English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English Persian
ridge pole کش دیرک افقی چادر
roof tree کش دیرک افقی چادر
Other Matches
tent pole دیرک چادر
leveled تراز سطح افقی افقی کردن
level تراز سطح افقی افقی کردن
levelled تراز سطح افقی افقی کردن
levels تراز سطح افقی افقی کردن
planing افقی سطح افق افقی کردن
planes افقی سطح افق افقی کردن
planed افقی سطح افق افقی کردن
plane افقی سطح افق افقی کردن
sliding wedge گاوه افقی یاکولاس افقی
mast دیرک
masts دیرک
lug دیرک
lugged دیرک
lugs دیرک
lugging دیرک
rachis دیرک مشترک
pole mast دیرک یک پارچه
posts دیرک ستون
posted دیرک ستون
post- دیرک ستون
post دیرک ستون
ratling پله دیرک
anchor pole دیرک مهار
propping پایه دیرک
propped پایه دیرک
prop پایه دیرک
loggets کنده کوچک دیرک
loggats کنده کوچک دیرک
masts دیرک بادکل مجهز کردن
mast دیرک بادکل مجهز کردن
poles با تیر یا دیرک محکم کردن
pole با تیر یا دیرک محکم کردن
stay sail بادبان نصب شده برروی دیرک
poler کسیکه باچوب یا دیرک کار یاحرکت کند
camped چادر
tentage چادر
tentless بی چادر
awnings چادر
awning چادر
camps چادر
tent چادر
camp چادر
canvases چادر
canvas چادر
untented بی چادر
tents چادر
pavilion چادر صحرایی
double tent چادر دو نفره
encamps چادر زدن
pavilions چادر صحرایی
sail hook قلاب چادر
encamping چادر زدن
veils چادر پوشاندن
veil چادر پوشاندن
camps چادر زدن
nomadic چادر نشین
encamp چادر زدن
camped چادر زدن
pup tent چادر پناهگاه
marquee چادر بزرگ
camp چادر زدن
encamped چادر زدن
bell tent چادر قلندری
for a tent برای هر چادر
marquees چادر بزرگ
bedspread چادر شب رختخواب
tent چادر عشایر
strikes چادر را از جا کندن
tentage وسایل چادر
tent pole تیر چادر
strike چادر را از جا کندن
To pitch a tent. چادر زدن
bedspreads چادر شب رختخواب
side screen چادر افتاب گیر
No camping چادر زدن ممنوع
Camping اردو یا چادر زدن
stanchion سایبان یا چادر جلومغازه
furl awning جمع کردن چادر
spred awning چادر پهن کردن
nomads چادر نشین ایلیاتی
slopping awning شیب دادن چادر
nomad چادر نشین ایلیاتی
frapping awning باد نگیر کردن چادر
Can we camp here? آیا اینجا میتوانیم چادر بزنیم؟
camper شرکت کننده در اردو کسی که در چادر زندگی میکند
Is there a camp site near here? آیا نزدیک اینجا چادر زدن وجود دارد؟
campers شرکت کننده در اردو کسی که در چادر زندگی میکند
fly فرستادن توپ والیبال به ارتفاع زیاد پارچه سقف چادر
You went in a black veil, but must come out in a w. <proverb> با چادر سیاه رفتى باید با کفن سفید بیرون بیائى .
uncover برداشتن روپوش یا چادر وسایل فرمان از حفاظ یا سنگرخارج شوید
uncovering برداشتن روپوش یا چادر وسایل فرمان از حفاظ یا سنگرخارج شوید
uncovers برداشتن روپوش یا چادر وسایل فرمان از حفاظ یا سنگرخارج شوید
outrigged دارای تیر یا دیرک پیش امده دارای چوب یااهن اضافی برای بستن اسب اضافی
Ensi [نوعی قالیچه پرده آویز بین ترکمن ها بر سر درب ورودی به چادر استفاده می شود و حالتی از پنجره را نشان می دهد.]
