English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (26 milliseconds)
English Persian
timber hitch گره وصل کردن زه به شاخه پایین کمان
Other Matches
rainbow border حاشیه رنگین کمان [در فرش های چینی گاه در پایین فرش و گاه اطراف حاشیه فرش را با رنگ های مختلف تزئین می کنند که حالتی از رنگین کمان را نشان میدهد.]
to brachiate از شاخه به شاخه پریدن [بازوپیمایی کردن]
hierarchical communications system شبکهای که هر شاخه آن تعدادی زیر شاخه جداگانه دارد
target bow کمان مخصوص تیراندازی باتیر و کمان
to feel any one's pulse کمان کردن
to bend or draw the bow کمان را چله کردن
disbranch بی شاخه کردن
string مربی خم کردن کمان و بستن زه
bows کمان کمان هدفگیری
bow کمان کمان هدفگیری
bowing کمان کمان هدفگیری
bowed کمان کمان هدفگیری
To cut off a branch . شاخه ای را قطع کردن
truncates شاخه زدن ناقص کردن
unplug خارج کردن دو شاخه از سوکت
truncated شاخه زدن ناقص کردن
unplugged خارج کردن دو شاخه از سوکت
unplugs خارج کردن دو شاخه از سوکت
truncating شاخه زدن ناقص کردن
unplugging خارج کردن دو شاخه از سوکت
truncate شاخه زدن ناقص کردن
branches شاخه شاخه شدن
forkedly بطور شاخه شاخه
branch شاخه شاخه شدن
ramify شاخه شاخه شدن
arborization شاخه شاخه شدگی
loose توپ سرگردان بی صاحب مهاجم مهارنشده رها کردن زه و کمان
looser توپ سرگردان بی صاحب مهاجم مهارنشده رها کردن زه و کمان
loosest توپ سرگردان بی صاحب مهاجم مهارنشده رها کردن زه و کمان
depress پایین دادن لوله پایین اوردن
downhaul پایین کشیدن رشته پایین کشنده
depresses پایین دادن لوله پایین اوردن
dog leg شاخه مسیر شاخه انحرافی از مسیر اصلی
down سوی پایین بطرف پایین
let down پایین کردن
go dan barai رد کردن از پایین
to let down پایین کردن
remitting به دادگاه پایین تر یا بالاترارجاع کردن
cog down به سمت پایین نورد کردن
flags سنگفرش کردن پایین افتادن
flag سنگفرش کردن پایین افتادن
remit به دادگاه پایین تر یا بالاترارجاع کردن
remits به دادگاه پایین تر یا بالاترارجاع کردن
to come down with a run پایین افتادن افت کردن
remitted به دادگاه پایین تر یا بالاترارجاع کردن
down line بار کردن پایین خطی
to drive on dimmed [dipped] headlights با نور پایین رانندگی کردن
vertically از بالا به پایین یا حرکت بالا و پایین در زاویه راست افق
bifurcate چنگالی شدن شاخه شاخه شدن
to push down بطرف پایین هل دادن یا پرت کردن
bottom با پایین ترین نرخ تنزیل کردن
bottoms با پایین ترین نرخ تنزیل کردن
debase مقام کسی را پایین بردن پست کردن
to weigh down سنگینی کردن بر پایین اوردن شکسته شدن
debased مقام کسی را پایین بردن پست کردن
debases مقام کسی را پایین بردن پست کردن
debasing مقام کسی را پایین بردن پست کردن
to switch on the dipped [dimmed] headlights چراغ نور پایین [ماشین] را روشن کردن
receding leg شاخه نزولی مسیر هدف شاخه نزولی مسیر هواپیمای هدف
spots کمان
bow کمان
bows کمان
bowing کمان
arcs کمان
sagittarius کمان
bowed کمان
arches کمان
arch- کمان
arch- : کمان
fiddlestick کمان
arch : کمان
arches : کمان
spot کمان
arch کمان
arc کمان
bowstring زه کمان
fiddle bow کمان
sagittarii کمان
bowman تیرانداز با کمان
bow weight وزن کمان
arch- چفت کمان
