Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English
Persian
accept as true
گاهی پس از accept بمعنی پذیرفتن لفظ of می اورند
Other Matches
in and out
گاهی تو و گاهی بیرون
they serve it with butter
با کره انرامی اورند
gum senegal
یکجورصمغ عربی که ازسنگال می اورند
solids press down
دج ها سوی پایین فشار می اورند
oyster bar
میخانهای که صدف برای مردم می اورند
flesh brush
لیف یادستکشی که بتن مالیده خون رابگردش درمی اورند
rain box
صندوق یا اسباب بازی دیگری که درتماشاخانه صدای باران ازان درمی اورند
gargoyles
ناودانی که از دیوار پیشامدگی پیدا میکند و بیشتر انرابصورت سر وتن انسان یاجانوری درمی اورند
gargoyle
ناودانی که از دیوار پیشامدگی پیدا میکند و بیشتر انرابصورت سر وتن انسان یاجانوری درمی اورند
now ....now
گاهی ....گاهی
whilom
گاهی
occasionally
<adv.>
گاهی
once in a way
گاهی
once in a while
<adv.>
گاهی
somewhen
گاهی
frequently
[quite often]
<adv.>
گاهی
sometimes
گاهی
now and a
گاه گاهی
from time to time
گاه گاهی
infrequently
گاه گاهی
at times
گاه گاهی
once in a blue moon
گاه گاهی
every now and then
گاه گاهی
bearing stress
تنش تکیه گاهی
anchoring effect
اثر تکیه گاهی
support conditions
شرایط تکیه گاهی
bearing pressure
فشار تکیه گاهی
anchorage distance
فاصله تکیه گاهی
cost plus contracts
به حساب خرید سفارش دهنده وجز فروش سازنده به حساب می اورند
precious metals
سیم وزرو گاهی پلاطین
hit and miss
گاهی موفق وگاهی مغلوب
he makes occasional mistakes
گاه گاهی اشتباه میکند
bearing pressure on foundation
فشار تکیه گاهی شالوده
off and on
گاهی هرچند وقت یکبار
now and then a guest w come
گاه گاهی میهمانی می رسید
gapped scale
گاهی که چند نت ان حذف شده باشد
lutine bell
زنگ که ازکشتی قدیمی لوتین برداشته شده و در دفتر شرکت بیمه لویدز نصب گردیده و برای اعلام خبرهای مهم انرا به صدا در می اورند
casual poor
کسیکه گاه گاهی نیازمند اعانه میشود
It is one of those things.
گاهی پیش می آید ،دیگر چه می شود کرد
huck aback
حولهای پارچه نخ وکتان که گاهی گلداردرست می کنند
chugs
صدای انفجاری که گاهی از ماشین شنیده میشود
chug
صدای انفجاری که گاهی از ماشین شنیده میشود
chugged
صدای انفجاری که گاهی از ماشین شنیده میشود
chugging
صدای انفجاری که گاهی از ماشین شنیده میشود
brochure
کتاب کوچک صحافی نشده که گاهی جلدکاغذی دارد
brochures
کتاب کوچک صحافی نشده که گاهی جلدکاغذی دارد
mastigophoran
اغازیان تک سلولی تاژکدار که گاهی جزء جلبک محسوبند
expansion bearing
تکیه گاهی که موجب حرکت طولی یا دورانی میشود
fox fire
نور وتشعشعی که گاهی ازچوبهای پوسیده ساطع میگردد
echolalia
تکرار و تقلید سخنان دیگران که گاهی نوعی مرض میشود
corposant
گلولههای روشنایی که گاهی درهوای طوفانی بردکلهای کشتی دیده م
epicanthus
لایه کوچکی از پوست که گاهی گوشه درونی چشم رامی پوشاند
cantilever
