Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (34 milliseconds)
English
Persian
intestate
کسی که پیش از وصیت کردن فوت کرده است
Other Matches
testate
وصیت کرده
testate
متوفایی که وصیت کرده باشد
testacy
دارای وصیت نامه بودن نگارش وصیت نامه
bequeathed
وصیت کردن
will
وصیت کردن
making a will
وصیت کردن
make one's will
وصیت کردن
bequeathing
وصیت کردن
make a will
وصیت کردن
bequeaths
وصیت کردن
hand down
<idiom>
وصیت کردن
willed
وصیت کردن
to make one's will
وصیت کردن
wills
وصیت کردن
bequeath
وصیت کردن
will
وصیت وصیت نامه
willed
وصیت وصیت نامه
wills
وصیت وصیت نامه
to nuncupate a will
زبانی وصیت کردن
devising
تعبیه کردن وصیت نامه
testate
وصیت کردن شهادت دادن
devise
تعبیه کردن وصیت نامه
devised
تعبیه کردن وصیت نامه
devises
تعبیه کردن وصیت نامه
intestable
وصیت کردن ناشایسته برای گواه بودن یاگواهی دادن
scarf joint
جایی که دو سر تیر رانیم ونیم کرده با هم جفت کرده باشند
burger
تکهای گوشت سرخ کرده یاکباب کرده که برای تهیه ساندویچ بکارمیرود
burgers
تکهای گوشت سرخ کرده یاکباب کرده که برای تهیه ساندویچ بکارمیرود
swiss steak
گوشت خرد کرده مخلوط با اردوچاشنی سرخ کرده
I have a tooth abscess.
دندانم ماده کرده ( چرک کرده )
de-
کرده را خنثی کردن
escheat
حق تصرف دارایی متوفی ازطرف دولت یا پادشاه درموردی که متوفی بی وارث یابی وصیت مرده باشد مصادره کردن
contended
مخالفت کرده با رقابت کردن
contend
مخالفت کرده با رقابت کردن
contends
مخالفت کرده با رقابت کردن
gird
احاطه کرده محاصره کردن نیرومندکردن
bequest
وصیت
injunction
وصیت
injunctions
وصیت
testaments
وصیت
bequests
وصیت
testament
وصیت
testator
وصیت کننده
willed
وصیت وصایا
universal legacy
وصیت مطلق
testate
دارای وصیت
intestate
بدون وصیت
willed
وصیت وصیتنامه
possessory will
وصیت تملیکی
wills
وصیت وصایا
contractual will
وصیت عهدی
wills
وصیت وصیتنامه
he died intestate
بی وصیت مرد
nuncupative will
وصیت شفاهی
intestate
متوفای بی وصیت
testaments
وصیت نامه
testamentary
وصیت شده
testament
وصیت نامه
testamentary
مطابق با وصیت
will
وصیت وصیتنامه
will
وصیت وصایا
law of succession
حقوق ارث و وصیت
intestacy
فوت پیش از وصیت
administration of a will
اجرای وصیت نامه
intestacy
نداشتن وصیت نامه
wills
با وصیت واگذارکردن خواستن
intestate death
موت بدون وصیت
Old Testament
پیمان یا وصیت قدیم
willed
با وصیت واگذارکردن خواستن
will
با وصیت واگذارکردن خواستن
testament
تدوین وصیت نامه
testaments
تدوین وصیت نامه
intestate
فاقد وصیت نامه
testamentary
وابسته به وصیت نامه
intestate
کسی که بدون وصیت می میرد
begueath
تملیک مال به وسیله وصیت
d. will
پیش نویس یا وصیت نامه
republication of will
اعاده اعتبار وصیت نامه
testacy
تهیه وتدوین وصیت نامه
demise
انتقال دادن مال با وصیت
probate
رونوشت گواهی شده وصیت نامه
devises
به ارث گذاشتن مال غیرمنقول به وسیله وصیت کتبی
devise
به ارث گذاشتن مال غیرمنقول به وسیله وصیت کتبی
devising
به ارث گذاشتن مال غیرمنقول به وسیله وصیت کتبی
devised
به ارث گذاشتن مال غیرمنقول به وسیله وصیت کتبی
best gold
تیری که نزدیک به نشان اصابت کرده تیری که نزدیک به مرکزهدف اصابت کرده باشد
gavelkind
تقسیم مال کسی که بی وصیت مرده بطور برابر میان پسرانش
