English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (33 milliseconds)
English Persian
so strike one's flag کشتی یادژی رابدشمن تسلیم کردن
Other Matches
to give up the ghost جان تسلیم کردن روح تسلیم کردن
deliveries تسلیم در CL یکی ازشرایط اساسی اعتبار سند این است که پس از تنظیم و امضاو مهر به طرف " تسلیم "شود
delivery تسلیم در CL یکی ازشرایط اساسی اعتبار سند این است که پس از تنظیم و امضاو مهر به طرف " تسلیم "شود
keels حمال کشتی صفحات اهن ته کشتی وارونه کردن
keel حمال کشتی صفحات اهن ته کشتی وارونه کردن
submits تسلیم کردن
hand on تسلیم کردن
consigns تسلیم کردن
commits تسلیم کردن
betray تسلیم کردن
betrays تسلیم کردن
submitted تسلیم کردن
submitting تسلیم کردن
hand over تسلیم کردن
committing تسلیم کردن
give up تسلیم کردن
committed تسلیم کردن
consigned تسلیم کردن
infeoff تسلیم کردن
consigning تسلیم کردن
betraying تسلیم کردن
to fork over تسلیم کردن
consign تسلیم کردن
submit تسلیم کردن
to deliver up تسلیم کردن
commit تسلیم کردن
betrayed تسلیم کردن
to give in charge تسلیم کردن
yield تسلیم کردن یا شدن
yielded تسلیم کردن یا شدن
lodges گذاشتن تسلیم کردن
yields تسلیم کردن یا شدن
lodge گذاشتن تسلیم کردن
betray تسلیم دشمن کردن
lodged گذاشتن تسلیم کردن
cedes تسلیم کردن صرفنظرکردن از
betrayed تسلیم دشمن کردن
betrayment تسلیم به دشمن کردن
betrays تسلیم دشمن کردن
to give up تسلیم کردن امیدبریدن از
jurisdiction تسلیم دادگاه کردن
cede تسلیم کردن صرفنظرکردن از
betraying تسلیم دشمن کردن
ceding تسلیم کردن صرفنظرکردن از
to muddle on با تسلیم به پیشامد زندگی کردن
to lodge a complaint عرضحال گله گذاری تسلیم کردن
to starve into surrender گرسنگی دادن وناگزیربه تسلیم کردن
topgallant سکوب بالای دکل کشتی بالاترین شکوب دکل کشتی وسایل بی مصرف کشتی
referred ارجاع کردن تسلیم کردن عطف کردن
refers ارجاع کردن تسلیم کردن عطف کردن
refer ارجاع کردن تسلیم کردن عطف کردن
To submit something to someone. چیزی را به کسی تسلیم کردن (ارائه دادن )
identic notes منظوریادداشتهایی با مضمون واحداست که چند دولت به یک دولت می دهند . چون این یادداشتها جداگانه تسلیم میشود عمل هر دولت فاهرا"مستقل از عمل دولت دیگراست تسلیم این یادداشتهاعمل غیردوستانه تلقی میشود
carring over تعویق تصفیه حساب در خریدو فروش سهام برای انتقال مال یا تسلیم مبیع مهلت تعیین کردن
scuppering سوراخ زهکشی دیواره کشتی مجرای فاضل اب روی عرشه کشتی
scuppers سوراخ زهکشی دیواره کشتی مجرای فاضل اب روی عرشه کشتی
scupper سوراخ زهکشی دیواره کشتی مجرای فاضل اب روی عرشه کشتی
scuppered سوراخ زهکشی دیواره کشتی مجرای فاضل اب روی عرشه کشتی
ship's manifest صورت محمولههای کشتی فهرست کالاهای در حال حمل در کشتی
load line خطی در اطراف کشتی که نمودار حداکثر فرفیت کشتی میباشد
respondentia وامی که به صاحب کشتی داده و کشتی او به رهن گرفته میشود
carry ship کشتی حامل زندانیان جنگی کشتی غیر مسلحی که تضمین عبور داشته باشد
hawse سوراخهای دماغه کشتی که مخصوص عبورطناب است طنابهای نگاه دارنده کشتی درحوضچه
gunroom مخزن مهمات کشتی سفره خانه افسران کشتی
