English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (39 milliseconds)
English Persian
flash blindness کوری حاصله از نگاه کردن به برق ترکش اتمی
Other Matches
flash burns سوختگی حاصله از برق ترکش اتمی
flash burn سوختگی حاصله از برق ترکش اتمی
fission to yield ratio توان بمب اتمی نسبت انرژی شکافت اتمی به انرژی حاصله از پرتاب بمب
atomic underground burst ترکش زیرزمینی اتمی
exoatmosphere ترکش اتمی بالای جو
weapon debries بقایای ترکش اتمی
atomic air burst ترکش هوایی اتمی
cloud chamber effect اثرات حاصله از لایه خارجی قارچ اتمی اثرات پوسته قارچ اتمی
desired ground zone نقطه ترکش اتمی مطلوب
base surge ابر غلطان اتمی در ترکش سطحی
hard base سکوی پرتاب موشک ضد ترکش اتمی
hard missile base سکوی پرتاب مستحکم ضد ترکش اتمی
troop safety حفافت عده ها در مقابل اثرات ترکش اتمی
triple point نقطه تقاطع امواج سه گانه ترکش اتمی نقطه برخوردامواج صوتی
pressure front جبهه موج ضربتی ترکش گلوله اتمی میدان موج ضربتی
high airburst ترکش هوایی در ارتفاع زیاد ترکش بالای افسر تیر
keek باچشم نیم باز نگاه ک ردن ازسوراخ نگاه کردن
glimmered کور کوری کردن
glimmer کور کوری کردن
glimmers کور کوری کردن
minometer دستگاه دوزسنج تشعشع اتمی وسیله اندازه گیری دوز اتمی
rainout ریزش ابر اتمی به علت رطوبت هوا بارش غبار اتمی
implosion weapon جنگ افزار اتمی حساس قابل انفجار با تجزیه اتمی
isotopy دارای تساوی در اعداد اتمی برابری عددی اتمی
proliferation سیستم گسترش اتمی یاگسترش تولید اتمی
explosions ترکش منفجر کردن ترکیدن
explosion ترکش منفجر کردن ترکیدن
low airburst ترکش هوایی در ارتفاع کم ترکش در ارتفاع پایین
To play ones last card آخرین تیر ترکش رارها کردن
apportionment افراز سرشکن کردن هزینه به چندسال به نسبت منافع حاصله در هر سال
atomic weight وزن اتمی یک عنصر که برمبنای 61 وزن اتمی اکسیژن قرار داده شده است
clean weapon جنگ افزار اتمی کم ریزش جنگ اتمی که اثار باقیه کم داشته باشد
fallout contours خطوط میزان منحنی تشعشع اتمی یا نشان دهنده شدت تشعشع اتمی
european atomic energy community جامعه نیروی اتمی اروپا اتحادیه متشکل از بلژیک وفرانسه و المان و ایتالیا ولوگزامبورک و هلند که هدفش ایجاد تسهیلات مختلف در راه بهره برداری ازانرژی اتمی است
gloats نگاه از روی کینه و بغض نگاه عاشقانه و حاکی ازعلاقه
gloating نگاه از روی کینه و بغض نگاه عاشقانه و حاکی ازعلاقه
gloat نگاه از روی کینه و بغض نگاه عاشقانه و حاکی ازعلاقه
gloated نگاه از روی کینه و بغض نگاه عاشقانه و حاکی ازعلاقه
A-bomb بمباران اتمی کردن
A-bombs بمباران اتمی کردن
nuclear stalemate گلوله اتمی خارج از رده گلوله اتمی ممنوعه
nucleon اجزای داخل هسته اتمی هستک هسته اتمی
A-bomb با بمب اتمی حمله کردن
A-bombs با بمب اتمی حمله کردن
nuke با سلاح اتمی حمله کردن
nuking با سلاح اتمی حمله کردن
nukes با سلاح اتمی حمله کردن
nuked با سلاح اتمی حمله کردن
look at me بمن نگاه کن ظ 7بمن نگاه کنید
atomic demolition munition خرج تخریب مهمات اتمی مهمات مخصوص تخریب جنگ افزار اتمی
to copy در امتحان [با نگاه کردن روی همسایه] تقلب کردن
to crib در امتحان [با نگاه کردن روی همسایه] تقلب کردن
to plagiarize در امتحان [با نگاه کردن روی همسایه] تقلب کردن
nyctalopia شب کوری
blindness کوری
curie کوری
cecity کوری
night blindness شب کوری
eying نگاه کردن
eyeing نگاه کردن
to dwell on نگاه کردن
to look on with نگاه کردن
to look daggers چپ چپ نگاه کردن
squinny کج کج نگاه کردن
regarded نگاه کردن
To look askance. To give a dirty look. چپ چپ نگاه کردن
squints چپ نگاه کردن
squinted چپ نگاه کردن
squint چپ نگاه کردن
regard نگاه کردن
regards نگاه کردن
eye نگاه کردن
dirty look <idiom> چپ چپ نگاه کردن
leer نگاه کج کردن
leering نگاه کج کردن
sees نگاه کردن
