English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (37 milliseconds)
English Persian
To stone someone . کسی راسنگ باران ( سنگسار) کردن
Other Matches
lapidate سنگسار کردن
stonning to death سنگسار کردن
to pepper with stones سنگسار کردن
lapidation سنگسار سازی
rainstorm باد و باران باران شدید
rainsquall باد و باران باران شدید
rainstorms باد و باران باران شدید
sand blast شن باران کردن
slug گلوله باران کردن
slugs گلوله باران کردن
missiles موشک باران کردن
shoot تیر باران کردن
missile موشک باران کردن
shell off گلوله باران کردن
slugged گلوله باران کردن
cannonade گلوله باران کردن
shoots تیر باران کردن
bombards بمباران کردن گلوله باران کردن
bombing بمباران کردن گلوله باران کردن
bombard بمباران کردن گلوله باران کردن
bombarded بمباران کردن گلوله باران کردن
bombarding بمباران کردن گلوله باران کردن
to have your share of something [negative] چیزی [بدی] را اجبارا تحمل کردن [باران یا سرزنش]
bombardment گلوله باران کردن تک به هدف به وسیله اتش هوایی یا توپخانه
bombardments گلوله باران کردن تک به هدف به وسیله اتش هوایی یا توپخانه
shelling بدنه پوکه فشنگ گلوله باران کردن پوسته پوست کندن
shell بدنه پوکه فشنگ گلوله باران کردن پوسته پوست کندن
shells بدنه پوکه فشنگ گلوله باران کردن پوسته پوست کندن
reventment روکش کردن سطح زمین به منظور جلوگیری از فرسایش ناشی از باد و باران
rain باران
raining باران
rained باران
rains باران
rainy پر باران
rainwater اب باران
rain water آب باران
hydrometeor باران
rainless بی باران
pluvian باران زا
pluvine باران زا
drizzling نم نم باران
drizzle نم نم باران
drizzled نم نم باران
drizzles نم نم باران
rain proof ضد باران
fine rain باران
pluvial باران زا
to send down rain باران فرستادن
bombardments گلوله باران
rainstorms طوفان باران
rainstorm طوفان باران
rain gage باران سنج
pride of the morning مه یا باران بامداد
pluviosity باران خیزی
petrel مرغ باران
plenty of rain باران کافی
pluviometry باران سنجی
pash باران شدید
raindrop قطره باران
raindrops قطره باران
orographic rain باران کوهزاد
rain gauge باران سنج
ombrometer باران سنج
ombrology مبحث باران
pluvial dendation باران ستردگی
pluviometer باران سنج
plenty of rain باران فراوان
bombarded گلوله باران
drizzling نرمه باران
drizzles نرمه باران
drizzled نرمه باران
drizzle نرمه باران
blood rain باران سرخ
showering درشت باران
showered درشت باران
rain check بلیط باران
sprinkle پوش باران
bombarding گلوله باران
bombard گلوله باران
rain cats and dogs <idiom> باران شدید
sprinkles پوش باران
sprinkled پوش باران
shower درشت باران
catchment باران گیر
cyclonic rain باران چرخهای
sleeted برف و باران
sleet برف و باران
acid rain باران اسیدی
killdeer مرغ باران
showers درشت باران
mizzle باران ریز
much rain باران زیاد
sleeting برف و باران
sleets برف و باران
rain ga باران سنج
dotterel مرغ باران
fall out باران رادیواکتیو
fine rain باران ریز
golden rain آتش باران
rain shower باران شدید
hydrometer باران سنج
hyetometer باران سنج
pluvimeter باران سنج
much rain باران بسیار
rain laden باران ساز
rainfall area پهنه باران
bombardment گلوله باران
raintight باران ناپذیر
rainfall index نمایه باران
rainproof عایق باران
rainfall gauge باران سنج
udometer باران سنج
rainmaking ایجاد باران
rainmaker باران ساز
plover مرغ باران
plovers مرغ باران
rainfall recorder باران نگار
bombards گلوله باران
storm water overflow سرریز اب باران
rainproof مانع نفوذ باران
pitter patter چک چک باران و غیره ضربان
rainfall ریزش باران بارنغگی
isoheyt خط شاخص نقاط هم باران
A wolf which has been drenched by rain . <proverb> گرگ باران دیده .
