Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (15 milliseconds)
English
Persian
metastasize
گسترش یافتن مرض ازیک نقطهء بدن به نقطه دیگر
Other Matches
deploys
اعزام ناو به ماموریت گسترش دادن گسترش یافتن باز شدن
deploying
اعزام ناو به ماموریت گسترش دادن گسترش یافتن باز شدن
deploy
اعزام ناو به ماموریت گسترش دادن گسترش یافتن باز شدن
deploys
گسترش یافتن
deploying
گسترش یافتن
circumfuse
گسترش یافتن
spreads
گسترش یافتن
accruing
گسترش یافتن
accrue
گسترش یافتن
spread
گسترش یافتن
accrues
گسترش یافتن
deploy
گسترش یافتن
outspread
گسترش یافتن
aliunde
ازیک جای دیگر
itineration
ازیک جابجایی دیگر
from stem to stern
ازیک سربسر دیگر
generates
گسترش یافتن افریدن
generating
گسترش یافتن افریدن
to spread
[across]
[over]
گسترش یافتن
[سرتاسر]
generated
گسترش یافتن افریدن
generate
گسترش یافتن افریدن
spreads
بسط وتوسعه یافتن گسترش
spread
بسط وتوسعه یافتن گسترش
bearing
موقعیت یک نقطه نسبت به نقطه دیگر جهت قطب نما
switching
مرکز مخابرات مرکزتلفن خودکار حرکت دادن خودروها از یک نقطه به نقطه دیگر برای بارگیری یاتخلیه
azimuth
موقعیت یک نقطه نسبت به نقطه دیگر
ferryboat
قایقی که بوسیله سیم یا طناب وغیره ازیک سوی رودخانه بسوی دیگر میرود
ferryboats
قایقی که بوسیله سیم یا طناب وغیره ازیک سوی رودخانه بسوی دیگر میرود
ferry
گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferrying
گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferried
گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferries
گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
relays
ارسال داده ازیک منبع وسپس ارسال آن به نقط ه دیگر
relay
ارسال داده ازیک منبع وسپس ارسال آن به نقط ه دیگر
relayed
ارسال داده ازیک منبع وسپس ارسال آن به نقط ه دیگر
imethod
روش ارسال پیام یک طرفه ازیک ایستگاه به ایستگاه دیگر
cross modulation
مدولاسیون ناخواسته که ازیک کاریر به کاریر دیگر درهمان گیرنده تاثیر میگذارد
slewing
سرعت حرکت ابزارهای ماشینی کنترل شده عددی ازیک محل به محل دیگر
elsewhere
نقطه دیگر
take sides
<idiom>
حفافت ازیک طرف به طرف دیگر
adjourned
بوقت دیگر موکول کردن خاتمه یافتن
adjourn
بوقت دیگر موکول کردن خاتمه یافتن
adjourns
بوقت دیگر موکول کردن خاتمه یافتن
adjourning
بوقت دیگر موکول کردن خاتمه یافتن
from pillar to post
ازیک وسیله به وسیله دیگر
junction
محل اتصال یا پیوند نقطه تقاطع نقطه انشعاب نقطه گره
junctions
محل اتصال یا پیوند نقطه تقاطع نقطه انشعاب نقطه گره
reference point
نقطه برگشت نقطه نشانی نقطه مبدا دهانه بندر
deployment operating base
پایگاه پشتیبانی گسترش جنگی پایگاه کمک به گسترش نیروها
apogee
نقطهء کمال
acme
نقطهء کمال
acnode
نقطهء مزدوج
apogee
نقطهء اوج
Achilles heels
نقطهء ضعف
Achilles heel
نقطهء ضعف
eastermost
اقصی نقطهء شرقی
aloft
در بالاترین نقطهء کشتی
Achilles heels
نقطهء زخم پذیر
antipode
نقطهء مقابل یا متقاطر
Achilles heels
نقطهء جراحت پذیر
Achilles heel
نقطهء جراحت پذیر
Achilles heel
نقطهء زخم پذیر
easternmost
اقصی نقطهء شرقی
force tabs
نمودار یا طرح گسترش یکانهایا نیروها طرح زمان بندی شده گسترش نیروها
control point
نقطه کنترل اماد و حرکات نقطه کنترل ناوبری هوایی ودریایی نقطه کنترل عبور ومرور
