Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (7 milliseconds)
English
Persian
close control
کنترل نزدیک
Search result with all words
midnight
فرمان از کنترل نزدیک به دورتغییر فرکانس بدهید دررهگیری هوایی
close control
رهگیری به روش کنترل نزدیک
close controlled
رهگیری بروش کنترل نزدیک
Other Matches
cascade control
چندین واحد کنترل که هر یک دیگری را کنترل میکند, کنترل ابشاری
find touch
بیرون فرستادن توپ نزدیک خط دروازه برای تجمع نزدیک
insides
ناحیه نزدیک سبد بسکتبال نزدیک به تور والیبال قسمتی از بدن اسکیت باز که بسمت پیچ است منطقه دورخیز
inside
ناحیه نزدیک سبد بسکتبال نزدیک به تور والیبال قسمتی از بدن اسکیت باز که بسمت پیچ است منطقه دورخیز
closer
نزدیک شدن احاطه کردن نزدیک
close
نزدیک شدن احاطه کردن نزدیک
closes
نزدیک شدن احاطه کردن نزدیک
closest
نزدیک شدن احاطه کردن نزدیک
control point
نقطه کنترل اماد و حرکات نقطه کنترل ناوبری هوایی ودریایی نقطه کنترل عبور ومرور
point bland
بسیار نزدیک در مسافت نزدیک
inshore
نزدیک کرانه نزدیک ساحل
approaches
نزدیک شدن داخل گفتگو شدن مسیر نزدیک شدن هواپیما به باند فرودتقرب
approached
نزدیک شدن داخل گفتگو شدن مسیر نزدیک شدن هواپیما به باند فرودتقرب
approach
نزدیک شدن داخل گفتگو شدن مسیر نزدیک شدن هواپیما به باند فرودتقرب
task
نرم افزار سیستم که کنترل و اختصاص منابع به برنامه ها را کنترل میکند
electronic
مراجعه به چیزی که توسط جریان الکتریکی کنترل میشود یا کنترل میکند
tokens
بسته کنترل بین ایستگاههای کاری برای کنترل دستیابی به شبکه
token
بسته کنترل بین ایستگاههای کاری برای کنترل دستیابی به شبکه
tasks
نرم افزار سیستم که کنترل و اختصاص منابع به برنامه ها را کنترل میکند
apt
زبان برنامه سازی برای کنترل ماشینهای کنترل عددی
processor
پردازندهای که ارتباطات دادهای از قبیل DAM و توابع کنترل خطا را کنترل میکند
control panel
صفحه کنترل قسمتی از کنسول کنترل کامپیوتر که حاوی کنترلهای دستی است
control and reporting center
تیم کنترل و ارزیابی نتایج خسارات وارده به منطقه مرکز کنترل و گزارش هوایی
executive
دستوری که برای کنترل و اجرای برنامه ها تحت کنترل سیستم عامل به کار می رود
real time
سیستم عاملی که برا ی کنترل سیستمهای بلادرنگ یا کنترل فرآیند طراحی شده است
executives
دستوری که برای کنترل و اجرای برنامه ها تحت کنترل سیستم عامل به کار می رود
loop
عمل کنترل کامپیوتر که داده از خروجی وسیله کنترلی به حلقه کنترل برمی گردد
loops
عمل کنترل کامپیوتر که داده از خروجی وسیله کنترلی به حلقه کنترل برمی گردد
looped
عمل کنترل کامپیوتر که داده از خروجی وسیله کنترلی به حلقه کنترل برمی گردد
circulation control
کنترل جریان اب کنترل چرخش و یاگردش کالاها یا پول
radio control
کنترل رادیویی کنترل شونده بوسیله امواج بی سیم
rolleron
کنترل پروازی که به عنوان کنترل اولیه و اصلی درموشکهای دارای بال شعاعی بکار رود
flexible
کنترل شمارش کامپیوتری یا کنترل ماشین با کامپیوتر
IRQ
سیگنال ارسالی به CPU برای به تعویق انداختن پردازش عادی به طور موقت و کنترل انتقال به تابع کنترل وقفه
