Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (2 milliseconds)
English
Persian
rotation
گردش مشاغل
Other Matches
constant displacement pump
پمپی با خروجی ثابت که درهر دور گردش مقدار ثابتی سیال جابجا میکند و مقدارجریان تنها بستگی به سرعت گردش ان دارد
detail officer
افسر مشاغل
manning table
جدول مشاغل
job description
شرح مشاغل
appointment quota
سهمیه مشاغل
career management
مدیریت مشاغل
clerical jobs
مشاغل دفتری
unremunerative careers
مشاغل کم درامد
service occupations
مشاغل خدماتی
side line occupations
مشاغل فرعی
subsidiary occupations
مشاغل فرعی
job description
کتاب شرح مشاغل
job analysis
تجزیه و تحلیل مشاغل
career planning
طرح ریزی مشاغل
flowchart template
یک راهنمای پلاستیکی که حاوی بریده هایی از علائم گردش کار بوده و در تهیه یک نمودار گردش کار بکاربرده میشود
psychic income
درامدحاصل از مشاغل ساده و بی دردسر
corporative state
حکومتی که صاحبان کلیه مشاغل در ان شریک باشند
equation of exchange
همچنین نگاه کنید به "رابطه فیشر "معادله مبادلات بیان رابطه بین حجم پول در گردش سرعت گردش پول
frictional unemployment
اطلاعات ناقص مربوط به فرصتهای شغلی و عدم توانائی اقتصاددر تطابق دادن هر چه سریعتر افراد با مشاغل میباشد
nepotism
انتصاب برادر زاده یا خواهر زاده واقوام نزدیک به مشاغل مهم اداری
manning table
جدول تعیین مشاغل جدول وفایف پرسنل
waiting list
فهرست منتظران مشاغل فهرست داوطلبان
waiting lists
فهرست منتظران مشاغل فهرست داوطلبان
strolls
گردش
races
گردش
jaunt
گردش
jaunts
گردش
twirl
گردش
twirled
گردش
runs
گردش
raced
گردش
race
گردش
twirling
گردش
run
گردش
twirls
گردش
strolled
گردش
excursions
گردش
movement
گردش
anticlockwise rotation
گردش به چپ
meander
گردش
meandered
گردش
meandering
گردش
meanders
گردش
excursion
گردش
revolution
گردش
revolutions
گردش
rev
گردش
revs
گردش
revving
گردش
stroll
گردش
operation
گردش
cycle
گردش
cycled
گردش
walking
گردش
ambulation
گردش
circumrotation
گردش
counterclockwise rotation
گردش به چپ
nutation
گردش
flowine
خط گردش
flowline
خط گردش
itineracy
گردش
itineration
گردش
left handed rotation
گردش به چپ
maeander
گردش
on the rove
در گردش
paseo
گردش
promenades
گردش
promenade
گردش
cycles
گردش
rotation
گردش
traverse
گردش
traversed
گردش
traverses
گردش
traversing
گردش
hike
گردش
hiked
گردش
hikes
گردش
hiking
گردش
water circulation
گردش اب
period
گردش
periods
گردش
tripped
گردش
turn
گردش
progressing
گردش
progresses
گردش
turnover
گردش
turns
گردش
circulations
گردش
progressed
گردش
trip
گردش
progress
گردش
cantered
گردش
canter
گردش
revved
گردش
circuits
گردش
circuit
گردش
flows
گردش
flow
گردش
travels
گردش
traveled
گردش
trips
گردش
travel
گردش
canters
گردش
cantering
گردش
wrest
گردش
gyrations
گردش
gyration
گردش
wrests
گردش
wresting
گردش
perambulation
گردش
wrested
گردش
flowed
گردش
circulation
گردش
round robin
با گردش نوبت
to make an excursion
به گردش رفتن
cycle of water
گردش اب در طبیعت
control flow
گردش کنترل
daily round
گردش روزانه
data flow
گردش داده ها
rate of turn
میزان گردش
cycle of the room
گردش ماه
cooling water circulation
گردش اب سرد
revolving fund
اعتبار در گردش
volume of sales
گردش معاملات
turn-over
گردش معاملات
sales
{pl}
گردش معاملات
right handed rotation
گردش به راست
sashay
گردش سفر
continous running
گردش دائمی
circulating asset
دارایی در گردش
cash flows
وجوه در گردش
roves
گردش کردن
roam
گردش کردن
capital turnover
گردش سرمایه
budget cycle
گردش بودجه
to be in a whirl
گردش کردن
take a walk
گردش کردن
the turn of a wheel
گردش چرخ
circulating capital
سرمایه در گردش
circulation capital
سرمایه در گردش
circulation of money
گردش پول
to make an excursion
گردش کردن
clockwise rotation
گردش براست
clockwise rotation
گردش به راست
raceway
حلقه گردش
to take a stroll
گردش کردن
to go for a stroll
گردش کردن
circulationg air
هوای در گردش
currency circulation
گردش پول
continous cycle
گردش دائمی
walkabout
گردش پیاده
itinerate
گردش کردن
itinerancy
در بدری گردش
pleasure ground
گردش گاه
program flow
گردش برنامه
rpm
گردش در دقیقه
promenader
گردش کننده
rotational speed
گردش بر دقیقه
speed of rotation
گردش بر دقیقه
circulations
مسیر گردش
walkabouts
گردش پیاده
negative caster
گردش معکوس
movableness
گردش دار
money in circulation
پول در گردش
flow direction
جهت گردش
circulation
مسیر گردش
nyuctitropism
گردش برگ در شب
river trip
گردش رودخانه ای
operating capital
سرمایه در گردش
trading capital
سرمایه در گردش
hydraulic cycle
گردش اب در طبیعت
turning effect
اثر گردش
gyringly
گردش کنان
field trip
گردش علمی
eyre
گردش دورانی
excursionist
گردش کننده
excurse
گردش کردن
rpm
گردش بر دقیقه
turning circle
دایره گردش
flow of expenditure
گردش هزینه
flow of income
گردش درامد
turnover
گردش معاملات
gyre
گردش دایره
to go for a walk
گردش رفتن
go for a walk
گردش رفتن
fractional rotation
گردش کسری
number of revolutions
گردش بر دقیقه
rev
گردش بر دقیقه
flow of production
گردش تولید
flow of information
گردش اطلاعات
turnaround time
زمان گردش
revs per minute
گردش بر دقیقه
circulates
به گردش در اوردن
perambulate
گردش کردن در
rolls
چرخش گردش
rolled
چرخش گردش
perambulated
گردش کردن در
roll
چرخش گردش
passageways
غلام گردش
rotation in a clockwise direction
گردش به راست
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com