Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (35 milliseconds)
English
Persian
poke
کنجکاوی کردن بهم زدن اتش بخاری
poked
کنجکاوی کردن بهم زدن اتش بخاری
pokes
کنجکاوی کردن بهم زدن اتش بخاری
poking
کنجکاوی کردن بهم زدن اتش بخاری
Other Matches
ferrets
کنجکاوی کردن کاوش
ferret
کنجکاوی کردن کاوش
steamboat
قایق بخاری باکشتی بخارسفر کردن
inquisitiveness
کنجکاوی
curiousness
کنجکاوی
curiosity
کنجکاوی
curiosity
حس کنجکاوی
curiosities
کنجکاوی
curiosities
حس کنجکاوی
space heater
بخاری مخصوص گرم کردن فضای ازاد
pry
کنجکاوی فضولی
incuriosity
عدم کنجکاوی
pried
کنجکاوی فضولی
pries
کنجکاوی فضولی
inquisitively
ازروی کنجکاوی
curiously
از روی کنجکاوی
chimney sweeps
کسی که کارش پاک کردن لولهی بخاری و شومینه است
chimney sweep
کسی که کارش پاک کردن لولهی بخاری و شومینه است
it was provocative of curiosty
حس کنجکاوی شخص راتحریک کرد
it piques curiosity
حس کنجکاوی شخص را برمی انگیزد
heaters
بخاری
radiators
بخاری
radiator
بخاری
chimney
بخاری
chimneys
بخاری
heater
بخاری
stove
بخاری
stoves
بخاری
gaseous
بخاری
steam lance
یخ اب کن بخاری
halituous
بخاری
steam pile driver
دنگ بخاری
steam pile driver
شمعکوب بخاری
pokers
سیخ بخاری
poker
سیخ بخاری
electric heater
بخاری برقی
steamship
کشتی بخاری
stoker
سیخ بخاری
stovepipe
لوله بخاری
andiron
پیش بخاری
chimneypiece
گچ بری بخاری
grates
بخاری تو دیواری
steam hammer
چکش بخاری
mantel board
در بالای بخاری
grate
بخاری پنجرهای
grate
بخاری تو دیواری
fire guard
پیش بخاری
chimney
بخاری دیواری
grated
بخاری پنجرهای
grated
بخاری تو دیواری
fire place
بخاری دیواری
steam brake
ترمز بخاری
grates
بخاری پنجرهای
chimneypiece
نمای بخاری
fender
پیش بخاری
fireside
پای بخاری
chimney breast
سینه بخاری
vapoury
بخاری بخارمانند
mantlepieces
نمای بخاری
turn cap
خفه کن بخاری
mantelpieces
نمای بخاری
tun
لوله بخاری
mantelpiece
نمای بخاری
fire side
بخاری دیواری
fire-irons
لوازم بخاری
radiators
خنک کن بخاری
radiator
خنک کن بخاری
chimney breasts
سینه بخاری
interior heater
بخاری اتومبیل
firesides
پای بخاری
chimney piece
پیش بخاری
fireplaces
بخاری منقل
fireplace
بخاری منقل
fire side
پای بخاری
chimneys
بخاری دیواری
soot
دوده بخاری
fire screen
پنجره بخاری
fire irons
لوازم پای بخاری
mantel
طاقچه بالا بخاری
louver
فانوس دودکش بخاری
capital
سرستون سرلوله بخاری
firedog
سه پایه پیش بخاری
franklin stove
بخاری اختراعی فرانکلین
wood stove
بخاری هیزمی یا چوبی
inglenook
گوشه لوله بخاری
firescreen
سپر جلو بخاری
kitchener
بخاری خوراک پزی
mantel piece
گچبری دور بخاری
fireguard
سپر جلو بخاری
hearth rug
قالیچه پیش بخاری
ingle-nook
[گوشه لوله بخاری]
fireguards
سپر جلو بخاری
chimney-back
صفحه پشت بخاری
mantelpieces
طاقچه بالا بخاری
steam shovel
خاک انداز بخاری
mantelpiece
گچ بری دور بخاری
mantlepieces
طاقچه بالا بخاری
abat vent
کلاهک دودکش بخاری
mantelpieces
گچ بری دور بخاری
mantelpiece
طاقچه بالا بخاری
louvre
فانوس دودکش بخاری
mantlepieces
گچ بری دور بخاری
chimney piece
ارایش روی بخاری
louvers
فانوس دودکش بخاری
battery steamer
کوره باتری بخاری
heaters
بخاری دستگاه تولید گرما
andiron
سه پایهای که کنار بخاری می گذاشتند
heater
بخاری دستگاه تولید گرما
chimney-mantle
[قسمت افقی پیش بخاری تزئینی]
fire irons
سیخ و سه پایه وسایراسبابهای جلو بخاری
yacht
کرجی بادی یا بخاری مخصوص تفرج
inhalator
اسبابی که با ان بخاری رادرشش فرو برند
yachts
کرجی بادی یا بخاری مخصوص تفرج
chimney sweeper
کسی که دوده لوله بخاری راپاک میکند
overmantel
ارایش طاقچه دار در روی نمای بخاری
chimney-corner
[گوشه یا کناره ی عقب نشین بخاری یا شومینه]
steeplejacks
بنا یا تعمیر کار برج و مناره و دود کش بخاری
steeplejack
بنا یا تعمیر کار برج و مناره و دود کش بخاری
paddle boats
کرجی بخاری که با چرح پره دار رانده میشود
paddle boat
کرجی بخاری که با چرح پره دار رانده میشود
snag boat
کشتی بخاری کوچک که با ان بستر رودخانه هارا ازموانع پاک می کنند
non condensing
ماشین بخاری که بخار کارکرده رابجای اینکه تبدیل به اب کند بهوامی فرستد
back pressure turbine
توربین بخاری که تمام بخارخروجی ان با فشار به داخل شبکه گرم کننده جذب میشود
backlog
کنده بزرگی که پشت اتش بخاری گذارده میشود موجودی جنسی که بابت سفارشات درانبارموجوداست جمع شدن
backlogs
کنده بزرگی که پشت اتش بخاری گذارده میشود موجودی جنسی که بابت سفارشات درانبارموجوداست جمع شدن
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capture
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
challengo
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verified
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoots
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
cross examination
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
orients
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper
[metal or glass]
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
surveyed
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveys
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orienting
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
survey
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
assign
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigns
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrate
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrating
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
to appeal
[to]
درخواستن
[رجوع کردن به]
[التماس کردن]
[استیناف کردن در دادگاه]
serve
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
buck up
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
served
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serves
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
calk
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
tae
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
to inform on
[against]
somebody
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
soft-pedalled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
timed
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
sterilizes
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
time
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
support
حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
sterilizing
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
preach
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
woo
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
withstand
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
withstanding
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
to wipe out
پاک کردن محو کردن نابودکردن نیست کردن
times
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
exploit
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
exploits
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
sterilised
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
preached
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
preaches
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
sterilises
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilize
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilized
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilising
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
to use effort
کوشش کردن بذل مساعی کردن سعی کردن
check
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
checked
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
checks
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
exploiting
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
infringing
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringed
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
crossest
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
correct
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com