Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (38 milliseconds)
English
Persian
to take a walk
گردش کردن یا رفتن
Search result with all words
walk
گردش کردن پیاده رفتن
walked
گردش کردن پیاده رفتن
walks
گردش کردن پیاده رفتن
to go places
گردش کردن
[رفتن به جاهای دیدنی]
Other Matches
go for a walk
گردش رفتن
to go for a walk
گردش رفتن
to make an excursion
به گردش رفتن
promenades
گردش رفتن
promenade
گردش رفتن
moseys
بحال گردش راه رفتن
mosey
بحال گردش راه رفتن
moseyed
بحال گردش راه رفتن
moseying
بحال گردش راه رفتن
pussyfoot
دزدکی راه رفتن اهسته ودزدکی کاری کردن طفره رفتن
goose step
رژه رفتن بدون زانو خم کردن قدم اهسته رفتن
go places in pairs
دوتا دوتا گردش رفتن
constant displacement pump
پمپی با خروجی ثابت که درهر دور گردش مقدار ثابتی سیال جابجا میکند و مقدارجریان تنها بستگی به سرعت گردش ان دارد
flowchart template
یک راهنمای پلاستیکی که حاوی بریده هایی از علائم گردش کار بوده و در تهیه یک نمودار گردش کار بکاربرده میشود
roved
گردش کردن
perambulated
گردش کردن در
take a walk
گردش کردن
perambulate
گردش کردن در
to take a stroll
گردش کردن
to be in a whirl
گردش کردن
roves
گردش کردن
perambulates
گردش کردن در
perambulating
گردش کردن در
revolve
گردش کردن
promenades
گردش کردن
roam
گردش کردن
roamed
گردش کردن
roaming
گردش کردن
roams
گردش کردن
revolves
گردش کردن
revolved
گردش کردن
excurse
گردش کردن
promenade
گردش کردن
rove
گردش کردن
gander
: گردش کردن
itinerate
گردش کردن
circulated
گردش کردن
circulate
گردش کردن
to go for a stroll
گردش کردن
circulates
گردش کردن
to make an excursion
گردش کردن
ganders
: گردش کردن
to go for a spin
با خودرو گردش کوتاهی کردن
movement
گردش جابجا کردن تحرک
equation of exchange
همچنین نگاه کنید به "رابطه فیشر "معادله مبادلات بیان رابطه بین حجم پول در گردش سرعت گردش پول
to have a look round
[around]
the shops
[British E]
برای خرید در فروشگاه ها گردش کردن
to have a look round
[around]
the stores
[American E]
برای خرید در فروشگاه ها گردش کردن
constitutionalize
برای بهداشت مزاج گردش کردن
tripped
سفر کردن گردش کردن
trip
سفر کردن گردش کردن
trips
سفر کردن گردش کردن
swagger cane
عصای کوچکی که سربازان هنگام گردش کردن در دست میگیرند
paddocks
منطقه اماده و زین کردن و گردش اسب پیش ازمسابقه
paddock
منطقه اماده و زین کردن و گردش اسب پیش ازمسابقه
demonetization
سکه خارج از گردش جایگزین کردن مسکوکات جدیدبه جای سکههای رایج
To quibble and equivocate.
پشت هم اندازی کردن ( طفره رفتن ،دوپهلو صحبت کردن )
boot out
<idiom>
اخراج کردن ،کسی را مجبوربه ترک یا رفتن کردن
you have no option but to go
چارهای جز رفتن ندارید کاری جز رفتن نمیتوانیدبکنید
slanted
کج رفتن کج کردن
slants
کج رفتن کج کردن
slant
کج رفتن کج کردن
demonetization
خارج کردن پول از گردش از اعتبار انداختن پول درگردش
to start
[for]
شروع کردن رفتن
[به]
mopping up
پاک کردن رفتن
set on
پیش رفتن حمله کردن
to go on
جلوتر رفتن سلوک کردن
cabbages
کش رفتن رشد پیدا کردن
cabbage
کش رفتن رشد پیدا کردن
put off
تاخیر کردن طفره رفتن
to push off
شروع کردن بیرون رفتن
get a wiggle on
<idiom>
عجله کردن با شتاب رفتن
ducked
زیر اب رفتن غوض کردن
duckings
زیر اب رفتن غوض کردن
duck
زیر اب رفتن غوض کردن
get on
پیش رفتن کار کردن
ducks
زیر اب رفتن غوض کردن
pierces
رخنه کردن فرو رفتن
to go along
همراه رفتن همراهی کردن
pierce
رخنه کردن فرو رفتن
get off
روانه کردن عقب رفتن از
mouch
راه رفتن دولادولاراه رفتن
bypasses
از راه فرعی رفتن تقاطع کردن
nose dive
ناگهان شیرجه رفتن یا تنزل کردن
fluctuate
نوسان کردن بالا وپایین رفتن
bypassed
از راه فرعی رفتن تقاطع کردن
bypass
از راه فرعی رفتن تقاطع کردن
fluctuates