foot spot
نقطه ای بین نقطه مرکزی و وسط جداره عقبی میز بیلیارد
triple point
نقطه تقاطع امواج سه گانه ترکش اتمی نقطه برخوردامواج صوتی
pull up point
نقطه بالا کشیدن هواپیما نقطه صعود برای تک یا رهاکردن بمب
picture point
نقطه نشانی یا نقطه بازرسی موجود در روی عکس هوایی
ti;me to go
زمان حرکت هواپیمای رهگیراز نقطه شروع هدایت زمینی تا نقطه رهگیری
line of vision
خط مستقیمی که نقطه زردچشم را به نقطه ثابتی وصل نماید
pointillism
شیوه نقاشی با نقطه رنگ نقطه چین کاری
propagates
گشترش یافتن یا نشر یافتن
propagated
گشترش یافتن یا نشر یافتن
propagate
گشترش یافتن یا نشر یافتن
propagating
گشترش یافتن یا نشر یافتن
free drop
برداشتن و انداختن گوی گلف با دست از نقطه ناممکن برای ضربه زدن به نقطه مناسب نزدیک ان
zeros
پایین ترین نقطه نقطه گذاری کردن
zeroes
پایین ترین نقطه نقطه گذاری کردن
zero
پایین ترین نقطه نقطه گذاری کردن
mark
هدف نقطه اغاز نقطه فرود
approaches
فاصله نقطه شروع تا نقطه خطا
load point
نقطه بارگذاری نقطه بار کردن
marks
هدف نقطه اغاز نقطه فرود
approached
فاصله نقطه شروع تا نقطه خطا
approach
فاصله نقطه شروع تا نقطه خطا
trial and error
<idiom>
یافتن راه حلهای مناسب برای یافتن راهی مناسب
uniparental
ازیک ولی
on one hand
ازیک طرف
of the same leaven
ازیک جنس
ex parte
ازیک طرف
osmosis
ازیک پرده
from pillar to post
ازیک دربدردیگر
chips
قطعهای که حاوی مدارهایی برای بررسی آزمایش روی مدارهای دیگر یا قط عات دیگر است
chip
قطعهای که حاوی مدارهایی برای بررسی آزمایش روی مدارهای دیگر یا قط عات دیگر است
extravaganzas
ازیک شخصیت خیالی
extravaganza
ازیک شخصیت خیالی
Ask each and every one of them .
ازیک یک آنها بپرسید
dual
استفاده ازیک جفت
consubstantiate
ازیک جنس شدن
to lose an eye
ازیک چشم نابیناشدن
to solicit an office
درخواست ازیک شرکت
otherwise
<adv.>
به ترتیب دیگری
[طور دیگر]
[جور دیگر]
pyramid spot
نقطه روی میز اسنوکر یابیلیارد انگلیسی میان فاصله نقطه مرکزی و وسط لبه بالایی میز
flash point
نقطه الوگیری نقطه افروزش
crossing point
نقطه تقاطع نقطه تلاقی
crossing points
نقطه تقاطع نقطه تلاقی
personal computing
استفاده ازیک کامپیوتر شخصی
lobectomy
برداشتن قسمتی ازیک عضو
holding point
نقطه تثبیت ردیابی هواپیما نقطه انتظار هواپیما روی صفحه رادار
gybe
ازیک سوبسوی دیگرجنبیدن تغییرجهت دادن
out fall
محلی که اب ازیک مجرابه مجرای بزرگترمیریزد
it is useful in a way
ازیک جهت سودمنداست تاندازهای مفیداست
roll in point
نقطه ورود به شاخه تک به وسیله هواپیما نقطه شروع حرکت تک هواپیما
replayed
خواندن مجدد داده یا سیگنال ازیک ضبط
replaying
خواندن مجدد داده یا سیگنال ازیک ضبط
replays
خواندن مجدد داده یا سیگنال ازیک ضبط
replay
خواندن مجدد داده یا سیگنال ازیک ضبط
nutcrackers
تمرین ضربه سخت خوردن ازیک یا دو بازیگر
nutcracker
تمرین ضربه سخت خوردن ازیک یا دو بازیگر
retrospective search
جستجوی متن ها دریک موضوع مشخص ازیک داده
eponymy
اشتقاق اسم قبیله یا شخص یاعشیره ازیک کلمه
polyoestrous
دارای بیش ازیک وهله جفت گیری در سال
reconstitution site
قرارگاه یا ستاد بازیافتی ازیک یکان منهدم شده
entrance head
بار لازم برای ایجاد جریان ازیک لوله
conversion
