Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (20 milliseconds)
English
Persian
liquefied
گداختن تبدیل به مایع کردن
liquefies
گداختن تبدیل به مایع کردن
liquefy
گداختن تبدیل به مایع کردن
liquefying
گداختن تبدیل به مایع کردن
liquify
گداختن تبدیل به مایع کردن
Other Matches
fluidize
تبدیل به مایع کردن
melted
گداختن تبدیل شدن
fluidify
تبدیل به جسم سیال کردن مایع کردن
liquefaction
تبدیل به مایع
liquefiable
قابل تبدیل به مایع
fluidization
تبدیل به مایع شدن
eutectic change
تبدیل مایع به جسم جامدزودگداز
bright anneal
روشنی ناشی از گداختن گداختن
illiquid
غیر مایع غیر قابل تبدیل به پول
dissolve
گداختن فسخ کردن
dissolves
گداختن فسخ کردن
to try out
خوب ازمایش کردن کاملاازمودن تصفیه کردن گداختن
pascal's law
هرگاه فشاری بریک نقطه از مایع وارد شود ان فشار عینا" به تمام نقاط مایع منتقل میشود
l.l.c
liquid-liquidchromatography کروماتوگرافی مایع- مایع
condensation
مایع کردن
dunked
در مایع فرو کردن
dunking
در مایع فرو کردن
to strain a liquid
صاف کردن یک مایع
dunks
در مایع فرو کردن
condensation
مایع کردن گاز
dunk
در مایع فرو کردن
liquidated
از بین بردن مایع کردن
desorption
جدا کردن گاز از مایع
liquidating
از بین بردن مایع کردن
liquidate
از بین بردن مایع کردن
liquidates
از بین بردن مایع کردن
spread
[منتشر کردن مایع روی سطح]
liquid liquid chromatography
کروماتوگرافی مایع- مایع
melts
گداختن
melting
گداختن
smelts
گداختن
smelted
گداختن
smelt
گداختن
smeet
گداختن
solubilize
گداختن
liquate
گداختن
liquation
گداختن
fuse
گداختن
fused
گداختن
melt
گداختن
close aneal
گداختن مسدود
meltability
قابلیت گداختن
spheroidize
گداختن نوسانی
re fuse
دوباره گداختن
black anneal
سیاه گداختن
full annealing
کامل گداختن
soft anneal
گداختن نرم
novatio non presumiter
تبدیل تعهد یا تبدیل مدیون نمیتواند مفروض یا ضمنی باشد
thawed
گداختن گرم شدن
thaws
گداختن گرم شدن
thaw
گداختن گرم شدن
flux
جاری شدن گداختن
frit
خمیر شیشه وچینی سازی گداختن
glowed
گداختن برافروختن ملتهب شدن تخلیه کنتاکتی
glows
گداختن برافروختن ملتهب شدن تخلیه کنتاکتی
glow
گداختن برافروختن ملتهب شدن تخلیه کنتاکتی
ether
مایع سبکی که ازتقطیر الکل و جوهرگوگردبدست میایدو برای بیهوش کردن اشخاص بکارمی رود
fraction
بخش قسمت تبدیل بکسر متعارفی کردن بقسمتهای کوچک تقسیم کردن
fractions
بخش قسمت تبدیل بکسر متعارفی کردن بقسمتهای کوچک تقسیم کردن
totalitarianize
تبدیل بحکومت یکه تاز کردن بصورت حکومت مطلقه واستبدادی اداره کردن
toggle
تبدیل کردن
turns
تبدیل کردن
reduces
تبدیل کردن
turn
تبدیل کردن
toggles
تبدیل کردن
reduce
تبدیل کردن
to turn something into something
تبدیل کردن به
to transform
[into]
تبدیل کردن
[به]
to convert something into something
تبدیل کردن به
reducing
تبدیل کردن
commuting
تبدیل کردن
commutes
تبدیل کردن
commuted
تبدیل کردن
transmuting
تبدیل کردن
transmutes
تبدیل کردن
transmuted
تبدیل کردن
commute
تبدیل کردن
transmute
تبدیل کردن
converted
تبدیل کردن
gear level
تبدیل کردن
transforms
تبدیل کردن
transforming
تبدیل کردن
transformed
تبدیل کردن
transform
تبدیل کردن
convert
تبدیل کردن
converts
تبدیل کردن
convert
تبدیل کردن
redeploy
[staff]
تبدیل کردن
reset
تبدیل کردن
transact
تبدیل کردن
converting
تبدیل کردن
scorify
تبدیل به کف کردن
transrorm
تبدیل کردن
institutionalises
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalising
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalize
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalizes
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalizing
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