dan runner کشتی رهاکننده علایم شناور در اب کشتی تعیین مسیر
lazar housek عمارت یا کشتی برای قرنطینه 8 انبار عقب کشتی
embarkation بارگیری کشتی یا خودرو سوار شدن در کشتی یاخودرو
waterline خط بار گیری کشتی خط میزان و تراز کشتی باسطح اب
supercargo نماینده مالک محمولات کشتی که با کشتی به سفر می رود
bill of health گواهی نامهای که هنگام حرکت کشتی پس ازمعاینه کشتی از لحاظ بیماریهای مسری به ناخداداده میشود
usura maritima دادن وام با بهره سنگین به مالک کشتی که در صورت سالم برگشتن کشتی قابل وصول است
the vessel was put a bout جهت کشتی را تغییر دادند کشتی را برگردانند
launches به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launching به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launched به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launch به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
extradite مقصرین را پس دادن مجرمین مقیم کشور بیگانه رابه کشور اصلیشان تسلیم کردن
extradited مقصرین را پس دادن مجرمین مقیم کشور بیگانه رابه کشور اصلیشان تسلیم کردن
extraditing مقصرین را پس دادن مجرمین مقیم کشور بیگانه رابه کشور اصلیشان تسلیم کردن
extradites مقصرین را پس دادن مجرمین مقیم کشور بیگانه رابه کشور اصلیشان تسلیم کردن
letter of marque پروانه دستگیر کردن کشتی بازرگانی دشمن و غارت کردن اتباع ایشان
windjammer یکی از کارکنان کشتی کشتی بادبانی
sailed با کشتی حمل کردن
commissioning the ship فعال کردن کشتی
imbark در کشتی سوار کردن
sail با کشتی حمل کردن
to take ship با کشتی حمل کردن
to take ship در کشتی سوار کردن
sailings با کشتی حمل کردن
quarterdecks عرشه کوچک عقب کشتی قسمتی از عرشه کشتی جنگی مخصوص انجام تشریفات نظامی و غیره
quarterdeck عرشه کوچک عقب کشتی قسمتی از عرشه کشتی جنگی مخصوص انجام تشریفات نظامی و غیره
yawed انحراف کشتی از مسیر خود خط انحراف کشتی چرخش افقی هواپیما دور محور قائم ان
yaw انحراف کشتی از مسیر خود خط انحراف کشتی چرخش افقی هواپیما دور محور قائم ان
sailboats کشتی بادبانی کشتی بادی
sailboat کشتی بادبانی کشتی بادی
overboard از کشتی بدریا روی کشتی
time charter کرایه کردن موقت کشتی
to go for a sail با کشتی بادی سفریاگردش کردن
to outgo حرکت کردن [به مقصدی] [کشتی]
to lay one on a ship کشتی را در بندر توقیف کردن
ships با کشتی حمل کردن فرستادن
cargo documentation بارنامههای کشتی بارنامه کردن
commissioning the ship وارد خدمت کردن کشتی
ship با کشتی حمل کردن فرستادن
plundrage غارت کردن کالا ازعرشه کشتی
to sail [for] با کشتی بادی آغاز به سفر کردن [به]
stowage حق انبارداری انبار کردن کالا در کشتی
circumnavigate دورتادورگیتی یا اقلیمی کشتی رانی کردن
piracy هرعملی که کارگران یا سرنشینان کشتی علیه کشتی خود انجام دهند استفاده غیر قانونی از تالیف دیگری برای تالیف کتاب یارساله و غیره
cartel ship کشتی مخصوص مبادله اسیران جنگی کشتی محل مذاکرات جنگی
to take off one رفع توقیف از ورود و خروج کشتی کردن
poop گوزیدن باعقب کشتی تصادم کردن فریفتن
keels حمال کشتی وارونه شدن یا کردن خط کف ناو
wrecks لاشه کشتی و هواپیما و غیره خراب کردن
poops گوزیدن باعقب کشتی تصادم کردن فریفتن
