Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 209 (11 milliseconds)
English
Persian
cargo boat
کشتی باری
cargo liner
کشتی باری
cargo ship
کشتی باری
Search result with all words
freighter
کرایه کننده کشتی باری
freighters
کرایه کننده کشتی باری
lighter
کشتی باری کوچک
lighters
کشتی باری کوچک
carack
کشتی بزرگ باری وجنگی قدیمی
carrack
کشتی بزرگ باری وجنگی قدیمی
Other Matches
topgallant
سکوب بالای دکل کشتی بالاترین شکوب دکل کشتی وسایل بی مصرف کشتی
scuppered
سوراخ زهکشی دیواره کشتی مجرای فاضل اب روی عرشه کشتی
scupper
سوراخ زهکشی دیواره کشتی مجرای فاضل اب روی عرشه کشتی
scuppering
سوراخ زهکشی دیواره کشتی مجرای فاضل اب روی عرشه کشتی
scuppers
سوراخ زهکشی دیواره کشتی مجرای فاضل اب روی عرشه کشتی
load line
خطی در اطراف کشتی که نمودار حداکثر فرفیت کشتی میباشد
ship's manifest
صورت محمولههای کشتی فهرست کالاهای در حال حمل در کشتی
respondentia
وامی که به صاحب کشتی داده و کشتی او به رهن گرفته میشود
carry ship
کشتی حامل زندانیان جنگی کشتی غیر مسلحی که تضمین عبور داشته باشد
hawse
سوراخهای دماغه کشتی که مخصوص عبورطناب است طنابهای نگاه دارنده کشتی درحوضچه
keel
حمال کشتی صفحات اهن ته کشتی وارونه کردن
gunroom
مخزن مهمات کشتی سفره خانه افسران کشتی
keels
حمال کشتی صفحات اهن ته کشتی وارونه کردن
embarkation
بارگیری کشتی یا خودرو سوار شدن در کشتی یاخودرو
waterline
خط بار گیری کشتی خط میزان و تراز کشتی باسطح اب
lazar housek
عمارت یا کشتی برای قرنطینه 8 انبار عقب کشتی
supercargo
نماینده مالک محمولات کشتی که با کشتی به سفر می رود
dan runner
کشتی رهاکننده علایم شناور در اب کشتی تعیین مسیر
bill of health
گواهی نامهای که هنگام حرکت کشتی پس ازمعاینه کشتی از لحاظ بیماریهای مسری به ناخداداده میشود
usura maritima
دادن وام با بهره سنگین به مالک کشتی که در صورت سالم برگشتن کشتی قابل وصول است
the vessel was put a bout
جهت کشتی را تغییر دادند کشتی را برگردانند
infecundity
بی باری
sterility
بی باری
freighters
باری
infertility
بی باری
freighter
باری
idle runing
بی باری
barye
باری
utility
باری
unload
بی باری
empty load
بی باری
unloaded
بی باری
unloads
بی باری
idling
بی باری
idle current
جریان بی باری
praam
باری یاتوپدار
motortruck
کامیون باری
freight trains
قطار باری
lighters
قایق باری
freight train
قطار باری
lighter
قایق باری
idle frequency
فرکانس بی باری
idle time
زمان بی باری
idling cycle
سیکل بی باری
idle period
پریود بی باری
fright car
واگن باری
no load speed
سرعت بی باری
freight car
واگن باری
no load switching
سوئیچینگ بی باری
lorry
ماشین باری
scow
یدک کش باری
raft
قایق باری
no load voltage
ولتاژ بی باری
rafts
قایق باری
dead weight tonnage
گنجایش باری
vans
واگن باری
freight cars
واگن باری
lorries
ماشین باری
fourgon
واگون باری
railroad carriage
واگن باری
no load condition
حالت بی باری
road transport vehicle
ماشین باری
neutral position
وضعیت بی باری
no load current
جریان بی باری
lighterage
قایق باری
van
واگن باری
windjammer
یکی از کارکنان کشتی کشتی بادبانی
ideal no load voltage
ولتاژ بی باری ایده ال
vans
واگن باری سرپوشیده
van
واگن باری سرپوشیده
autoloading
باری نیم خودکار
lorry
اتومبیل باری گاری
idle current connection
اتصال جریان بی باری
idling current connection
اتصال جریان بی باری
lift helicopter
هلی کوپتر باری
lorries
اتومبیل باری گاری
truckload
به گنجایش یک ماشین باری
floating cargo
باری که دردریا است
perfunctory
باری بهر جهت
overload principle
اصل اضافه باری
no load loss
تلف یا تلفات بی باری
promiscuity
بی بند و باری جنسی
sexual promiscuity
بی بند و باری جنسی
no load torque
گشتاور پیچشی بی باری
boxcar
یکنوع واگن باری
cargo master
نوعی هواپیمای باری
ideal no load d.c. voltage
ولتاژ "دی .سی " بی باری ایده ال
truckloads
به گنجایش یک ماشین باری
nosing
باری که چرخهای لوکوموتیومتحمل می شوند
galliot
کرجی باری یا ماهی گیری
the supreme
خداوند متعال باری تعالی
wannigan
سقف تراکتور یا ماشین باری
wanigan
سقف تراکتور یا ماشین باری
floating cargo
باری که باکشتی حمل میشود
to have
[or bear]
a maximum
[minimum]
load of something
حداکثر
[حداقل]
باری را پذیرفتن
galiot
