English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (29 milliseconds)
English Persian
to commit someone to something کسی را به چیزی موظف کردن
Other Matches
to watch something مراقب [چیزی] بودن [توجه کردن به چیزی] [چیزی را ملاحظه کردن]
to stop somebody or something کسی را یا چیزی را نگاه داشتن [متوقف کردن] [مانع کسی یا چیزی شدن] [جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
extensions طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
extension طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
to portray somebody [something] نمایش دادن کسی یا چیزی [رل کسی یا چیزی را بازی کردن] [کسی یا چیزی را مجسم کردن]
to regard something as something چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن [تعبیر کردن]
to see something as something [ to construe something to be something] چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن [تعبیر کردن]
lay hands upon something جای چیزی را معلوم کردن چیزی را پیدا کردن
to depict somebody or something [as something] کسی یا چیزی را بعنوان چیزی توصیف کردن [وصف کردن] [شرح دادن ] [نمایش دادن]
to appreciate something قدر چیزی را دانستن [سپاسگذار بودن] [قدردانی کردن برای چیزی]
modify تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modifies تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modifying تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
coveting میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
covet میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
covets میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
correction صحیح کردن چیزی تغییری که چیزی را درست میکند
to scramble for something هجوم کردن با عجله برای چیزی [با دیگران کشمکش کردن برای گرفتن چیزی]
think nothing of something <idiom> فراموش کردن چیزی ،نگران چیزی بودن
rectified درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
rectifies درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
rectify درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
sleep on it <idiom> به چیزی فکر کردن ،به چیزی رسیدگی کردن
see about (something) <idiom> دنبال چیزی گشتن ،چیزی را چک کردن
to give up [to waste] something ول کردن چیزی [کنترل یا هدایت چیزی]
to mind somebody [something] اعتنا کردن به کسی [چیزی] [فکر کسی یا چیزی را کردن]
fixes می کردن چیزی یا متصل کردن چیزی
fix می کردن چیزی یا متصل کردن چیزی
to concern something مربوط بودن [شدن] به چیزی [ربط داشتن به چیزی] [بابت چیزی بودن]
lyophilization خشک کردن چیزی بوسیله منجمد کردن ان در لوله هی خالی از هوا
flavoring چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
flavorings چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
flavouring چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
flavourings چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
to prescribe something [legal provision] چیزی را تعیین کردن [تجویز کردن] [ماده قانونی] [حقوق]
prejudged تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudging تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudges تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudge تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
to tarnish something [image, status, reputation, ...] چیزی را بد نام کردن [آسیب زدن] [خسارت وارد کردن] [خوشنامی ، مقام ، شهرت ، ... ]
premeditate قبلا فکر چیزی را کردن مطالعه قبلی کردن
to pull off something [contract, job etc.] چیزی را تهیه کردن [تامین کردن] [شغلی یا قراردادی]
to pirate something چیزی را غیر قانونی چاپ کردن [دو نسخه ای کردن]
refer توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
set loose <idiom> رها کردن چیزی که تو گفته بودی ،آزاد کردن
referred توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
refers توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
fraise نرده دار کردن دهانه چیزی را گشادتر کردن
valuate ارزش چیزی رامعین کردن ارزیابی کردن
quantifying محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
quantified محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
quantify محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
quantifies محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
to instigate something چیزی را برانگیختن [اغوا کردن ] [وادار کردن ]
to throw light upon روشن کردن کمک بتوضیح چیزی کردن
cession صرفنظر کردن از چیزی وواگذار کردن ان واگذاری
denouncing علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
denounce علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
denounces علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
denounced علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
to beg for a thing چیزی راخواهش کردن یاگدایی کردن
briefest خلاصه کردن چیزی توجیه کردن
minds فکر چیزی را کردن یاداوری کردن
minding فکر چیزی را کردن یاداوری کردن
mind فکر چیزی را کردن یاداوری کردن
references توجه کردن یا کار کردن با چیزی
briefer خلاصه کردن چیزی توجیه کردن
briefed خلاصه کردن چیزی توجیه کردن
reference توجه کردن یا کار کردن با چیزی
brief خلاصه کردن چیزی توجیه کردن
beck باسرتصدیق کردن یاحالی کردن چیزی
to cut down [on] something چیزی را کم کردن
deducting کم کردن چیزی از کل
deducted کم کردن چیزی از کل
deduct کم کردن چیزی از کل
to work out something چیزی را حل کردن