wrecking لاشه کشتی و هواپیما و غیره خراب کردن
wreck لاشه کشتی و هواپیما و غیره خراب کردن
ballast سنگ و شن در ته کشتی یا بالون ریختن سنگین کردن
keel حمال کشتی وارونه شدن یا کردن خط کف ناو
free on boand تحویل روی کشتی قیمت کالای تحویلی روی کشتی
salute سلام کردن یا دست دادن دو کشتی گیر در اغازمبارزه
saluted سلام کردن یا دست دادن دو کشتی گیر در اغازمبارزه
jetsam کالایی که برای سبک کردن کشتی بدریا می ریزند
jetsam کالایی که برای سبک کردن کشتی به دریا می ریزند
stages سوار کردن پرسنل و وسایل در خودرو یاهواپیما یا کشتی
salutes سلام کردن یا دست دادن دو کشتی گیر در اغازمبارزه
saluting سلام کردن یا دست دادن دو کشتی گیر در اغازمبارزه
stage سوار کردن پرسنل و وسایل در خودرو یاهواپیما یا کشتی
poop قسمت بلند عقب کشتی صدای بوق ایجاد کردن
kentledge چدن یااهن ریخته مخصوص سنگین کردن ته کشتی یابالون
graving dock اسکله مخصوص تمیز کردن ویا تعمیر نمودن کشتی
poops قسمت بلند عقب کشتی صدای بوق ایجاد کردن
to heave a ship down کشتی رابرای پاک کردن بیک سوکشیدن یایک برکردن
double leg pick up زیر و عوض کردن دست و افت کامل حریف کشتی
submission تسلیم
surrendering تسلیم
self submission تسلیم
capitulation تسلیم
consignation تسلیم
compromis تسلیم
surrendered تسلیم
non resistance تسلیم
surrenders تسلیم
deference تسلیم
surrender تسلیم
deliveries تسلیم
compliance تسلیم
rendition تسلیم
resigns تسلیم
renditions تسلیم
resignation تسلیم
quietism تسلیم
resign تسلیم
resignations تسلیم
livery تسلیم
liveries تسلیم
delivery تسلیم
interchanging مبادله کردن عوض کردن مبادله کالا بین دو کشتی
interchange مبادله کردن عوض کردن مبادله کالا بین دو کشتی
interchanged مبادله کردن عوض کردن مبادله کالا بین دو کشتی
interchanges مبادله کردن عوض کردن مبادله کالا بین دو کشتی
transfer loader دستگاه پلکان خودکارمخصوص پیاده و سوار کردن بار از کشتی یا هواپیما
orthodromics کشتی رانی در دایره بزرگ درست کشتی رانی
orthodromy کشتی رانی در دایره بزرگ درست کشتی رانی
semi naufragium نیمه غرق شده گی کشتی نیمه کشتی شکستگی
Unconditional surrender. تسلیم بلاشرط
obey تسلیم شدن
yeild point نقطه تسلیم
pushover زود تسلیم
yield point نقطه تسلیم
yield stress تنش تسلیم
unrelenting تسلیم نشدنی
obeys تسلیم شدن
yielder تسلیم کننده
obeying تسلیم شدن
obeyed تسلیم شدن
give in تسلیم شدن
acquiescently از روی تسلیم
to cry craven تسلیم شدن
to submit to تسلیم شدن
time yield limit حد تسلیم زمانی
time yield تسلیم زمانی
inexorable تسلیم نشدنی
capitulating تسلیم شدن
capitulates تسلیم شدن
capitulated تسلیم شدن
capitulate تسلیم شدن
surrendering تسلیم شدن
compliant character منش تسلیم گر
to give ground تسلیم شدن
submission of a claim تسلیم دادخواست
give oneself up <idiom> تسلیم شدن
give up <idiom> تسلیم شدن
hold the line <idiom> تسلیم نشدن
acquiescing تسلیم شدن
to knock under تسلیم شدن
acquiesce تسلیم شدن
acquiesced تسلیم شدن
throw in the towel <idiom> تسلیم شدن
tap out تسلیم شدن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com