تیرکی که تنها در یک انتهابصورت صلب به تکیه گاهی متصل شده است
natural erosion
فرسایش طبیعی که گاهی با پدیده خاک زائی در حالت تعادل است
all-
: بمعنی
allo
بمعنی
all
: بمعنی
karakul
کاراکول
[نژادی از گوسفند آسیائی با رنگ طبیعی سیاه، خاکستری و گاهی قهوه ای]
actino
پیشوندی بمعنی
agro
: پیشوند بمعنی
micro
پیشوندی بمعنی
amphi
پیشوندیست بمعنی
micros
پیشوندی بمعنی
amph
پیشوندیست بمعنی
bad break
مشکلی که گاهی در نرم افزار کلمه پرداز با اعمال خودکار فاصله ایجاد میشود
admixtures
موادی بجز سیمان شن ماسه و اب که گاهی به عنوان ماده کمکی به بتن اضافه میکنند
phage
پسوندی بمعنی خورنده
mal
پیشوندی بمعنی بد و مضر
acephalo
پیشوندیست یونانی بمعنی
hepta
پیشوندی بمعنی هفت
hept
پیشوندی بمعنی هفت
neo
پیشوند بمعنی جدید
ads
مانندad-hoc که بمعنی
Mon
پیشوند بمعنی " یک "و " تک " و " واحد"
neo-
پیشوند بمعنی جدید
semis
پیشوندی بمعنی : نیم
ad
مانندad-hoc که بمعنی
macs
پیشوندی بمعنی " فرزند"
mac
پیشوندی بمعنی " فرزند"
uni
پیشوندیست بمعنی "یک " و"واحد" و "تک "
co-
پیشوندیست بمعنی با و باهم
Co
پیشوندیست بمعنی با و باهم
in the p sense of the word
بمعنی واقعی کلمه
mono
پیشوند بمعنی " یک "و " تک " و " واحد"
semi
پیشوندی بمعنی : نیم
drawing
روشی است که در ان فلز گرم از سوراخهایی به شکل مخصوص کشیده میشود تا شکل نیمرخ مطلوب بدست اید . پروفیلهای مختلف را از این طریق بدست می اورند
drawings
روشی است که در ان فلز گرم از سوراخهایی به شکل مخصوص کشیده میشود تا شکل نیمرخ مطلوب بدست اید . پروفیلهای مختلف را از این طریق بدست می اورند
allow
پذیرفتن
hears
پذیرفتن
allows
پذیرفتن
hear
پذیرفتن
take by storm
<idiom>
پذیرفتن
admits
پذیرفتن
admitting
پذیرفتن
admit
پذیرفتن
take in
پذیرفتن
allowing
پذیرفتن
accept
پذیرفتن
accepting
پذیرفتن
accepts
پذیرفتن
to take in
پذیرفتن
embrace
پذیرفتن
embraced
پذیرفتن
embracing
پذیرفتن
vouchsafed
پذیرفتن
vouchsafing
پذیرفتن
vouchsafes
پذیرفتن
vouchsafe
پذیرفتن
embraces
پذیرفتن
sophy
پسوندی بمعنی " دانش "و " شناسی "
picto
پیشوندی بمعنی عکس وتصویر
acousis
پسوندیست در زبان لاتین بمعنی
genesis
پسوند بمعنی ایجاد کننده
UN
پیشوند بمعنی "لا" و " نه " وغیر و "عدم " و "نا"
acousia
پسوندیست در زبان لاتین بمعنی
aces
پیشوندی ازکلمه acetic بمعنی
ace
پیشوندی ازکلمه acetic بمعنی
ad
حرف اضافه لاتینی بمعنی
ads
حرف اضافه لاتینی بمعنی
hydro
پیشوندهایی بمعنی ابدار و ابزی
helmintho
کلمات پیشوندیست بمعنی کرم
hydr
پیشوندهایی بمعنی ابدار و ابزی
igni
پیشوندی است بمعنی اتش
un-
پیشوند بمعنی "لا" و " نه " وغیر و "عدم " و "نا"
greco
پیشوند بمعنی یونان و یونانی
helminth
کلمات پیشوندیست بمعنی کرم
cardia
کلمات پیشوندی بمعنی >دل < یا >قلب < است
infra
پیشوندی بمعنی زیر و پایین وپست
polys
پیشوندی بمعنی چند و بسیار وبس
poly
پیشوندی بمعنی چند و بسیار وبس
cardio
کلمات پیشوندی بمعنی >دل < یا >قلب < است
cardi