to cut something چیزی را کم کردن
to reason out something چیزی را حل کردن
fill پر کردن چیزی
deducts کم کردن چیزی از کل
to smell at something چیزی را بو کردن
to throw something overboard چیزی را ول کردن
defrost یخ چیزی را اب کردن
defrosted یخ چیزی را اب کردن
defrosting یخ چیزی را اب کردن
defrosts یخ چیزی را اب کردن
fills پر کردن چیزی
make do with something با چیزی تا کردن
make something do با چیزی تا کردن
to cut back [on] something چیزی را کم کردن
enclosing احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
enclose احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
encloses احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
relevance 1-روش ارتباط چیزی با دیگری .2-اهمیت چیزی دریک موقعیت یا فرآیند
replaces برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
push فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
queried پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
query پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
pushed فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
replacing برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
replaced برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
pushes فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
via حرکت به سوی چیزی یا استفاده از چیزی برای رسیدن به مقصد
replace برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
querying پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
queries پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
speak out <idiom> دفاع کردن از چیزی
replacing چیزی را تعویض کردن
hunger [for something] هوس [چیزی را] کردن
to ensure something تامین کردن [چیزی]
To prepare something. To get somethings ready. چیزی را حاضر کردن
to make something چیزی را درست کردن
replaces چیزی را تعویض کردن
To give the meaning of something . to interpret something . چیزی را معنی کردن
replace چیزی را تعویض کردن
to atone for something جبران کردن چیزی
replaced چیزی را تعویض کردن
to chop something off قطع کردن چیزی
to make amends for something جبران کردن چیزی
to fall across anything به چیزی تصادف کردن
lay hands upon something چیزی راتایید کردن
to endeavor after anything در پی چیزی کوشش کردن
to make r. after something چیزی را جستجو کردن
lay hands on something چیزی راتصرف کردن
to demonstrate against something بر ضد چیزی تظاهرات کردن
endowing چیزی راوقف کردن
pass on <idiom> رد کردن چیزی که دیگر
to ensure something مراقبت کردن در [چیزی]
craving [for something] هوس [چیزی را] کردن
To spit at someone (something). بکسی (چیزی ) تف کردن
to refuse somebody something چیزی را از کسی رد کردن
to deny somebody something چیزی را از کسی رد کردن
to take apart something چیزی را از هم باز کردن
to take apart something چیزی را از هم جدا کردن
simplify ساده تر کردن چیزی
simplifies ساده تر کردن چیزی
to think over something بازاندیشی کردن چیزی
to limit something چیزی را محصور کردن
to restrict something چیزی را محصور کردن
mean مشخص کردن چیزی
to lop something off قطع کردن چیزی
to r. at something از چیزی ناله کردن
evaluating چیزی رامعین کردن
evaluates چیزی رامعین کردن
meaner مشخص کردن چیزی
evaluated چیزی رامعین کردن
evaluate چیزی رامعین کردن
meanest مشخص کردن چیزی
simplifying ساده تر کردن چیزی
to mull over something بازاندیشی کردن چیزی
to work out something حل چیزی را پیدا کردن
steals بلند کردن چیزی
try (something) out <idiom> امتحان کردن(چیزی)
To give up (overlook)something. از چیزی صرفنظر کردن
steal بلند کردن چیزی
to lay stress on something چیزی راتاکید کردن
to confine something to something چیزی را محصور کردن
to reason out something چیزی رامعین کردن
hurtle با چیزی تصادف کردن
hurtled با چیزی تصادف کردن
hurtles با چیزی تصادف کردن
hurtling با چیزی تصادف کردن
To devour something . چیزی را یک لقمه کردن
demystifying سر چیزی را برطرف کردن
to cock something up زیرورو کردن چیزی
to fuck something up زیرورو کردن چیزی
assume چیزی را فرض کردن
premise چیزی را فرض کردن
to mess something up زیرورو کردن چیزی
presume چیزی را فرض کردن
to muck up something زیرورو کردن چیزی
demystify سر چیزی را برطرف کردن
demystifies سر چیزی را برطرف کردن
demystified سر چیزی را برطرف کردن
to screw something up زیرورو کردن چیزی
to screw the pooch زیرورو کردن چیزی
to obtain something فراهم کردن چیزی
to touch something لمس کردن چیزی
unmasks چیزی رااشکار کردن
unmasking چیزی رااشکار کردن
unmasked چیزی رااشکار کردن
unmask چیزی رااشکار کردن
to agree on something سازش کردن با چیزی
to botch things up زیرورو کردن چیزی
endow چیزی راوقف کردن
endows چیزی راوقف کردن
to obtain something کسب کردن چیزی
to live through something چیزی را تحمل کردن
palletize چیزی را حمل کردن
to tip something [British E] ته نشین کردن چیزی
to throw something overboard چیزی را ترک کردن
preparation آماده کردن چیزی
to point to something به چیزی متوجه کردن
to point to something به چیزی اشاره کردن
to protest against something به چیزی اعتراض کردن
to put [place] credence in something به چیزی اعتقاد کردن
to give credence to something به چیزی اعتقاد کردن
to put [place] credence in something به چیزی باور کردن
to give credence to something به چیزی باور کردن
cleans تمیز کردن چیزی
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com