bowman تیرانداز کمان کش
crossbow کمان زنبورکی
crossbow کمان پولادی
bows کمان شکاری
bow and arrow تیر و کمان
crossbow کمان صلیبی
iris رنگین کمان
long bow کمان دستی
handbow کمان تیراندازی
bowyer کمان فروش
arch چفت کمان
bare bow کمان لخت
arches چفت کمان
arch thrust رانش کمان
arch of corti کمان کورتی
crossbows کمان صلیبی
crossbows کمان پولادی
atabalist کمان زنبورکی
arblast کمان زنبورکی
bowyer کمان ساز
irises رنگین کمان
crossbows کمان زنبورکی
stacked bow کمان باریک
saw frame کمان اره
face شکم کمان
bend کمان خمش
power hacksaw کمان اره
to bend or draw the bow کمان کشیدن
cock feather پر وصل به کمان
circular measure اندازه کمان
reflex arc کمان بازتاب
straight bow کمان راست
string picture روزنه کمان
sunbow رنگین کمان
swede saw کمان اره
swede saw اره کمان
faces شکم کمان
cross bow گوله کمان
cross bow کمان پولادی
cross bow کمان زنبورکی
nock جای زه کمان
longbows کمان بزرگ
bow کمان شکاری
cant کج گرفتن کمان
archers تیرانداز با کمان
archer تیرانداز با کمان
bow تعظیم کمان
rainbows رنگین کمان
bowed تعظیم کمان
opalesce مانندرنگین کمان
bowed کمان شکاری
bowing تعظیم کمان
bowing کمان شکاری
rainbow رنگین کمان
central angle of arch دهانه کمان
included angle of arch دهانه کمان
longbow کمان بزرگ
bows تعظیم کمان
It is formed by alternatively lifting and lowering one warp thread across one weft thread این است که توسط روش دیگر بلند کردن و پایین آوردن موضوع یکی پیچ و تاب در سراسر یک موضوع پود تشکیل
sounding boards کمان ویولن وتار
arc length طول کمان [ریاضی]
rectification of a curve طول کمان [ریاضی]
slingshot [American E] تیر و کمان قلابسنگی
catapult [British E] تیر و کمان قلابسنگی
nock شکاف انتهای کمان
iridescency نمایش رنگین کمان
van کمان سینه ناو
vans کمان سینه ناو
sounding board کمان ویولن وتار
limbs هرکدام از طرفین کمان
string fingers سه انگشتی که زه کمان را می کشند
iridescence نمایش رنگین کمان
frame قاب چارچوب کمان
understrung فاصله زه تا دستگیره کمان
slingshot [American E] تیر و کمان سنگی
catapult [British E] تیر و کمان سنگی
soundboard کمان ویولن وتار
archery تیراندازی با تیر و کمان
anchors کشیدن زه کمان تاصورت
great circle route کمان دایره عظیمه
bow hunter شکارچی با تیر و کمان
frame of hachsaw کمان اره چکی
bow fishing ماهیگیری با تیر و کمان
bow arm بازویی که کمان را می گیرد
anchoring کشیدن زه کمان تاصورت
fogbow رنگین کمان حاصل از مه
bow hunting شکار با تیر و کمان
anchor کشیدن زه کمان تاصورت
bowstring ریسمان دار زه کمان
limb هرکدام از طرفین کمان
crossbow man کمانگیر با کمان صلیبی
trifurcation سه شاخه
intersection leg شاخه
connection plug دو شاخه
ramus شاخه
ramulous شاخه شاخه
three way سه شاخه
ramulose شاخه شاخه
knag ته شاخه
acaulescent بی شاخه
doddered بی شاخه
trifid سه شاخه
furcate شاخه شاخه
bough شاخه
limbs شاخه
branches شاخه
nid شاخه
branch line شاخه
branch lines شاخه
limbless بی شاخه
boughs شاخه
branch شاخه
limb شاخه
plug دو شاخه
Br شاخه
pin در شاخه
plugging دو شاخه
variations شاخه
variation شاخه
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com