Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (3 milliseconds)
English
Persian
bige water
گنداب کشتی
bilge water
گنداب کشتی
Search result with all words
bilgy
دارای بوی گنداب کشتی
Other Matches
sewage
گنداب
pigwash
گنداب
bogs
گنداب
sewers
گنداب رو
cesspipe
گنداب رو
sewer
گنداب رو
bog
گنداب
pig's wash
گنداب
sewers
گنداب
slops
گنداب
sewer
گنداب
sewarage
انتقال گنداب
sullage
زباله گنداب
hogwash
گنداب اشپزخانه
pig's wash
گنداب اشپزخانه که به خوکان میدهند
pigwash
گنداب اشپزخانه که بخوکان میدهند
the fleet
گنداب روسرپوشیده که برودخانه تامزمیریزد
topgallant
سکوب بالای دکل کشتی بالاترین شکوب دکل کشتی وسایل بی مصرف کشتی
scuppers
سوراخ زهکشی دیواره کشتی مجرای فاضل اب روی عرشه کشتی
scuppered
سوراخ زهکشی دیواره کشتی مجرای فاضل اب روی عرشه کشتی
scuppering
سوراخ زهکشی دیواره کشتی مجرای فاضل اب روی عرشه کشتی
scupper
سوراخ زهکشی دیواره کشتی مجرای فاضل اب روی عرشه کشتی
load line
خطی در اطراف کشتی که نمودار حداکثر فرفیت کشتی میباشد
ship's manifest
صورت محمولههای کشتی فهرست کالاهای در حال حمل در کشتی
respondentia
وامی که به صاحب کشتی داده و کشتی او به رهن گرفته میشود
hawse
سوراخهای دماغه کشتی که مخصوص عبورطناب است طنابهای نگاه دارنده کشتی درحوضچه
carry ship
کشتی حامل زندانیان جنگی کشتی غیر مسلحی که تضمین عبور داشته باشد
keels
حمال کشتی صفحات اهن ته کشتی وارونه کردن
gunroom
مخزن مهمات کشتی سفره خانه افسران کشتی
dan runner
کشتی رهاکننده علایم شناور در اب کشتی تعیین مسیر
lazar housek
عمارت یا کشتی برای قرنطینه 8 انبار عقب کشتی
waterline
خط بار گیری کشتی خط میزان و تراز کشتی باسطح اب
keel
حمال کشتی صفحات اهن ته کشتی وارونه کردن
embarkation
بارگیری کشتی یا خودرو سوار شدن در کشتی یاخودرو
supercargo
نماینده مالک محمولات کشتی که با کشتی به سفر می رود
bill of health
گواهی نامهای که هنگام حرکت کشتی پس ازمعاینه کشتی از لحاظ بیماریهای مسری به ناخداداده میشود
usura maritima
دادن وام با بهره سنگین به مالک کشتی که در صورت سالم برگشتن کشتی قابل وصول است
the vessel was put a bout
جهت کشتی را تغییر دادند کشتی را برگردانند
windjammer
یکی از کارکنان کشتی کشتی بادبانی
quarterdecks
عرشه کوچک عقب کشتی قسمتی از عرشه کشتی جنگی مخصوص انجام تشریفات نظامی و غیره
quarterdeck
عرشه کوچک عقب کشتی قسمتی از عرشه کشتی جنگی مخصوص انجام تشریفات نظامی و غیره
yawed
انحراف کشتی از مسیر خود خط انحراف کشتی چرخش افقی هواپیما دور محور قائم ان
yaw
انحراف کشتی از مسیر خود خط انحراف کشتی چرخش افقی هواپیما دور محور قائم ان
sailboats
کشتی بادبانی کشتی بادی
sailboat
کشتی بادبانی کشتی بادی
overboard
از کشتی بدریا روی کشتی
piracy
هرعملی که کارگران یا سرنشینان کشتی علیه کشتی خود انجام دهند استفاده غیر قانونی از تالیف دیگری برای تالیف کتاب یارساله و غیره
cartel ship
کشتی مخصوص مبادله اسیران جنگی کشتی محل مذاکرات جنگی
free on boand
تحویل روی کشتی قیمت کالای تحویلی روی کشتی
semi naufragium
نیمه غرق شده گی کشتی نیمه کشتی شکستگی
orthodromy
کشتی رانی در دایره بزرگ درست کشتی رانی
orthodromics
کشتی رانی در دایره بزرگ درست کشتی رانی
prow
کشتی عرشه کشتی
prows
کشتی عرشه کشتی
keelage
حق ورود کشتی به بندر ورودیه کشتی به بندر
light ship
کشتی حامل فار دریایی کشتی حامل فانوس دریایی
dock receipt
قبض رسید ورود کشتی برای تعمیر اعلام ورود کشتی برای تعمیر
skag
قسمت عقب کشتی قسمت عقب انبار یا ته کشتی
skeg
قسمت عقب کشتی قسمت عقب انبار یا ته کشتی
collier
کشتی
bilge
اب ته کشتی
ship haven
یک کش کشتی
aft
در پس کشتی
flat
پل کشتی
puppis
کشتی دم
wrestling
کشتی
vessels
کشتی
carina
کشتی
carinae
کشتی
by water
با کشتی
vessel
کشتی
argo
کشتی
sail ho!
