Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (25 milliseconds)
English
Persian
to starve into surrender
گرسنگی دادن وناگزیربه تسلیم کردن
Other Matches
To submit something to someone.
چیزی را به کسی تسلیم کردن (ارائه دادن )
famish
گرسنگی دادن
starves
گرسنگی دادن
starved
گرسنگی دادن
starve
گرسنگی دادن
starving
گرسنگی دادن
hungered
گرسنگی دادن گرسنه شدن
hungers
گرسنگی دادن گرسنه شدن
hunger
گرسنگی دادن گرسنه شدن
hungering
گرسنگی دادن گرسنه شدن
to give up the ghost
جان تسلیم کردن روح تسلیم کردن
extradited
مقصرین را پس دادن مجرمین مقیم کشور بیگانه رابه کشور اصلیشان تسلیم کردن
extradite
مقصرین را پس دادن مجرمین مقیم کشور بیگانه رابه کشور اصلیشان تسلیم کردن
extradites
مقصرین را پس دادن مجرمین مقیم کشور بیگانه رابه کشور اصلیشان تسلیم کردن
extraditing
مقصرین را پس دادن مجرمین مقیم کشور بیگانه رابه کشور اصلیشان تسلیم کردن
renders
تسلیم داشتن دادن
rendered
تسلیم داشتن دادن
render
تسلیم داشتن دادن
yields
قدرت انفجار گلوله تسلیم شدن پس دادن
yielded
قدرت انفجار گلوله تسلیم شدن پس دادن
yield
قدرت انفجار گلوله تسلیم شدن پس دادن
delivery
تسلیم در CL یکی ازشرایط اساسی اعتبار سند این است که پس از تنظیم و امضاو مهر به طرف " تسلیم "شود
deliveries
تسلیم در CL یکی ازشرایط اساسی اعتبار سند این است که پس از تنظیم و امضاو مهر به طرف " تسلیم "شود
to feel
[a bit]
peckish
کمی حس گرسنگی کردن
to fork over
تسلیم کردن
betray
تسلیم کردن
to give in charge
تسلیم کردن
betrayed
تسلیم کردن
betraying
تسلیم کردن
betrays
تسلیم کردن
commits
تسلیم کردن
submit
تسلیم کردن
committed
تسلیم کردن
committing
تسلیم کردن
commit
تسلیم کردن
consigns
تسلیم کردن
consigning
تسلیم کردن
give up
تسلیم کردن
consigned
تسلیم کردن
submitting
تسلیم کردن
consign
تسلیم کردن
to deliver up
تسلیم کردن
submitted
تسلیم کردن
submits
تسلیم کردن
hand over
تسلیم کردن
hand on
تسلیم کردن
infeoff
تسلیم کردن
cede
تسلیم کردن صرفنظرکردن از
lodge
گذاشتن تسلیم کردن
betrayment
تسلیم به دشمن کردن
to give up
تسلیم کردن امیدبریدن از
lodged
گذاشتن تسلیم کردن
yield
تسلیم کردن یا شدن
yielded
تسلیم کردن یا شدن
cedes
تسلیم کردن صرفنظرکردن از
ceding
تسلیم کردن صرفنظرکردن از
betray
تسلیم دشمن کردن
jurisdiction
تسلیم دادگاه کردن
betrays
تسلیم دشمن کردن
betraying
تسلیم دشمن کردن
lodges
گذاشتن تسلیم کردن
yields
تسلیم کردن یا شدن
betrayed
تسلیم دشمن کردن
to muddle on
با تسلیم به پیشامد زندگی کردن
so strike one's flag
کشتی یادژی رابدشمن تسلیم کردن
to lodge a complaint
عرضحال گله گذاری تسلیم کردن
refers
ارجاع کردن تسلیم کردن عطف کردن
refer
ارجاع کردن تسلیم کردن عطف کردن
referred
ارجاع کردن تسلیم کردن عطف کردن
identic notes
منظوریادداشتهایی با مضمون واحداست که چند دولت به یک دولت می دهند . چون این یادداشتها جداگانه تسلیم میشود عمل هر دولت فاهرا"مستقل از عمل دولت دیگراست تسلیم این یادداشتهاعمل غیردوستانه تلقی میشود
carring over
تعویق تصفیه حساب در خریدو فروش سهام برای انتقال مال یا تسلیم مبیع مهلت تعیین کردن
starvation
گرسنگی
esurience
گرسنگی
hungers
گرسنگی
hungrily
با گرسنگی
hunger
گرسنگی
hungering
گرسنگی
hungered
گرسنگی
hunger drive
سائق گرسنگی
patience of hunger
طاقت گرسنگی
ravenously
با گرسنگی زیاد
starves
گرسنگی کشیدن
hunger pangs
دردهای گرسنگی
starved
از گرسنگی مردن
starved
گرسنگی کشیدن
sensation of hunger
احساس گرسنگی
to starve to death
از گرسنگی مردن
famish
گرسنگی کشیدن
patience of hunger
تاب گرسنگی
starving
از گرسنگی مردن
hungered
[arch]
گرسنگی نما
starving
گرسنگی کشیدن
hungered
[arch]
حاکی از گرسنگی
starves
از گرسنگی مردن
starve
از گرسنگی مردن
belly pinched
گرسنگی خورده
hungry
دچار گرسنگی
hungriest
حاکی از گرسنگی
starveling
گرسنگی خورده
strave
گرسنگی کشیدن
ravenous hunger
گرسنگی زیاد
ravenousness
گرسنگی زیاد
strave
از گرسنگی مردن
strave
گرسنگی خوردن
hungriest
دچار گرسنگی
starvation
گرسنگی کشیدن
hungrier
حاکی از گرسنگی
under the stimulus of hunger
از فشار گرسنگی
starve
گرسنگی کشیدن
bulimy
ناخوشی گرسنگی
hungrier
دچار گرسنگی
He fainted from hunger.