نوسان کردن بالا وپایین رفتن
bypassing
از راه فرعی رفتن تقاطع کردن
drift
بی اراده کار کردن بی مقصد رفتن
waste
بی نیرو و قوت کردن ازبین رفتن
drifts
بی اراده کار کردن بی مقصد رفتن
drifting
بی اراده کار کردن بی مقصد رفتن
drifted
بی اراده کار کردن بی مقصد رفتن
fluctuated
نوسان کردن بالا وپایین رفتن
wastes
بی نیرو و قوت کردن ازبین رفتن
to go away
ترک کردن برای رفتن و آوردن چیزی
marched
نظامی وار راه رفتن پیشروی کردن
to abscond
[from]
<idiom>
ناگهان ترک کردن
[در رفتن ]
[اصطلاح مجازی]
march
نظامی وار راه رفتن پیشروی کردن
tramps
باصدا راه رفتن پیاده روی کردن
to go to
ترک کردن برای رفتن و آوردن چیزی
tramped
باصدا راه رفتن پیاده روی کردن
tramp
باصدا راه رفتن پیاده روی کردن
marching
نظامی وار راه رفتن پیشروی کردن
marches
نظامی وار راه رفتن پیشروی کردن
sinuating
حرکت کردن به طور قیقاجی قیقاج رفتن
canvass
مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
canvasses
مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
seesaw
بالا وپایین رفتن الله کلنگ کردن
canvassing
مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
canvassed
مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
to go on a picnic
بگردش دسته جمعی رفتن درسوردانگی شرکت کردن
turn out
<idiom>
بیرون کردنکسی ،کسی را مجبور به ترک یا رفتن کردن
lead the way
<idiom>
جلو رفتن ونشان دادن مسیر،راهنماییی کردن
To quicken ones pace .
قدمهای خود را سریع تر کردن ( تندتر راه رفتن )
to go catting
[to look for sexual partners]
<idiom>
رفتن برای دختر بلند کردن
[اصطلاح روزمره]
to go one better
برکسی پیش دستی کردن روی دست کسی رفتن
extends
وادار کردن اسب به چهارنعل رفتن باپاهای کشیده و بلند
extending
وادار کردن اسب به چهارنعل رفتن باپاهای کشیده و بلند
extend
وادار کردن اسب به چهارنعل رفتن باپاهای کشیده و بلند
pace lap
دور پیست را باهم رفتن برای گرم کردن ماشین در اغازمسابقه
to keep pace with something
<idiom>
با چیزی برابر راه رفتن
[یاد گرفتن]
[تغییر کردن]
[اصطلاح]
to jink
[colloquial]
[British English]
در دویدن
[راه رفتن]
[رانندگی کردن]
ناگهان مسیر را تغییر دادن
trotting
یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
trotted
یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
trots
یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
trot
یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
to walk the chalk
بوسیله درست راه رفتن ازمیان خطهای گچ کشیده هوشیاری خود را ثابت کردن
twirling
گردش
turn
گردش
run
گردش
circulations
گردش
runs
گردش
stroll
گردش
wrest
گردش
wrested
گردش
excursions
گردش
wresting
گردش
gyration
گردش
gyrations
گردش
anticlockwise rotation
گردش به چپ
left handed rotation
گردش به چپ
twirl
گردش
twirled
گردش
twirls
گردش
circulation
گردش
maeander
گردش
jaunt
گردش
revolutions
گردش
jaunts
گردش
ambulation
گردش
operation
گردش
excursion
گردش
revolution
گردش
on the rove
در گردش
progressing
گردش
promenade
گردش
promenades
گردش
perambulation
گردش
periods
گردش
canters
گردش
cantering
گردش
cantered
گردش
canter
گردش
progresses
گردش
progressed
گردش
travel
گردش
counterclockwise rotation
گردش به چپ
travels
گردش
turnover
گردش
circumrotation
گردش
traveled
گردش
progress
گردش
period
گردش
nutation
گردش
meanders
گردش
meandering
گردش
meandered
گردش
meander
گردش
strolls
گردش
strolled
گردش
hike
گردش
hiked
گردش
movement
گردش
water circulation
گردش اب
walking
گردش
turns
گردش
cycle
گردش
cycled
گردش
cycles
گردش
hiking
گردش
paseo
گردش
hikes
گردش
raced
گردش
tripped
گردش
trip
گردش
flowline
خط گردش
flowine
خط گردش
wrests
گردش
rotation
گردش
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com