کشتی !کشتی !
flattest
پل کشتی
catch
کشتی کج
decks
پل کشتی
decked
پل کشتی
on the sea
در کشتی
deck
پل کشتی
on shipboard
در کشتی
on board a ship
در کشتی
ark
کشتی
boarded
کشتی
board
کشتی
hulks
کشتی
bottoms
کشتی
bottom
کشتی
foreship
سر کشتی
on the water
در کشتی
hulk
کشتی
ship
کشتی
ships
کشتی
Take a copper vessel, pour water in it and let it stay overnight
کشتی مس
afloat
در کشتی
steamship
کشتی بخار
steamboat
کشتی بخار
steam ship
کشتی بخار
steam boat
کشتی بخار
sterner
عقب کشتی
patrol
کشتی اکتشافی
patrolled
کشتی اکتشافی
patrolling
کشتی اکتشافی
patrols
کشتی اکتشافی
stern
عقب کشتی
flagships
کشتی دریادار
flagship
کشتی دریادار
steamship
کشتی بخاری
battleships
کشتی جنگی
wreck
کشتی شکستگی
shipwrecks
کشتی شکستگی
wrecking
کشتی شکستگی
stranding
به گل نشستن کشتی
wrecks
کشتی شکستگی
shipwrecked
کشتی شکستگی
battleship
کشتی جنگی
tender ship
کشتی تدارکاتی
shipwreck
کشتی شکستگی
HMS
کشتی انگلیسی
tramp steamer
کشتی ازاد
training ship
کشتی اموزشی
towboat
کشتی یدک کش
topsldes
بادخوربدنه کشتی
drillship
کشتی حفاری
cargo
محموله کشتی
cargoes
محموله کشتی
dock
تعمیرگاه کشتی
docked
تعمیرگاه کشتی
docks
تعمیرگاه کشتی
tramp vessel
کشتی ازاد
troopship
کشتی سرباز بر
shipbuilding
کشتی سازی
wrestling match
مسابقه کشتی
wresthing match
مسابقه کشتی
wrech
کشتی شکستگی
propeller
پروانه کشتی
wrech
کشتی شکسته
dockyard
تعمیرگاه کشتی
war vessel
کشتی جنگی
dockyards
تعمیرگاه کشتی
war ship
کشتی جنگی
wrecked
کشتی شکسته
berth
خوابگاه کشتی
berthed
خوابگاه کشتی
bulkhead
تیغه در کشتی
bulkheads
تیغه در کشتی
bo's'n
افسر کشتی
bos'n
افسر کشتی
bosun
افسر کشتی
bosuns
افسر کشتی
fob
تحویل کشتی
tricks
فن و بندهای کشتی
the roll of a ship
غلت کشتی
the enemy
کشتی دشمن
tonnage
فرفیت کشتی
the rudder of a ship
سکان کشتی
the ship is in d.
کشتی در خطراست
berthing
خوابگاه کشتی
berths
خوابگاه کشتی
to take ship
با کشتی بردن
double-decker
کشتی دوعرشهای
double-deckers
کشتی دوعرشهای
strands
به گل نشستن کشتی
three point
فن 3 امتیازی کشتی
strand
به گل نشستن کشتی
the ship was wrecked
کشتی شکست
the ship leaks
کشتی اب تو میدهد
wrestling
کشتی گیری
combatant vessel
کشتی جنگی
deck plan
افق پل کشتی
deck seamanship
ملوان پل کشتی
packet boat
کشتی نامه بر
doutful category
کشتی مشکوک
on shipboard
سوار کشتی
dressing ship
تزیین کشتی
on board a ship
سوار کشتی
exs
تحویل از کشتی
ferry boat
کشتی گذاره
fire ship
کشتی اتش زن
flag ship
کشتی پیشرو
ocean greyhound
کشتی تندرو
noah's a
کشتی نوح
noah ark
کشتی نوح
deck plan
صفحه پل کشتی
pancratist
کشتی گیر
predial or prae
کشتی روستایی
commercial marine
کشتی تجاری
commondo ship
کشتی نیروبر
pleasure boat
کشتی تفرجی
pilotage
راهنمایی کشتی
cook house
اشپزخانه کشتی
coxswain
مباشر کشتی
passenger liner
کشتی مسافربری
cuddy
اطاقک کشتی
cutwater
دماغه کشتی
passenger liner
کشتی مسافری
parent ship
کشتی مادر
deadman
مهاربند کشتی
deck gang
ملوان پل کشتی
flying dutchman
شبح کشتی
naval war
جنگ با کشتی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com