leered نگاه کج کردن
to set eyes on نگاه کردن
leers نگاه کج کردن
stares رک نگاه کردن
to watch نگاه کردن
stare رک نگاه کردن
stared رک نگاه کردن
see نگاه کردن
eyes نگاه کردن
ogled نگاه عاشقانه کردن با چشم غمزه کردن
ogles نگاه عاشقانه کردن با چشم غمزه کردن
ogling نگاه عاشقانه کردن با چشم غمزه کردن
ogle نگاه عاشقانه کردن با چشم غمزه کردن
withhold محدود کردن استفاده از جنگ افزار اتمی محدودیت اجرای اتش
withholds محدود کردن استفاده از جنگ افزار اتمی محدودیت اجرای اتش
withheld محدود کردن استفاده از جنگ افزار اتمی محدودیت اجرای اتش
withholding محدود کردن استفاده از جنگ افزار اتمی محدودیت اجرای اتش
curie temperature دمای کوری
magnetic transition point نقطه کوری
day blindness روز کوری
word-blindness واژه کوری
daltonism رنگ کوری
purblindness نیم کوری
dazzles کوری موقت
protanopia سرخ کوری
curie's law قانون کوری
word blindness واژه کوری
curie point نقطه کوری
curie constant ثابت کوری
snow blindness برف کوری
mind blindness کوری ادراکی
snow blind برف کوری
color blindness رنگ کوری
snowblindness برف کوری
magnetic transition temperature نقطه کوری
achropsia کوری رنگ
dazzling کوری موقت
achropsia رنگ کوری
advantages accruning from مزایای حاصله
chess blindness کوری شطرنجی
amaurosis scacchistica کوری شطرنجی
hemi anopia نیم کوری
hemi anopsia نیم کوری
violet blindness بنفش کوری
dazzled کوری موقت
achromatopsy رنگ کوری
glaucoma کوری تدریجی
dazzle کوری موقت
gawks بی خیال نگاه کردن
gloat خیره نگاه کردن
gawks احمقانه نگاه کردن
gaping باشگفتی نگاه کردن
gape خیره نگاه کردن
gaping خیره نگاه کردن
gaped خیره نگاه کردن
gapes خیره نگاه کردن
to look at each other به یکدیگر نگاه کردن
gaped باشگفتی نگاه کردن
peered با دقت نگاه کردن
peering با دقت نگاه کردن
gape باشگفتی نگاه کردن
gapes باشگفتی نگاه کردن
gawking احمقانه نگاه کردن
thumb one's nose <idiom> با تنفر نگاه کردن
stare خیره نگاه کردن
peeking زیرچشمی نگاه کردن
glower خیره نگاه کردن
stared خیره نگاه کردن
to look at somebody askance به کسی چپ چپ نگاه کردن
gawk بی خیال نگاه کردن
glowering خیره نگاه کردن
peeks زیرچشمی نگاه کردن
gawk احمقانه نگاه کردن
gloats خیره نگاه کردن
gawking بی خیال نگاه کردن
gawked احمقانه نگاه کردن
gloated خیره نگاه کردن
gloating خیره نگاه کردن
peek زیرچشمی نگاه کردن
gawked بی خیال نگاه کردن
glowers خیره نگاه کردن
peeked زیرچشمی نگاه کردن
glowered خیره نگاه کردن
peer با دقت نگاه کردن
pry بادقت نگاه کردن
glow نگاه سوزان کردن
glowed نگاه سوزان کردن
glows نگاه سوزان کردن
pry فضولانه نگاه کردن
to have a look at something بچیزی نگاه کردن
keek نگاه دزدانه کردن
squinny زیرچشمی نگاه کردن
look نگاه کردن نگریستن
pried بادقت نگاه کردن
pried فضولانه نگاه کردن
goggling چپ نگاه کردن گشتن
to make eyes at عاشقانه نگاه کردن
to look through ones fingers نگاه دزدانه کردن
pries فضولانه نگاه کردن
pries بادقت نگاه کردن
goggle چپ نگاه کردن گشتن
to look forward نگاه کردن انتظارداشتن
to look down با نگاه مطیع کردن
goggled چپ نگاه کردن گشتن
to look behind پشت سر را نگاه کردن
to look a bout بهر سو نگاه کردن
looked نگاه کردن نگریستن
looks نگاه کردن نگریستن
look up نگاه کردن مراجعهای
skewing منحرف کج نگاه کردن
gorgonize خیره نگاه کردن
glares خیره نگاه کردن
to stael a look دزدانه نگاه کردن
gazed خیره نگاه کردن
gazes بادقت نگاه کردن
skew منحرف کج نگاه کردن
glim نگاه اجمالی کردن
gazes خیره نگاه کردن
gazing خیره نگاه کردن
stares خیره نگاه کردن
gazed بادقت نگاه کردن
gaze بادقت نگاه کردن
look about بهر سو نگاه کردن
to run through نگاه اجمالی کردن در
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com