transiguration
تبدیل صورت تبدیل هیئت
conversion scale
مقیاس تبدیل ضریب تبدیل
capitalized
تبدیل بسرمایه کردن
incineration
تبدیل بخاکستر کردن
realizing
تبدیل به پول کردن
capitalize
تبدیل بسرمایه کردن
stencilize
تبدیل به استنسیل کردن
capitalised
تبدیل بسرمایه کردن
to change to the better
تبدیل به احسن کردن
capitalising
تبدیل بسرمایه کردن
capitalizes
تبدیل بسرمایه کردن
capitalizing
تبدیل بسرمایه کردن
realize
تبدیل به پول کردن
verbalized
تبدیل به فعل کردن
salify
تبدیل به نمک کردن
ozonize
تبدیل به ازن کردن
acetify
تبدیل به سرکه کردن
aerify
تبدیل به هوا کردن
saccharify
تبدیل به قند کردن
agglutinate
تبدیل به چسب کردن
sugars
تبدیل به شکر کردن
sugar
تبدیل به شکر کردن
nitrates
به نیترات تبدیل کردن
compartmentalize
تبدیل به اجزا کردن
realizes
تبدیل به پول کردن
realized
تبدیل به پول کردن
compartmentalized
تبدیل به اجزا کردن
compartmentalizes
تبدیل به اجزا کردن
structuralize
تبدیل به ساختمان کردن
reify
تبدیل بماده کردن
compartmentalizing
تبدیل به اجزا کردن
compartmentalising
تبدیل به اجزا کردن
compartmentalises
تبدیل به اجزا کردن
compartmentalised
تبدیل به اجزا کردن
coke
تبدیل به زغال کردن
nitrogenize
تبدیل به ازت کردن
cokes
تبدیل به زغال کردن
nebulize
تبدیل به ذرات کردن
surrendered
پس گرفتن و تبدیل کردن
surrenders
پس گرفتن و تبدیل کردن
nitrate
به نیترات تبدیل کردن
gasification
تبدیل کردن بگاز
marmarize
تبدیل بمرمر کردن
gorgonize
تبدیل بسنگ کردن
verbalised
تبدیل به فعل کردن
verbalises
تبدیل به فعل کردن
vitriolize
تبدیل به زاج کردن
provincialize
تبدیل باستان کردن
prosify
تبدیل به نثر کردن
porcelainize
تبدیل بچینی کردن
realised
تبدیل به پول کردن
verbalising
تبدیل به فعل کردن
verbalizing
تبدیل به فعل کردن
verbalizes
تبدیل به فعل کردن
lapidify
تبدیل به سنگ کردن
realising
تبدیل به پول کردن
verbalize
تبدیل به فعل کردن
realises
تبدیل به پول کردن
lever
تبدیل به اهرم کردن
versify
تبدیل بنظم کردن
levers
تبدیل به اهرم کردن
lignify
تبدیل به چوب کردن
forest
تبدیل به جنگل کردن
charr
تبدیل به زغال کردن
capitalises
تبدیل بسرمایه کردن
interchange energy
تبدیل کردن انرژی
etherify
تبدیل به اتر کردن
peptonize
تبدیل به پپتن کردن
ionize
تبدیل به یون کردن
pustulate
تبدیل به کورک کردن
saponify
تبدیل بصابون کردن
scorify
تبدیل به تفاله کردن
phosphatize
تبدیل به فسفات کردن
hypostatize
تبدیل بماده کردن
forests
تبدیل به جنگل کردن
liquation
تبدیل باب کردن
surrender
پس گرفتن و تبدیل کردن
chars
تبدیل به زغال کردن نیمسوز کردن
charring
تبدیل به زغال کردن نیمسوز کردن
char
تبدیل به زغال کردن نیمسوز کردن
afforest
تبدیل به جنگل کردن جنگلکاری کردن
restitution
تبدیل مختصات نقاط از عکس یا نقشهای به نقشه دیگر تبدیل مختصات
gasify
تبدیل به گاز کردن بخارکردن
actualization
تبدیل به ارزش حال کردن
negotiated
به پول نقد تبدیل کردن
negotiate
به پول نقد تبدیل کردن
mineralize
تبدیل بسنگ معدن کردن
to transubstantiate
به جسم دیگری تبدیل کردن
hardens
تبدیل به جسم جامد کردن
harden
تبدیل به جسم جامد کردن
negotiates
به پول نقد تبدیل کردن
kaolinize
تبدیل به خاک چینی کردن
negotiating
به پول نقد تبدیل کردن
transubstantiate
بجسم دیگری تبدیل کردن
nitrify
تبدیل به نمک شوره کردن
decimalize
تبدیل کردن به سیستم دهدهی
transpose
به طرف دیگرمعامله بردن تبدیل کردن
transposing
به طرف دیگرمعامله بردن تبدیل کردن
transposes
به طرف دیگرمعامله بردن تبدیل کردن
sward
سطح چمنزار تبدیل به مرغزار کردن
commercialization
تبدیل بصورت بازرگانی تجارتی کردن
arterialize
تبدیل کردن خون شریانی به وریدی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com