وسیلهای که داده را از یک فرمت به فرمت دیگر تبدیل میکند. مناسب برای سیستم دیگر بدون تغییر محتوای
conversions
وسیلهای که داده را از یک فرمت به فرمت دیگر تبدیل میکند. مناسب برای سیستم دیگر بدون تغییر محتوای
relocating
انتقال داده ازیک محل فضای ذخیره سازی به دیگری
relocates
انتقال داده ازیک محل فضای ذخیره سازی به دیگری
relocated
انتقال داده ازیک محل فضای ذخیره سازی به دیگری
relocate
انتقال داده ازیک محل فضای ذخیره سازی به دیگری
reproduces
کپی کردن داده یا متن ازیک ماده یا رسانه به دیگری
reproducing
کپی کردن داده یا متن ازیک ماده یا رسانه به دیگری
paragram
جناسی که عبارت است ازتغییرحرف یا حروفی ازیک واژه تصحیف
scrimmages
بازی تمرینی بین دو گروه ازیک تیم تمرین والیبال
round robin (meeting or discussion)
<idiom>
جلسهای که درآن شخص ازیک گروه شرکت کرده باشد
Sept
دسته یا اجتماعی که افرادش معتقداند ازیک جد یا نیا بوجودامده اند
reproduced
کپی کردن داده یا متن ازیک ماده یا رسانه به دیگری
reproduce
کپی کردن داده یا متن ازیک ماده یا رسانه به دیگری
scrimmage
بازی تمرینی بین دو گروه ازیک تیم تمرین والیبال
roll forward
تابع پایگاه داده ها که کاربر را ازیک آسیب نجات میدهد.
outdegree
تعداد رئوس جهت داری که ازیک گره خارج می شوند
references
نقط های در زمان که به عنوان مبدا برای زمان بندی هادی دیگر یا اندازه گیریهای دیگر به کار می رود
reference
نقط های در زمان که به عنوان مبدا برای زمان بندی هادی دیگر یا اندازه گیریهای دیگر به کار می رود
some other time
دفعه دیگر
[وقت دیگر]
develops
گسترش
develop
گسترش
deploys
گسترش
developments
گسترش
development
گسترش
expanse
گسترش
deploy
گسترش
deploying
گسترش
propagation
گسترش
deployment
گسترش
line of deployment
خط گسترش
spread
گسترش
spreads
گسترش
expanses
گسترش
promotion
گسترش
promotions
گسترش
extension
گسترش
dispersal
گسترش
extensions
گسترش
expansion
گسترش
tunnelling
روش بستن یک بسته داده از یک نوع شبکه دربسته دیگر به طوری که روی شبکه دیگر و ناسازگار قابل ارسال باشد
distortions
اختلاف ناطلوب بین قبل و بعد از عبور سیگنال ازیک قطعه
distortion
اختلاف ناطلوب بین قبل و بعد از عبور سیگنال ازیک قطعه
systematic theology
بخشی از علوم الهی که مذاهب مختلفه را جزئی ازیک حقیقت کل میداند
job enlargement
گسترش شغلی
to grow
[into]
گسترش دادن
[به]
wide angle
عدسی گسترش
expansion
گسترش انبساط
disposition
ارایشات گسترش
deployment diagram
دیاگرام گسترش
widening of market
گسترش بازار
abroad
گسترش یافته
image speard
گسترش تصویر
wide-angle
عدسی گسترش
sign extension
گسترش علامت
to develop
[into]
گسترش دادن
[به]
vertical expansion
گسترش عمودی
expansion
گسترش توسعه
credit expansion
گسترش اعتبار
widening of capital
گسترش سرمایه
deployment diagram
طرح گسترش
develop
گسترش وضعیت
generation
افرینش گسترش
extensibility
گسترش پذیری
deployed
گسترش یافته
bank expansion
گسترش بانکی
deployment
تفرقه گسترش
eco development
بوم گسترش
flank development
گسترش جناحی
develop
گسترش دادن
path of expansion
مسیر گسترش
prompt deployment
گسترش فوری
prompt deployment
گسترش مناسب
develops
گسترش وضعیت
develops
گسترش دادن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com