Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (41 milliseconds)
English
Persian
lay by
کنار گذاردن متروک کردن
lay-by
کنار گذاردن متروک کردن
lay-bys
کنار گذاردن متروک کردن
Other Matches
put by
قطع کردن کنار گذاردن
pt down
کنار گذاردن
put away
کنار گذاردن
cross block
سد کردن خط دفاعی از کنار
invested
منصوب کردن اعطاء کردن سرمایه گذاردن
invest
منصوب کردن اعطاء کردن سرمایه گذاردن
investing
منصوب کردن اعطاء کردن سرمایه گذاردن
invests
منصوب کردن اعطاء کردن سرمایه گذاردن
posing
: مطرح کردن گذاردن
poses
: مطرح کردن گذاردن
posed
: مطرح کردن گذاردن
pose
: مطرح کردن گذاردن
put on
: تحمیل کردن گذاردن
deserted
<adj.>
متروک
abandoned
متروک
barren
<adj.>
متروک
blasted
[uninhabitable]
<adj.>
متروک
bleak
<adj.>
متروک
desolate
<adj.>
متروک
obsolete
متروک
forlorn
متروک
derelict
متروک
antiquated
متروک
god-forsaken
متروک
juxtaposition
مرتب کردن موضوعات در کنار هم
foiled
عقیم گذاردن خنثی کردن
thwart
عقیم گذاردن مخالفت کردن با
foils
عقیم گذاردن خنثی کردن
denotes
تفکیک کردن علامت گذاردن
intervene
مداخله کردن پا میان گذاردن
foil
عقیم گذاردن خنثی کردن
subscribing
تصدیق کردن صحه گذاردن
interfere
پا بمیان گذاردن مداخله کردن
subscribes
تصدیق کردن صحه گذاردن
subscribed
تصدیق کردن صحه گذاردن
thwarted
عقیم گذاردن مخالفت کردن با
subscribe
تصدیق کردن صحه گذاردن
intervenes
مداخله کردن پا میان گذاردن
intervened
مداخله کردن پا میان گذاردن
interferes
پا بمیان گذاردن مداخله کردن
interfered
پا بمیان گذاردن مداخله کردن
foiling
عقیم گذاردن خنثی کردن
godfathers
نام گذاردن بر سرپرستی کردن از
denote
تفکیک کردن علامت گذاردن
mediating
وساطت کردن پابمیان گذاردن
mediates
وساطت کردن پابمیان گذاردن
mediate
وساطت کردن پابمیان گذاردن
godfather
نام گذاردن بر سرپرستی کردن از
denoted
تفکیک کردن علامت گذاردن
mediated
وساطت کردن پابمیان گذاردن
ghost towns
شهر متروک
to be dashed to the ground
متروک ماندن
obsolete
فرسوده متروک
lonelier
بی یار متروک
obsolete
غیرمتداول متروک
lonely
بی یار متروک
strands
متروک ماندن
ghost town
شهر متروک
to fall to the ground
متروک ماندن
to fall in to oblivion
متروک ماندن
obsolescence free
دستگاه متروک
strand
متروک ماندن
law fallen into desuetude
قانون متروک
lorn
متروک نومید
desuetude
متروک ماندن
loneliest
بی یار متروک
to impress a mark on something
نشان روی چیزی گذاردن چیزیرا نشان گذاردن
encased
درقفس یا جعبه گذاردن روکش کردن
encases
درقفس یا جعبه گذاردن روکش کردن
ovulated
تخمک گذاردن تولید اوول کردن
ovulate
تخمک گذاردن تولید اوول کردن
ovulates
تخمک گذاردن تولید اوول کردن
straiten
باریک کردن درتنگی ومضیقه گذاردن
encase
درقفس یا جعبه گذاردن روکش کردن
ovulating
تخمک گذاردن تولید اوول کردن
bleak
درمعرض بادسرد متروک
abandonment
ترک متروک گذاشتن
bleaker
درمعرض بادسرد متروک
cast off
متروک مردود تفاله
bleakly
درمعرض بادسرد متروک
bleakest
درمعرض بادسرد متروک
to shuffle off responsibility
مسئولیت را ازخودسلب کردن بدوش ودیگری گذاردن
to shift off responsibility
مسئولیت را ازخودسلب کردن وبدوش دیگری گذاردن
discarding
دست کشیدن از متروک ساختن
discarded
دست کشیدن از متروک ساختن