controlling
سیستم کنترل شبکه دستگیره کنترل
control
سیستم کنترل شبکه دستگیره کنترل
inventory control
کنترل ذخایرموجودی انبار کنترل دارایی
controls
سیستم کنترل شبکه دستگیره کنترل
mid wicket
توپزن نزدیک توپ انداز توپگیر طرفین میله نزدیک توپ انداز
ctrl
کلید کنترل یا کلیدی روی ترمینال کامپیوتر که در صورت انتخاب شدن یک حرف کنترل به کامپیوتر می فرستد
apt
یک سیستم برنامه نویسی که کاربردهای کنترل عددی برای کنترل برنامه ریزی شده اعمال ماشین استفاده میشود
control sheet
صفحه کنترل چارت کنترل
control statement
حکم کنترل دستور کنترل
block plot
صفحه کنترل عکسهای هوایی قائم صفحه کنترل موزاییکهای برجسته بینی
control stick
سیستم کنترل هواپیما بااستفاده از دسته دنده سیستم کنترل دستی
approach lane
مسیر نزدیک شدن به ساحل خطوط نزدیک شدن به ساحل
tactical air controler
افسر کنترل عملیات هوایی مسئول مرکز کنترل هوایی
controlled fragmentation
مهمات با ترکش کنترل شده گسترش کنترل شده ترکشها
best gold
تیری که نزدیک به نشان اصابت کرده تیری که نزدیک به مرکزهدف اصابت کرده باشد
subroutine
تعداد دستورات کامپیوتر در برنامه که در زمان فراخوانی می شوند و تا خاتمه کنترل می شوند و پس از فراخوانی کنترل به دستور بعدی می رود
goldie
علامت درگیر شدن سیستم کنترل پرواز خودکار و پرتاب بمب خودکار هواپیما با هدف و انتظار هواپیما برای دریافت فرمان کنترل از زمین
climb mode
روش کنترل صعود هواپیما وضعیت کنترل صعود
control officer
افسر کنترل ستون موتوری افسر کنترل کننده
remote control
کنترل ازراه دور کنترل بی سیم از راه دور
simple network management protocol
سیستم مدیریت شبکه که نحوه ارسال داده وضعیت از گرههای کنترل به ایستگاه کنترل را بیان میکند. SNNP قادر به کارترون با هر نوع شبکه سخت افزار یا نرم افزار به صورت مجازی است
anti-
ماده کائوچویی خاص برای عبور بار الکتریکی ایستا به یک زمین الکتریکی . یک اپراتور ماده را پیش از کنترل اعضای الکترونیکی حساس که ممکن است در اثر الکتریسیته ساکن آسیب ببیند کنترل میکند
basic
توابع سیستم که واسط بین دستورات زبان سطح بال و وسایل جانبی سیستم هستند که ورودی و خروجی وسایل را کنترل می کنند و اغلب شامل کنترل صفخه کلید و صفحه نمایش و دیسک درایوها است
basics
توابع سیستم که واسط بین دستورات زبان سطح بال و وسایل جانبی سیستم هستند که ورودی و خروجی وسایل را کنترل می کنند و اغلب شامل کنترل صفخه کلید و صفحه نمایش و دیسک درایوها است
go around mode
روش کنترل مخصوص کندن هواپیما از زمین روش کنترل صعود هواپیما
flight control
دستگاه کنترل پرواز هواپیما کنترل هواپیما
quality control tests
ازمایش کنترل کیفیت بازرسی کنترل کیفیت
airlift control element
عنصر کنترل ترابری هوایی عنصر کنترل حمل و نقل هوایی
custody
مسئولیت کنترل و انتقال ودسترسی به جنگ افزارها مسئولیت حفافت و کنترل جنگ افزارها و اسناد انها
controlled net
شبکه مخابراتی کنترل شده مدار کنترل شده مخابراتی
traffic post
پست کنترل و عبور مرور پاسگاه کنترل عبور و مرور
tactical air control center
مرکز کنترل نیروی هوایی تاکتیکی کنترل هوایی تاکتیکی
