English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (35 milliseconds)
English Persian
to make a dust گردو خاک بلند کردن
Other Matches
walnuts درخت گردو چوب گردو
walnut درخت گردو چوب گردو
nutty پر گردو
nuttier پر گردو
walnuts گردو
nuttiest پر گردو
walnut گردو
nutarian گردو خور
nutter گردو جمع کن
shell game گردو بازی
nutters گردو جمع کن
walnut tree درخت گردو
nuttree درخت گردو
shell game قمار با گردو
nutting گردو جمع کنی
sundaes بستنی ومغز گردو
sundae بستنی ومغز گردو
dust respirator ماسک ضد گردو غبار
Peeled walnuts ( hazelnuts) مغز گردو (فندوق )
To feel on top of the world. با دم خود گردو شکستن
nut oil روغن گردو یا فندق
beads گچبری گردو کوچک
He cracks walnuts with his tail . <proverb> با دمش گردو مى شکند .
bead گچبری گردو کوچک
clackvalve دریچه لولاداروسفت که چون بلند کنندباصدای بلند بجای خودمیافتد
tout بلند جار زدن باصدای بلند انتشار دادن
touting بلند جار زدن باصدای بلند انتشار دادن
touts بلند جار زدن باصدای بلند انتشار دادن
touted بلند جار زدن باصدای بلند انتشار دادن
goodies چیز خوردنی مغز گردو و غیره
goody چیز خوردنی مغز گردو و غیره
dirndl نوعی دامن بلند با کمر بلند
upraise بلند کردن
erect بلند کردن
heighten بلند کردن
erecting بلند کردن
lift بلند کردن
lifting بلند کردن
hoists بلند کردن
heightening بلند کردن
hoisted بلند کردن
heightens بلند کردن
erects بلند کردن
erected بلند کردن
heightened بلند کردن
walk off with بلند کردن
lifted بلند کردن
to kick up با پا بلند کردن
heave بلند کردن
heists بلند کردن
elevate بلند کردن
hoist بلند کردن
lifts بلند کردن
heaved بلند کردن
throw up بلند کردن
exalts بلند کردن
exalting بلند کردن
exalt بلند کردن
elevating بلند کردن
to throw up بلند کردن
elevates بلند کردن
heist بلند کردن
hoists وسیله بلند کردن
steals بلند کردن چیزی
lift fire بلند کردن اتش
soars بلند پروازی کردن
hoisted وسیله بلند کردن
steal بلند کردن چیزی
hoist وسیله بلند کردن
crane وسیله بلند کردن
turn down <idiom> کم کردن صدای بلند
cranes وسیله بلند کردن
chairlifts سردست بلند کردن
soared بلند پروازی کردن
craned وسیله بلند کردن
soar بلند پروازی کردن
chairlift سردست بلند کردن
hydraulic lift بلند کردن اب به نیروی اب
craning وسیله بلند کردن
harangued باصدای بلند نطق کردن
hoists بلند کردن وسایل سنگین
hoist بلند کردن وسایل سنگین
sound off باصدای بلند صحبت کردن
hoisted بلند کردن وسایل سنگین
harangue باصدای بلند نطق کردن
banks کپه کردن بلند شدن
vociferate با صدای بلند ادا کردن
pedestals بلند کردن ترفیع دادن
bank کپه کردن بلند شدن
raise a dust گرد و خاک بلند کردن
to put forth بلند کردن نمایش دادن
haranguing باصدای بلند نطق کردن
harangues باصدای بلند نطق کردن
shoplifting بلند کردن جنس از مغازه
pedestal بلند کردن ترفیع دادن
crane باجرثقیل بلند کردن یاتکان دادن
lay hands one someone دست روی کسی بلند کردن
to pick up women <idiom> دختر بلند کردن [اصطلاح روزمره]
craning باجرثقیل بلند کردن یاتکان دادن
lift بلند کردن شریک رقص اززمین
ululate باصدای بلند ناله وزاری کردن
cranes باجرثقیل بلند کردن یاتکان دادن
long ball [شوت کردن بلند توپ] [فوتبال]
bite off more than one can chew <idiom> با یک دست چندتا هندوانه بلند کردن
lifted بلند کردن شریک رقص اززمین
craned باجرثقیل بلند کردن یاتکان دادن
lifting بلند کردن شریک رقص اززمین
lifts بلند کردن شریک رقص اززمین
forklift ماشین مخصوص بلند کردن چیزهای سنگین
jab بلند کردن گوی با چوب از جلوچوب حریف
jabbing بلند کردن گوی با چوب از جلوچوب حریف
jabs بلند کردن گوی با چوب از جلوچوب حریف
jabbed بلند کردن گوی با چوب از جلوچوب حریف
too many irons in the fire <idiom> بایک دست چند هندوانه بلند کردن
To vacate a house. خانه ای را خالی کردن ( بلند شدن از محل )
deal lift بلند کردن وزنه تا کمر وپایین بردن
toe raise تمرین ایستادن و بلند کردن بدن روی نوک پا
collects وادار کردن اسب به بلند شدن روی پاها
to go catting [to look for sexual partners] <idiom> رفتن برای دختر بلند کردن [اصطلاح روزمره]
to blast something با صدای خیلی بلند بازی کردن [آلت موسیقی]
collect وادار کردن اسب به بلند شدن روی پاها
collecting وادار کردن اسب به بلند شدن روی پاها
spike میخ بلند کف کفش فوتبالیست هاوورزشکاران میخ دار کردن میخکوب کردن
All is not gold that glitters. <proverb> هر آنچه میدرخشد طلا نیست(هر گردى گردو نیست).