nuncupative will
در CL این وصیت فقط در مورد سربازان و ملوانان در حال خدمت قابل قبول است
restraint of marriage
شرط ضمن هبه یا وصیت که به طور مطلق ازدواج متهب یا موصی له را منع کنند
probate
گواهی حصر وراثت گواهی نمودن صحت وصیت نامه
propounder
ابراز کننده یا مطرح کننده وصیت نامه در دادگاه امورحسبی
overbuild
زیاد ساختمان کردن در بخشی از شهرکه زیاد دران ساختمان کرده اند
holographs
سند اصیل وصیت نامه یا سند دیگری دستینه
holograph
سند اصیل وصیت نامه یا سند دیگری دستینه
touches
وسیله مسط ح که محل و چیزی که سطح آنرا لمس کرده است احساس میکند برای کنترل محل نشانه گر یا روشن و خاموش کردن وسیله
touch
وسیله مسط ح که محل و چیزی که سطح آنرا لمس کرده است احساس میکند برای کنترل محل نشانه گر یا روشن و خاموش کردن وسیله
bloat
پف کرده
unconsciously
غش کرده
beastby
کرده
turgid
<adj.>
پف کرده
unconscious
غش کرده
bouffant
پف کرده
souffles
پف کرده
souffle
پف کرده
puff pastry
پف کرده
off the trail
پی گم کرده
i am 0 rials out of pocket
کرده ام
gelid
یخ کرده
tumid
<adj.>
پف کرده
puffy
<adj.>
پف کرده
infusions
دم کرده
puffed
<adj.>
پف کرده
infusion
دم کرده
puffed out
<adj.>
پف کرده
soufflTs
پف کرده
puffed
<adj.>
آماس کرده
ventricular
باد کرده
they have done their work
را کرده اند
smoothfaced
صاف کرده
worked
[been successful]
<past-p.>
کار کرده
restrained
لگام کرده
bendon
نیت کرده
shots
اصابت کرده
shot
اصابت کرده
fecit
درست کرده
risen
طلوع کرده
deep-rooted
ریشه کرده
puffed
<adj.>
باد کرده
full-grown
رشدکامل کرده
grown-up
رشد کرده
ghi
کره اب کرده
grown-ups
رشد کرده
tumid
<adj.>
باد کرده
turgid
<adj.>
باد کرده
enrooted
ریشه کرده
hidden
پنهان کرده
I have a flat
[tire]
.
من پنچر کرده ام.
full grown
رشدکامل کرده
farci
دلمه کرده
knotted
ازدحام کرده
turgid
<adj.>
آماس کرده
intumescent
اماس کرده
airless
گرفته یا دم کرده
tumid
<adj.>
آماس کرده
tumescent
ورم کرده
inwrought
از تو کار کرده
puffed out
<adj.>
باد کرده
decorated
زینت کرده
ghee
کره اب کرده
carpeted
فرش کرده
distent
ورم کرده
warm infusion
چیز دم کرده
puffed out
<adj.>
آماس کرده
self taught
تحصیل کرده
farthingale
دامن پف کرده
fretty
اماس کرده
iced
خنک کرده
farcie
دلمه کرده
strained
صاف کرده
off the track
ازخط پی گم کرده
intumescent
باد کرده
indrawn
جذب کرده
picked
پاک کرده
fubsy
قوز کرده
puffy
<adj.>
آماس کرده
whey
شیرچرخ کرده
pulled
خشک کرده
puffed
<adj.>
ورم کرده
fled
فرار کرده
inveterate
ریشه کرده
unruffled
ارام کرده
purified
پاک کرده
beheld
مشاهده کرده
in flower
شکوفه کرده
swollen
اماس کرده
sawn
اره کرده
painted
رنگ کرده
puffed out
<adj.>
ورم کرده
rooted
ریشه کرده
sweated
عرق کرده
he is worn with travel
سفراوراخسته کرده
wedded
ازدواج کرده
chose
انتخاب کرده
fucate
رنگ کرده
tinned
قوطی کرده
let it be done
کرده شود
getting
کسب کرده
nodular
ورم کرده
turgid
<adj.>
ورم کرده
tumid
<adj.>
ورم کرده
mistaken
اشتباه کرده
fried
سرخ کرده
puffy
<adj.>
ورم کرده
tumid
اماس کرده
refined
تمیز کرده
blown
ورم کرده
blubbery
ورم کرده
baggily
بطورباد کرده
grown
رشد کرده
iced ppa
خنک کرده
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com