کرجی باری یاماهی گیری هلندی
lighters
با قایق باری کالا حمل کردن
lighter
با قایق باری کالا حمل کردن
quarterdeck
عرشه کوچک عقب کشتی قسمتی از عرشه کشتی جنگی مخصوص انجام تشریفات نظامی و غیره
quarterdecks
عرشه کوچک عقب کشتی قسمتی از عرشه کشتی جنگی مخصوص انجام تشریفات نظامی و غیره
yawed
انحراف کشتی از مسیر خود خط انحراف کشتی چرخش افقی هواپیما دور محور قائم ان
yaw
انحراف کشتی از مسیر خود خط انحراف کشتی چرخش افقی هواپیما دور محور قائم ان
sailboats
کشتی بادبانی کشتی بادی
sailboat
کشتی بادبانی کشتی بادی
overboard
از کشتی بدریا روی کشتی
globe master
نوعی هواپیمای باری سنگین چهار موتوره
milner bary gambit
گامبی میلنر- باری در دفاع فرانسوی شطرنج
entrucking table
جدول حرکات و بارگیری خودروهای باری ارتشی
plateform car
واگن باری بدون دیوار راه اهن
heian sandan
اجرای هم زمان دو تکنیک اوچی اوکه و گدان باری
piracy
هرعملی که کارگران یا سرنشینان کشتی علیه کشتی خود انجام دهند استفاده غیر قانونی از تالیف دیگری برای تالیف کتاب یارساله و غیره
cartel ship
کشتی مخصوص مبادله اسیران جنگی کشتی محل مذاکرات جنگی
compartment marking
تقسیمات علامت گذاری شده داخل هواپیمای باری یاترابری
free on boand
تحویل روی کشتی قیمت کالای تحویلی روی کشتی
limit load
بیشترین باری که ممکن است در حالتی بر یک جزء یا قطعه وارد شود
portable
کامپیوتر فشرده و مستقل که میتواند توسط بسته باری یا منبع تغذیه اجرا شود
orthodromy
کشتی رانی در دایره بزرگ درست کشتی رانی
semi naufragium
نیمه غرق شده گی کشتی نیمه کشتی شکستگی
orthodromics
کشتی رانی در دایره بزرگ درست کشتی رانی
prow
کشتی عرشه کشتی
prows
کشتی عرشه کشتی
keelage
حق ورود کشتی به بندر ورودیه کشتی به بندر
hercules
نوعی موشک زمین به زمین با بردزیاد هواپیمای باری هرکولس
This was the one time he did such a thing and it proved to have fateful consequences.
این تنها باری بود که او دست به چنین کاری زد و نتیجه اش فاجعه انگیز بود.
neutral position
وضعیت خنثی یا خلاص حالت خلاص یا بی باری
maids of honor
ندیمه ساقدوش یا ملازم عروس ندیمه در باری
maid of honor
ندیمه ساقدوش یا ملازم عروس ندیمه در باری
maid of honour
ندیمه ساقدوش یا ملازم عروس ندیمه در باری
light ship
کشتی حامل فار دریایی کشتی حامل فانوس دریایی
dock receipt
قبض رسید ورود کشتی برای تعمیر اعلام ورود کشتی برای تعمیر
watt
واحداندازه گیری SI برای توان الکتریکی که به صورت توان تولیدشده در صورت عبور جریان یک آمپر از باری که ولتاژ یک ولت دارد تعریف میشود
watts
واحداندازه گیری SI برای توان الکتریکی که به صورت توان تولیدشده در صورت عبور جریان یک آمپر از باری که ولتاژ یک ولت دارد تعریف میشود
skag
قسمت عقب کشتی قسمت عقب انبار یا ته کشتی
skeg
قسمت عقب کشتی قسمت عقب انبار یا ته کشتی
bilge
اب ته کشتی
on the sea
در کشتی
Take a copper vessel, pour water in it and let it stay overnight
کشتی مس
decks
پل کشتی
flat
پل کشتی
wrestling
کشتی
flattest
پل کشتی
collier
کشتی
sail ho!
کشتی !کشتی !
ship haven
یک کش کشتی
vessel
کشتی
on the water
در کشتی
deck
پل کشتی
decked
پل کشتی
carina
کشتی
afloat
در کشتی
ark
کشتی
carinae
کشتی
by water
با کشتی
foreship
سر کشتی
vessels
کشتی
on shipboard
در کشتی
ship
کشتی
argo
کشتی
boarded
کشتی
bottom
کشتی
bottoms
کشتی
aft
در پس کشتی
board
کشتی
puppis
کشتی دم
hulks
کشتی
catch
کشتی کج
hulk
کشتی
ships
کشتی
on board a ship
در کشتی
on board a ship
سوار کشتی
sailing vessel
کشتی بادبانی
sailer
کشتی بادبانی
bosuns
افسر کشتی
shipwreck
کشتی شکستگی
screwpropeller
پروانه کشتی
sea anchor
لنگر کشتی
sea fight
جنگ کشتی ها
sea gauge
اب نشین کشتی
on shipboard
سوار کشتی
wrestling
کشتی گیری
shipbuilding
کشتی سازی
berthing
خوابگاه کشتی
rhumb line
خط انحراف کشتی
berths
خوابگاه کشتی
pancratist
کشتی گیر
parent ship
کشتی مادر
passenger liner
کشتی مسافری
passenger liner
کشتی مسافربری
pilotage
راهنمایی کشتی
rhumb
خط سیر کشتی
double-decker
کشتی دوعرشهای
double-deckers
کشتی دوعرشهای
strand
به گل نشستن کشتی
pleasure boat
کشتی تفرجی
strands
به گل نشستن کشتی
privateer
کشتی مسلح
berthed
خوابگاه کشتی
berth
خوابگاه کشتی
packet boat
کشتی نامه بر
roadstead
کشتی گاه
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com