از گرسنگی غش کردوافتاد
hungry
حاکی از گرسنگی
hungrily
از روی گرسنگی
hungriest
گرسنگی اور حریص
hungered
[arch]
گرسنگی اور خشک
a pang of hunger
احساس ناگهانی گرسنگی
to be reduced to starvation
اجبارا گرسنگی کشیدن
many d. of hunger
بسیاری از گرسنگی می میرند
hungry
گرسنگی اور حریص
i am famishing
از گرسنگی دارم می میرم
hungrier
گرسنگی اور حریص
to die of hunger
[thirst]
از گرسنگی
[تشنگی]
مردن
hunger pain
درد گرسنگی
[پزشکی]
disciplining
نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
disciplines
نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
discipline
نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
hunger osteopathy
بیماری استخوانی ناشی از گرسنگی
Do you feel hungry?
شما احساس گرسنگی می کنید؟
acoria
مرض گرسنگی داء الجوع
We suffered hunger for a few days .
چند روز گرسنگی کشیدیم
iam not patient of hunger
من نمیتوانم تاب گرسنگی رابیاورم
I feel faint with hunger.
از گرسنگی احساس ضعف می کنم.
I've got the munchies.
یکدفعه احساس گرسنگی میکنم.
The soldiers died from illness and hunger.
سربازان از گرسنگی و بیماری مردند.
I'm starving
[to death]
.
از گرسنگی دارم میمیرم.
[اصطلاح مجازی]
I'm not a bit hungry.
یکخورده هم احساس گرسنگی نمی کنم.
Hunger begets crime.
گرسنگی سبب جرم و جنایت میشود.
to depict somebody or something
[as something]
کسی یا چیزی را بعنوان چیزی توصیف کردن
[وصف کردن]
[شرح دادن ]
[نمایش دادن]
conducts
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conduct
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducting
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducted
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
to picture
شرح دادن
[نمایش دادن]
[وصف کردن]
surrender
تسلیم
compliance
تسلیم
quietism
تسلیم
non resistance
تسلیم
capitulation
تسلیم
submission
تسلیم
livery
تسلیم
resignation
تسلیم
deliveries
تسلیم
surrendered
تسلیم
resignations
تسلیم
surrenders
تسلیم
deference
تسلیم
rendition
تسلیم
self submission
تسلیم
resign
تسلیم
liveries
تسلیم
compromis
تسلیم
renditions
تسلیم
resigns
تسلیم
surrendering
تسلیم
consignation
تسلیم
delivery
تسلیم
irrefragable
تسلیم نشدنی
to put by
تسلیم نشدن
capitulation
تسلیم بلاشرط
to give ground
تسلیم شدن
pushover
زود تسلیم
hold the line
<idiom>
تسلیم نشدن
to submit to
تسلیم شدن
give up
<idiom>
تسلیم شدن
give oneself up
<idiom>
تسلیم شدن
yield stress
تنش تسلیم
self surrender
تسلیم نفس
yielder
تسلیم کننده
to knock under
تسلیم شدن
Unconditional surrender.
تسلیم بلاشرط
to cry craven
تسلیم شدن
surrendering
تسلیم شدن
delivering
تحویل تسلیم
recreant
تسلیم شونده
submission of a claim
تسلیم دادخواست
incompliance
عدم تسلیم
yeild point
نقطه تسلیم
give in
تسلیم شدن
obeying
تسلیم شدن
yield point
نقطه تسلیم
obeys
تسلیم شدن
never say die
تسلیم نشو
time yield
تسلیم زمانی
surrender
تسلیم شدن
capitulate
تسلیم شدن
yielding
تسلیم شدن
capitulated
تسلیم شدن
inexorable
تسلیم نشدنی
acquiesce
تسلیم شدن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com