discard
دست کشیدن از متروک ساختن
discards
دست کشیدن از متروک ساختن
ceding parry
کنار زدن حمله و سد کردن شمشیر حریف در خط جدید
angle block
سد راه شدن از کنار برای منحرف کردن حریف
scores
نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
to check off
رسیدگی کردن ودرصورت درستی باخط نشان گذاردن
scored
نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
score
نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
cannibalising
پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalizing
پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalize
پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalises
پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalised
پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalized
پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalizes
پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
lifemanship
متشخص وبرجسته شدن یاتظاهر به تشخص کردن بوسیله تحت تاثیر گذاردن دیگران
tiles
مرتب کردن گروهی از پنجره ها به طوری که در کنار هم و بدون برخورد روی هم نمایش داده شوند
c clamp
گیره فلزی به شکل سی برای وارد کردن فشار و نگاه داشتن قطعات کنار یکدیگر
tile
مرتب کردن گروهی از پنجره ها به طوری که در کنار هم و بدون برخورد روی هم نمایش داده شوند
checker
بشکل شطرنجی ساختن یاعلامت گذاردن شطرنجی کردن
single space
در میان سطور فقط یک فاصله گذاردن تک فاصله کردن
desolator
ویران کننده متروک کننده
desolater
ویران کننده متروک کننده
lotos
کنار
margin
کنار
marge
کنار
brim
کنار
brimmed
کنار
margins
کنار
list
کنار
bordered
کنار
bordering
کنار
along side
تا کنار
lote
کنار
waterfront
اب کنار
border
کنار
brimming
کنار
brims
کنار
recess
کنار
besides
کنار
banks
کنار
bourne
کنار
verges
کنار
verge
کنار
abutment
کنار
bank
کنار
rand
کنار
waterfronts
اب کنار
recesses
کنار
limit
کنار
border line
خط کنار
side aisle
کنار
edge
: کنار
lip
کنار
marginate
کنار
edges
: کنار
apart
کنار
rim
کنار
rims
کنار
off
از کنار
along side
در کنار
lotuses
کنار
brink
کنار
away
کنار
ex
کنار
ex-
کنار
lotus
کنار
on shore
بر کنار
lay
گذاردن
set
گذاردن
instate
گذاردن
sets
گذاردن
invest
گذاردن
setting up
گذاردن
lays
گذاردن
tables
تو گذاردن
to leave out
جا گذاردن
tabled
تو گذاردن
table
تو گذاردن
tabling
تو گذاردن
investing
گذاردن
invested
گذاردن
skew
کج گذاردن
to lay it on with a trowel
گذاردن
skews
کج گذاردن
impone
گذاردن
reposal
گذاردن
to lay it on thick
گذاردن
repose
گذاردن
skewing
کج گذاردن
invests
گذاردن
strands
کنار رود
roadsides
کنار جاده
put in
کنار امدن با
floret of ray
گلچه کنار
to set by
کنار گذاشتن
to put a way
کنار گذاشتن
step aside
کنار رفتن
by the side of the road
در کنار جاده
limbo
کنار دوزخ
bow out
کنار کشیدن
lotus-eaters
کنار خوار
Joking aside.
<idiom>
شوخی به کنار.
shelf
کنار گذاشتن
put aside
کنار گذاشتن
coast
کنار دریا
coasts
کنار دریا
strand
کنار رود
next
جنب کنار
riverside
کنار رور
pull away
کنار گرفتن
strand
کنار دریا
sides
سمت کنار
by the window
کنار پنجره
strands
کنار دریا
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com