horizontal افقی
lateral افقی
laterad افقی
horizontal growth رشد افقی
transom وادار افقی
horizontal loading کولاس افقی
horizontal mobility تحرک افقی
brise-soleil کرکره افقی
horizontal plane صفحه افقی
horizontally بطور افقی
horizontal crossbar میله افقی
straight افقی بطورسرراست
straightest افقی بطورسرراست
horizontal boring سوراخکاری افقی
horizontal candlepower شمع افقی
cross-beam تیر افقی
horizontal hook قلاب افقی
horizontal integration ادغام افقی
tier ردیف افقی
horizontal integration تمرکز افقی
horizontal integration انضمام افقی
tiers ردیف افقی
transom الت افقی
horizontal cornice رخ بام افقی
horizontal combination ترکیب افقی
horizontal disparity ناهمخوانی افقی
transverse plane صفحه افقی
brise-soleil پرده افقی
cross beam تیر افقی
horizontal taping مساحی افقی
horizontal wedge کولاس افقی
horizontal wedge گاوه افقی
jack arch طاق افقی
landscape orientation تمایل افقی
crosscut saw اره افقی بر
cross level افقی کردن
yardarm بازوی افقی
ordinate حور افقی
plain coordinates مختصات افقی
straighter افقی بطورسرراست
horizontal سطح افقی
putlog or lock تیر افقی
rhumb دایره افقی
cross hatch هاشور افقی
abscissa بعد افقی
horizontal polarization قطبش افقی
horizontal pump پمپ افقی
horizontal scrolling حرکت افقی
horizontal section برش افقی
abscissa محور افقی
cross head تیر افقی
trunnion مفصل افقی
trunnion پاشنه افقی
horizon system of coordinates دستگاه مختصات افقی
cross level حباب تراز افقی
horizontal phase control تنظیم فاز افقی
cross grinder شاه تیر افقی
horizontal arch element حلقه افقی قوس
spar ستون افقی [کشتی]
horizontal synchronizing همزمان ساز افقی
laterad واقع درخط افقی
lateralrelationship نسبت در خط افقی از پهلو
mean horizontal candlepower شمع افقی متوسط
x plates صفحات انحراف افقی
X coordinate مختصات بردار افقی
x axis بردار افقی گراف
transverse adduction نزدیک کردن افقی
transverse abduction دور کردن افقی
horizontal stabilizer مکان افقی ثابت
horizontal social mobility تحرک افقی اجتماعی
boom ستون افقی [کشتی]
dragon-tie تیر افقی گوشه ها
common roof تیرچه افقی خرپا
horizontal labor mobility تحرک افقی کارگر
breastsummer تیر افقی سردر
vertical loom دار افقی [قالی]
horizontal shearing stress تنش برش افقی
horizontal loom دار افقی [قالی]
transom الت افقی کمرکش
grand pianos پیانوی بزرگ و افقی
lateral واقع درخط افقی
bars میله افقی در پرش
crossbar تیرک افقی دروازه
advection جابجایی افقی هوا
horizontal loading بارگیری افقی کشتیها
surges حرکات افقی اب دریا
surged حرکات افقی اب دریا
surge حرکات افقی اب دریا
bar میله افقی در پرش
grand piano پیانوی بزرگ و افقی
elevator مکان افقی متحرک
elevators مکان افقی متحرک
crossbars تیرک افقی دروازه
booms تیر افقی وصل به بادبان
booming تیر افقی وصل به بادبان
boomed تیر افقی وصل به بادبان
horizontal loading پر کردن مهمات به طور افقی
boom تیر افقی وصل به بادبان
ledger تیر افقی جلو چوبست
ledgers تیر افقی جلو چوبست
scan یکی ازخط وط افقی فسفری
scanned یکی ازخط وط افقی فسفری
bars چوب افقی بالای مانع
scans یکی ازخط وط افقی فسفری
yards بازوی افقی دکل ناو
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com