poop قسمت بلند عقب کشتی صدای بوق ایجاد کردن
poops قسمت بلند عقب کشتی صدای بوق ایجاد کردن
extending وادار کردن اسب به چهارنعل رفتن باپاهای کشیده و بلند
extends وادار کردن اسب به چهارنعل رفتن باپاهای کشیده و بلند
extend وادار کردن اسب به چهارنعل رفتن باپاهای کشیده و بلند
to call the roll حاضر غایب کردن [نام افراد در گروهی را بلند خواندن]
to pick up somebody [to find sexual partners] بلند کردن کسی [زنی] [برای رابطه جنسی] [اصطلاح روزمره]
levers اهرم کردن بااهرم بلند کردن بااهرم تکان دادن
lever اهرم کردن بااهرم بلند کردن بااهرم تکان دادن
foot pound مقدار نیروی لازم برای بلند کردن وزنه یک پوندی بارتفاع یک فوت.
monofilament الیاف تک رشته بلند [این نوع از لیف که دارای طول بسیار بلندی است بصورت طبیعی فقط در الیاف ابریشم وجود داشته ولی الیاف مصنوعی یا شیمیایی می توانند بصورت الیاف بلند یا کوتاه تهیه شوند.]
shaggy ugs فرش های با پرز بلند [این گونه فرش علاوه بر داشتن پرز بلند در سطح فرش، دارای مقداری پرز در پشت فرش نیز می باشد و در مناطق سردسیر بافته می شود تا گرم بوده و عایق سرما در کف اتاق باشد.]
clears دور کردن توپ از دروازه ضربه بلند دور کردن توپ ازسبد
clearest دور کردن توپ از دروازه ضربه بلند دور کردن توپ ازسبد
clear دور کردن توپ از دروازه ضربه بلند دور کردن توپ ازسبد
clearer دور کردن توپ از دروازه ضربه بلند دور کردن توپ ازسبد
It is formed by alternatively lifting and lowering one warp thread across one weft thread این است که توسط روش دیگر بلند کردن و پایین آوردن موضوع یکی پیچ و تاب در سراسر یک موضوع پود تشکیل
pries بادیلم یا اهرم بلند کردن اهرم
pried بادیلم یا اهرم بلند کردن اهرم
pry بادیلم یا اهرم بلند کردن اهرم
sag یک بر شدن کوتاه و بلند شدن از باد رانده شدن تنزل کردن ته رفتن
sagged یک بر شدن کوتاه و بلند شدن از باد رانده شدن تنزل کردن ته رفتن
sags یک بر شدن کوتاه و بلند شدن از باد رانده شدن تنزل کردن ته رفتن
corn-effect ذرتی شدن فرش که در اثر پرداخت یا قیچی کردن نامناسب بوجود می آید و پرزهای فرش همگی دارای یک ارتفاع نبوده و ظاهر پرز فرش بلند و کوتاه می شود
leader بخشی از نوار مغناطیسی که حاوی سیگنالی نیست و در ابتدای نوار برای شناسایی و کمک به ماشین برای بلند کردن نوار به کار می رود
leaders بخشی از نوار مغناطیسی که حاوی سیگنالی نیست و در ابتدای نوار برای شناسایی و کمک به ماشین برای بلند کردن نوار به کار می رود
antilift device ماسوره ضد بلند کردن مین ماسوره ضد بالا بردن مین
highs بلند
longest بلند
tallest قد بلند
longs بلند
high grown بلند قد
highest بلند
rumbustious بلند
legged پا بلند
high (1 9 to 36) بلند
uplands بلند
lengthwise بلند
aloud بلند
upland بلند
fortes بلند
loudly بلند
vociferous بلند
soaring بلند
eton collan بلند
tallest بلند
taller قد بلند
long بلند
longer بلند
grandiose بلند
loftily بلند
high بلند
willowy بلند
skyscraper بلند
skyscrapers بلند
eminent بلند
tall بلند
tall قد بلند
taller بلند
loudspeaker بلند گو
long- بلند
longed بلند
megaphones بلند گو
mouth filling بلند
pointer خط کش بلند
towering بلند
megaphone بلند گو
loud speaker بلند گو
pointers خط کش بلند
highfalutin بلند
forte بلند
amplifiers بلند گو
amplifier بلند گو
talll بلند
talll قد بلند
top-level بلند پایه
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com