English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (12 milliseconds)
English Persian
molar specific heat گرمای ویژه مولی
molecular specific heat گرمای ویژه مولی
Other Matches
molar heat of vaporization گرمای مولی تبخیر
molar heat of sublimation گرمای مولی تصعید
molar heat of solution گرمای مولی انحلال
molar heat of fusion گرمای مولی ذوب
molar heat of formation گرمای مولی تشکیل
molar heat of combusion گرمای مولی احتراق
molar heat of crystallization گرمای مولی تبلور
molar heat of condensation گرمای مولی میعان
specific heat گرمای ویژه
idiosyncrasy طبیعت ویژه طرز فکر ویژه شیوه ویژه هرنویسنده خصوصیات اخلاقی
idiosyncrasies طبیعت ویژه طرز فکر ویژه شیوه ویژه هرنویسنده خصوصیات اخلاقی
to watch for certain symptoms توجه کردن به نشانه های ویژه [علایم ویژه مرض ]
special interest groups گروههایی با علاقه ویژه گروه مشترک المنافع ویژه
specialty کالای ویژه داروی ویژه یا اختصاصی اسپسیالیته
specialities کالای ویژه داروی ویژه یا اختصاصی اسپسیالیته
speciality کالای ویژه داروی ویژه یا اختصاصی اسپسیالیته
idiocrasy طبیعت ویژه طرز فکر ویژه
ward مولی علیه
mole volume حجم مولی
molar volume حجم مولی
molar mass جرم مولی
person placed under guardianship مولی علیه
molal volume حجم مولی
molar concentration غلطت مولی
mole ratio نسبت مولی
molar entropy انتروپی مولی
pupil مولی علیه
pupils مولی علیه
wards مولی علیه
partial molar properties خواص جزیی مولی
molar cxtinction coefficient ضریب جذب مولی
molar absorptivity ضریب جذب مولی
partial molar volume حجم جزیی مولی
molar enthalpy of combusion انتالپی مولی احتراق
molar enthalpy of formation انتالپی مولی تشکیل
molar entropy of fusion انتروپی مولی ذوب
molar entropy of vaporization انتروپی مولی تبخیر
praetorial متعلق به گارد ویژه سربازی که جز گارد ویژه است
paradoxical warmth گرمای تناقضی
high or low temperature گرمای زیادیاکم
radiant heat گرمای تابنده
integral heat of solution گرمای کل انحلال
total heat of solution گرمای کل انحلال
latent heat گرمای نهان
latent heat of sublimation گرمای تصعید
maturing heat گرمای گیرش
thermonuclear گرمای هستهای
sensible heat گرمای محسوسه
phlogosis گرمای سوزنده
genial heat گرمای ملایم
heating value گرمای احتراق
heating value گرمای سوختن
heat value گرمای احتراق
heat of reaction گرمای واکنش
heat of activation گرمای فعالسازی
heat of ionization گرمای یونش
heat of hydration گرمای ابش
heat of combustion گرمای احتراق
latent heat of fusion گرمای ذوب
heat of combustion گرمای سوختن
heat of evaporation گرمای تبخیر
heat of vaporization گرمای تبخیر
heat of formation گرمای تشکیل
wash heat گرمای جوش
heat of condensation گرمای میعان
heat of solidification گرمای انجماد
boiling heat گرمای جوشش
heat value گرمای سوختن
heat of fusion گرمای ذوب
heat of transformation گرمای تحول
heat of transformation گرمای تبدیل
cinder heat گرمای شلاکه
heat of solution گرمای انحلال
equiviscous temperature گرمای لزوجت
heat of sunlimation گرمای تصعید
expansion heat گرمای واتنش
differential heat of solution گرمای انحلال تفاضلی
phosphoresce بدون گرمای محسوس
generated heat گرمای تولید شده
latent heat of varporization گرمای نهان تبخیر
heat of sunlimation گرمای نهان تصعید
latent heat of sublimation گرمای نهان تصعید
latent heat of fusion گرمای نهان ذوب
heat of fusion گرمای نهان ذوب
standard heat of formation گرمای تشکیل استاندارد
waste heat گرمای تلف شده
incandesce از گرمای زیاد سفید شدن
pyrometer الت سنجش گرمای زیاد
sweating heat گرمای لحیم کاری غیر مستقیم