Not all clouds bring rain. <proverb> هر ابرى باران نیاورد.
storm sewer لوله فاضلاب اب باران
rainsquall باران توام باتوفان
monsoon باد و باران موسمی
stager گرگ باران دیده
nimbus وندی به معنای باران زا
weather moulding سنگی که اب باران راردمیکند
nimbuses وندی به معنای باران زا
storm water retention tank منبعهای نگهدارنده اب باران
standard rain gage باران سنج معمولی
monsoons باد و باران موسمی
pitter-patter چک چک باران و غیره ضربان
impluvium حوض باران گیر
rain gauge station ایستگاه باران سنجی
isohyetal map نقشه خطوط هم باران
totalizer باران سنج دخیرهای
raindrop imprints اثرهای چکه باران
too much rain باران بیش از اندازه
intermittent rain بارش متناوب باران
rainstorms باران بوام باتوفان
continuous rain بارش باران دائمی
killdee یکجور مرغ باران
rainstorm باران بوام باتوفان
raindrop impressions اثرهای چکه باران
rain prints اثرهای چکه باران
weatherbeaten باد و باران دیده
It was raining fast. باران تندی می آمد
rain or shine چه باران باشد چه آفتاب
pluviograph باران سنج خودکار
typhoon توفان همراه با باران
typhoons توفان همراه با باران
It was raining hard. باران سختی می با رید
window panes باران با صدا به پنجره می خورد
dripstone سنگی که اب باران راردمیکند ابریز
We were caught in the rain ( rainstorm) . وسط باران گیر کردیم
rainwash شستشوی چیزی بوسیله باران
adjustable leaping weir سر ریز آب باران با تیغه متحرک
rain wash فرسایش ناشی از ریزش باران
drizzly day روزی که باران سیرمی بارد
rainwash شسته شده بوسیله باران
She said it would rain and sure enough it did . گفت باران خواهد آمد و همینطور هم شد
shellproof محفوظ در برابر بمباران وگلوله باران
impluvium [حوض باران گیر در روم باستان]
pratincole سکجور مرغ باران که به پرستو می ماند
parkas نوعی کت برای محافظت از باد و باران
weatherworn فرسوده در اثر باد و باران وهوا
sprays ترشح قطرات ریز باران که بادانراباطراف میزند
spray ترشح قطرات ریز باران که بادانراباطراف میزند
The rain gutter is blocked up with leaves. برگ ها ناودان باران را مسدود کرده اند.
sprayed ترشح قطرات ریز باران که بادانراباطراف میزند
spraying ترشح قطرات ریز باران که بادانراباطراف میزند
weathertight محفوظ در برابر باد و باران عایق هوا
scat مالیات صدای پاره شدن چیزی رگبار باران
Supposing it rains , what shall you do ? فرض کنیم باران بیاید آنوقت شما چه می کنید ؟
rain check <idiom> بلیط مجانی برای چیزی که به علت باران کنسل شده
kerb inlet روزنه یا منفذی که در زیرجدول جهت عبور اب باران تعبیه میشود
shells قایق دراز و باریک مخصوص مسابقه با پارو ژاکت سبک ضد باران
shelling قایق دراز و باریک مخصوص مسابقه با پارو ژاکت سبک ضد باران
shell قایق دراز و باریک مخصوص مسابقه با پارو ژاکت سبک ضد باران
rain box صندوق یا اسباب بازی دیگری که درتماشاخانه صدای باران ازان درمی اورند
golden rain یک جور آتش بازی که مانند است به باران آتش
procellarian وابسته به جنس مرغ طوفان یا مرغ باران
the rain pelted down باران شرق شرق باریدن
splash proof enclosure حفافت در برابر قطرات اب حفافت در برابر باران حفافت در مقابل ریزش قطرات اب
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com