره از روبردن
to smile a person into a mood
کسیرا با لبخند بحالت ویژهای در ژوردن
invidiously
چنانکه رشک یاحسادت کسیرا برانگیزد
to pull any one's leg
کسیرا دست انداختن یا گول زدن
to give one a shove off
کسیرا سیخ زدن یا راه انداختن
to pour oil on troubled water
خشم کسیرا با سخنان نرم فرونشاندن
see about (something)
<idiom>
دنبال چیزی گشتن ،چیزی را چک کردن
fails
سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
failed
سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
fail
سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
to i.a person for his actions
کسیرا ازمسئولیت قانونی دربرابر کرده هایش رهاکردن
to disturb any one's privacy
کسیرا تنها یا اسوده نگذاشتن مخل اسایش کسی شدن
to show one round
کسیرا دور گرداندن وجاهای تماشایی راباو نشان دادن
persistence
مدت زمان یک CRT یک تصویر را نمایش میدهد پس از توقف دنبال کردن مسیر اشعه تصویر روی صفحه نمایش
to hold any one to ransom
کسیرا در توقیف نگاه داشتن تااینکه با دادن فدیه اورا ازادکنند
pursuits
تعقیب تعقیب کردن دنبال کردن
pursuit
تعقیب تعقیب کردن دنبال کردن
rearing
دنبال
philanderer
زن دنبال کن
pope's nose
دنبال چه
pursuits
دنبال
pursuit
دنبال
in the wake of
در دنبال
rears
دنبال
parsmip nose
دنبال چه
philanderers
زن دنبال کن
dangler
دنبال رو
rear
دنبال
player
[American E]
زن دنبال کن
reared
دنبال
pick-up artist
زن دنبال کن
pickup artist
زن دنبال کن
attachment
دنبال
He is looking for trouble.
دنبال شر می گردد
graph follower
دنبال گر گراف
What are you looking for ?
دنبال چی؟ می گردی ؟
tandom connection
اتصال دنبال هم
continuator
دنبال کننده
chasers
دنبال کننده
chaser
دنبال کننده
pursuant
دنبال کننده
tracker
دنبال کننده
roil
دنبال هم دویدن
trackers
دنبال کننده
ask for trouble
<idiom>
دنبال دردسر گشتن
pound the pavement
<idiom>
دنبال کار گشتن
attending
از دنبال امدن منتظرشدن
attend
از دنبال امدن منتظرشدن
look (someone) up
<idiom>
به دنبال کسی گشتن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com