کلمات پیشوندی بمعنی >دل < یا >قلب < است
demi
پیشوندی است بمعنی " نیم " و"نصف "
diabol
کلمات پیشوندیست بمعنی "شیطان " و " شیطانی "
pseudo
پیشوند بمعنی " کاذب " و "ساختگی " و " دروغ "
diabolo
کلمات پیشوندیست بمعنی "شیطان " و " شیطانی "
icosi
پیشوندی بمعنی بیست وبیست تایی
supra
پیشوندی بمعنی بالا و روی ومافوق
pans
قاب پیشوندی بمعنی همه وسرتاسر
pan-
قاب پیشوندی بمعنی همه وسرتاسر
pan
قاب پیشوندی بمعنی همه وسرتاسر
over-
پیشوندی بمعنی زیادو زیاده و بیش
turbo
پیشوندی بمعنی توربینی ووابسته به توربین
arch
: پیشوندی بمعنی "رئیس " و " کبیر " و" بزرگ "
arch-
: پیشوندی بمعنی "رئیس " و " کبیر " و" بزرگ "
over
پیشوندی بمعنی زیادو زیاده و بیش
pseuds
پیشوند بمعنی "کاذب " و " ساختگی " و "دروغ "
ado
مصدرحال فعل do toمثل ado have to بمعنی
arches
: پیشوندی بمعنی "رئیس " و " کبیر " و" بزرگ "
zoos
:پیشوند بمعنی حیوان- جانورو متحرک
zoo
:پیشوند بمعنی حیوان- جانورو متحرک
pseud
پیشوند بمعنی "کاذب " و " ساختگی " و "دروغ "
turbos
پیشوندی بمعنی توربینی ووابسته به توربین
to snatch at
باشتیاق پذیرفتن
adopting
به فرزندی پذیرفتن
to run away with
باشتاب پذیرفتن
co-opt
بهمکاری پذیرفتن
deigning
لطفا پذیرفتن
co opt
بهمکاری پذیرفتن
adopts
به فرزندی پذیرفتن
deign
لطفا پذیرفتن
deigned
لطفا پذیرفتن
receive
رسیدن پذیرفتن
acceptance of goods
پذیرفتن کالا
adopt
به فرزندی پذیرفتن
stretch a point
<idiom>
اتفاقی پذیرفتن
snap up
بیدرنگ پذیرفتن
hearken
بگوش دل پذیرفتن
co-opts
بهمکاری پذیرفتن
deigns
لطفا پذیرفتن
risks
پذیرفتن خطر
risking
پذیرفتن خطر
acculturate
فرهنگ پذیرفتن
risked
پذیرفتن خطر
filiate
بفرزندی پذیرفتن
adoption
به فرزندی پذیرفتن
risk
پذیرفتن خطر
co-opting
بهمکاری پذیرفتن
honor
پذیرفتن برات
co-opted
بهمکاری پذیرفتن
receives
رسیدن پذیرفتن
grapho
پیشوند بمعنی نوشته و ثبت شده و نوشتن
non
پیشوندی است بمعنی >منفی <یا >خیر< و غیر
ants
: پیشوندیست بمعنی >ضد< و >مخالف < و>درعوض < و >بجای < وغیره
acro
پیشوندیست مشتق از کلمه یونانیAkro- یاAkr- که بمعنی
ant
: پیشوندیست بمعنی >ضد< و >مخالف < و>درعوض < و >بجای < وغیره
abs
پیشوندیست لاتینی که همان پیشوند ab میباشد و بمعنی
acr
پیشوندیست مشتق از کلمه یونانیAkro- یاAkr- که بمعنی
acantho
کلمهء پیشوندی بمعنی خار وخادار میباشد
ante
: پیشوندی است بمعنی- پیش- و- قبل از- و-درجلو-
autos
پیوندیست بمعنی " خود" و " وابسته بخود" و " خودکار".
intra
پیشوند بمعنی در داخل ودرتوی و در درون و درمیان
aut
پیوندیست بمعنی " خود" و " وابسته بخود" و" خودکار"
auto
پیوندیست بمعنی " خود" و " وابسته بخود" و " خودکار".
listen
پذیرفتن استماع کردن
co-opting
بعنوان همقطار پذیرفتن
to take a bet
پذیرفتن گرویا شرط
co-opts
بعنوان همقطار پذیرفتن
listened
پذیرفتن استماع کردن
pig in a poke
<idiom>
چشم بسته پذیرفتن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com