to take one's temperature درجه گرمای کسیراسنجیدن نبض کسیرادیدن
law of additivity of reaction heat قانون جمع پذیری گرمای واکنش
thermoelectrometer الت سنجش جریان یزق ازروی گرمای ان
isothermal line خطی که بوسیله ان جاهایی که گرمای متوسط سالیانه انهایکی است
isocheim خطی که بوسیله ان جاهایی که درجه گرمای متوسطانهادرزمستان ...داده میشود
isotherm خطی که نقاط دارای گرمای متوسط سالیانه مساوی رانشان میدهد
dielectric heating گرمای ایجاد شده در یک دی الکتریک که تحت تاثیر میدان فرکانسهای زیاد اچ اف قراردارد
isotheral line خطی که بوسیله ان جاهایی که درجه گرمای متوسط انها 000 نشان داده میشود
burn out گرمای زیادی یا استفاده نادرست که باعث میشود یک مدار الکترونیک یا وسیله متوقف شود
air cooled engine موتور پیستونی که گرمای تلف شده ان به وسیله پره ها یا تیغههای دور سیلندرمستقیما به جریان هواانتقال مییابد
cylinder baffles صفحات نازک قلزی برای هدایت هوا از میان تیغههای خنک کننده و جذب حداکثر گرمای ممکن از جدارسیلندر
diesel ramjet موتور رم جت که سرعت ان به حدی است که گرمای حاصل از تراکم هوای داخل ان برای احتراق سوخت کافی است
extra special ویژه
adhoc ویژه
peculiar ویژه
prerogative حق ویژه
idiocrasy ویژه
paticular ویژه
expert ویژه گر
specialist ویژه گر
special character ویژه
particulars ویژه
express ویژه
privilege حق ویژه
expressed ویژه
specifics ویژه
specific humidity نم ویژه
particular ویژه
specialists ویژه گر
specific ویژه
experts ویژه گر
expressing ویژه
expresses ویژه
net ویژه
nett ویژه
special <adj.> ویژه
extra <adj.> ویژه
specially ویژه
priviege حق ویژه
prerogatives حق ویژه
nets ویژه
special ویژه
specific viscosity گرانروی ویژه
speleologist ویژه گر غارشناسی
special effects جلوههای ویژه
specific yield ابدهی ویژه
conizance نشان ویژه
specific lattice شبکه ویژه
specific resistance مقاومت ویژه
specific weight وزن ویژه
specific rotation چرخش ویژه
specific volume حجم ویژه
specific weight سنگینی ویژه
eigenfunction ویژه تابع
gastronomist ویژه گرخوراک
favourite or vor ویژه مخصوص
extra equipment متعلقات ویژه
penologist ویژه گر کیفرشناسی
ecotype بوم ویژه
endemical ویژه یک قوم
habiliments جامه ویژه
eigenvalue ویژه مقدار
electrical resistivity مقاومت ویژه
(not one's) cup of tea <idiom> علاقه ویژه
extraordinary meeting نشست ویژه
special session نشست ویژه
equity capital ارزش ویژه
specific humidity رطوبت ویژه
particular lien حق حبس ویژه
resistivity مقاومت ویژه
self weight ویژه وزن
singular matrix ماتریش ویژه
singular matrix ماتریس ویژه
relative density گرانی ویژه
regiospecific جهت ویژه
quantum state ویژه حالت
praetorian guard گارد ویژه
preceptorial ویژه اموزگاری
net profit سود ویژه
monocular ویژه یک چشم
monkish ویژه راهبان
prerogatived دارای حق ویژه
proper function ویژه تابع
proper volume ویژه حجم
special agreement قرارداد ویژه
special bastard حرامزاده ویژه
special case مورد ویژه
special duty کار ویژه
indicium نشانه ویژه
speciality ویژه گری
special verdict تصمیم ویژه
species specific نوع- ویژه
specific cost هزینه ویژه
specific donor دهنده ویژه
specific drawdown افت ویژه
special symbol نماد ویژه
special passport پاسپورت ویژه
kink ویژه گی فرریز
special character دخشه ویژه
life guard هنگ ویژه
special deposits سپردههای ویژه
special drawing right حق برداشت ویژه
special drawing rights حق برداشت ویژه
special party گروه ویژه
lacrimal ویژه اشک
lachrymal ویژه اشک
labeled cargo کالای ویژه
specific heat دمای ویژه
rarely بااستادی ویژه
prerogatives دارای حق ویژه
prerogatives حق یا امتیاز ویژه
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com