in sight
نزدیک
at hand
نزدیک
vicinal
نزدیک
close by
نزدیک
to gain ground upon
نزدیک
hard by
نزدیک
not ahunderd mails flom
نزدیک
caudal
نزدیک به دم
cephalo
نزدیک به سر
adjacent
نزدیک
near by
نزدیک
neared
نزدیک
near at hand
نزدیک
near upon
نزدیک
near
نزدیک
fast by
نزدیک
accessible
نزدیک
foreby
نزدیک
next door to
نزدیک
on the verge of
نزدیک به
near-
نزدیک
proximate
نزدیک
near by
نزدیک به
nearer
نزدیک
close aboard
نزدیک
forbye
از نزدیک
forbye
نزدیک
forby
از نزدیک
forby
نزدیک
nears
نزدیک
nearing
نزدیک
nearest
نزدیک
on the eve of
نزدیک
neighbouring
نزدیک
by
از نزدیک
closes
نزدیک
close
نزدیک
up to
<idiom>
نزدیک به
up against
<idiom>
نزدیک به
upcoming
نزدیک
contiguous
نزدیک
closer
نزدیک
nigh
نزدیک
closest
نزدیک
hand-to-hand
نزدیک
hand to hand
نزدیک
imminent
نزدیک
beside
نزدیک
nearby
نزدیک
towards
نزدیک
close-ups
از نزدیک
close-up
از نزدیک
close up
از نزدیک
narrowly
از نزدیک
approaching
نزدیک
forthcoming
نزدیک
fire control
کنترل کردن اتش کنترل اتش
acceded
نزدیک شدن
about
در اطراف نزدیک
draw near
نزدیک شدن
to draw near or nigh
نزدیک شدن
converge
به هم نزدیک شدن
upstream
نزدیک به سرچشمه
acceding
نزدیک شدن
danger close
خطر نزدیک
converging
به هم نزدیک شدن
cypres
تقریبی نزدیک
converges
به هم نزدیک شدن
converged
به هم نزدیک شدن
accedes
نزدیک شدن
draw on
نزدیک شدن
hail fellow
صمیمی نزدیک
hand and glove
خیلی نزدیک
hand in glove
خیلی نزدیک
almost
بطور نزدیک
inside
نزدیک بمرکز
hare sighted
نزدیک بین
his almost night
نزدیک شب است
immediate flanks
جناحین نزدیک
in shore
در اب نزدیک کرانه
insides
نزدیک بمرکز
in the near f.
دراینده نزدیک
going on
نزدیک شدن
Near East
خاور نزدیک
gain on
نزدیک شدن به
by
نزدیک کنار
erelong
در اینده نزدیک
far and near
دور و نزدیک
close support
پشتیبانی نزدیک
accede
نزدیک شدن
abutted
نزدیک بودن
abuts
نزدیک بودن
abut
نزدیک بودن
foreground
نزدیک نما
short-range
نزدیک برد
short range
نزدیک برد
one of these days
دراینده نزدیک
beetle eyed
نزدیک بین
aftermost
نزدیک پاشنه
upcoming
دراتیه نزدیک
approachable
نزدیک شدنی
whitish
نزدیک به سفید
deciding
نزدیک به هدف
toward
نزدیک به مقارن
low
نزدیک سبد
close combat
رزم نزدیک
closest
نزدیک بهم
close controlled
همکاری نزدیک
closest
نزدیک به ناو
at
پهلوی نزدیک
close coordination
همکاری نزدیک
caudal
نزدیک به انتها
myopia
نزدیک بینی
shorter
نزدیک تور
short
نزدیک تور
admaxillary
نزدیک ارواره
adductor
نزدیک کننده
adducent
نزدیک کننده
grazes
نزدیک به زمین
deepest
نزدیک به هدف
deeper
نزدیک به هدف
deep
نزدیک به هدف
graze
نزدیک به زمین
shortest
نزدیک تور
close coordination
هماهنگی نزدیک
grazed
نزدیک به زمین
nears
نزدیک به ضربه
on the simmer
نزدیک بجوش
short-sighted
نزدیک بین
nearsighted
نزدیک بین
near
نزدیک به ضربه
near-sighted
نزدیک بین
close in
نزدیک شدن
close price
قیمت نزدیک
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com