English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (16 milliseconds)
English Persian
to give evdience گواهی دادن مدرک بودن از
Other Matches
certifies تصدیق و گواهی کردن تصدیق و گواهی دادن
certify تصدیق و گواهی کردن تصدیق و گواهی دادن
certifying تصدیق و گواهی کردن تصدیق و گواهی دادن
announced اشکارکردن مدرک دادن
announces اشکارکردن مدرک دادن
announcing اشکارکردن مدرک دادن
to produce testimony مدرک ارائه دادن
announce اشکارکردن مدرک دادن
to bear witness گواهی دادن
to bear testimony گواهی دادن
bear testimony گواهی دادن
bear witness گواهی دادن
testifying گواهی دادن
testify گواهی دادن
attests گواهی دادن
speak well for گواهی دادن
witness گواهی دادن
witnessed گواهی دادن
witnesses گواهی دادن
witnessing گواهی دادن
attest گواهی دادن
attested گواهی دادن
attesting گواهی دادن
testifies گواهی دادن
deposes گواهی دادن
depose گواهی دادن
deposing گواهی دادن
testified گواهی دادن
to give evidence before the court در دادگاه گواهی دادن
perjure گواهی دروغ دادن
perjures گواهی دروغ دادن
perjuring گواهی دروغ دادن
give evidence of گواهی دادن در مورد
presages گواهی دادن بر خبردادن از
presaging گواهی دادن بر خبردادن از
presage گواهی دادن بر خبردادن از
presaged گواهی دادن بر خبردادن از
testimonialize گواهی نامه یا رضایت دادن
depone عزل نمودن گواهی دادن
probate گواهی حصر وراثت گواهی نمودن صحت وصیت نامه
eye-witnesses گواهی مستقیم گواهی چشمی شاهدبرای العین
eyewitness گواهی مستقیم گواهی چشمی شاهدبرای العین
stock certificate گواهی موجودی کالا در انبار گواهی سهم
eyewitnesses گواهی مستقیم گواهی چشمی شاهدبرای العین
monitored رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitors رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitor رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
adapting وفق دادن موافق بودن
goes روی دادن بران بودن
denotes علامت بودن معنی دادن
watchdogs نگهبانی دادن نگهبان بودن
to keep one's temper متین بودن نشان دادن
denoted علامت بودن معنی دادن
adapts وفق دادن موافق بودن
ablest اماده بودن ارایش دادن
go روی دادن بران بودن
minds تذکر دادن مراقب بودن
denote علامت بودن معنی دادن
minding تذکر دادن مراقب بودن
watchdog نگهبانی دادن نگهبان بودن
able آماده بودن آرایش دادن
mind تذکر دادن مراقب بودن
abler اماده بودن ارایش دادن
to lose one's temper متین بودن خونسردی نشان دادن
match وصلت دادن حریف کسی بودن
matches وصلت دادن حریف کسی بودن
debunk توخالی بودن چیزی را نشان دادن
grid ticks علایم مخصوص نشان دادن چندشبکهای بودن نقشه
intestable وصیت کردن ناشایسته برای گواه بودن یاگواهی دادن
underlain در زیر چیزی لایه قرار دادن زمینه جیزی بودن
underlie در زیر چیزی لایه قرار دادن زمینه جیزی بودن
underlies در زیر چیزی لایه قرار دادن زمینه جیزی بودن
pace شریک نوبتی بازیگر بودن بدون گرفتن امتیاز و تنها برای استراحت دادن به او
paced شریک نوبتی بازیگر بودن بدون گرفتن امتیاز و تنها برای استراحت دادن به او
paces شریک نوبتی بازیگر بودن بدون گرفتن امتیاز و تنها برای استراحت دادن به او
documented مدرک
adminicle مدرک
report مدرک
document مدرک
attestation مدرک
documenting مدرک
certificate [official document] مدرک
evidence مدرک
grade مدرک
mark مدرک
reference [testimonial] مدرک
naked بی مدرک
muniment مدرک
evidence مدرک
proof مدرک
proofs مدرک
voucher مدرک
vouchers مدرک
perceptive مدرک
clues مدرک
clue مدرک
deeds مدرک
lead مدرک
percipient مدرک
leads مدرک
deed مدرک
written evidence مدرک
lost document مدرک گم شده
record سابقه مدرک
proof نشانه مدرک
logical record مدرک منطقی
evidence of the corpus مدرک جرم
end of record انتهای مدرک
endnote پایان مدرک
proofs نشانه مدرک
label record مدرک برچسب
certificate of capacity مدرک شایستگی
testimonies تصدیق مدرک
bachelor's degree مدرک لیسانس
document format قالب مدرک
witness شاهد مدرک
document format فرمت مدرک
physical record مدرک مادی
authentic document مدرک اصلی
document processing پردازش مدرک
writing مدرک [سند ]
testimony تصدیق مدرک
witnessing شاهد مدرک
conclusive evidence مدرک قاطع
witnessed شاهد مدرک
record format قالب مدرک
master document مدرک اصلی
witnesses شاهد مدرک
record length درازای مدرک
documentary مبنی بر مدرک یا سند
secondhand evidence مدرک دست دوم
documentation مدرک یا مدارک اسناد
deed of assignment مدرک صلاحیت قانونی
certificate of capacity مدرک ابراز لیاقت
certificate for decoration مدرک اعطای نشان
record مدرک ثبت کردن
record layout طرح بندی مدرک
prima facie evidence مدرک به فاهر قاطع
documentaries مبنی بر مدرک یا سند
probational ارائه مدرک ودلیل
certificate of achievement مدرک ابراز لیاقت
record مدرک کتبی سابقه
certificate of achievement مدرک تصدیق شایستگی
documenting متکی به مدرک کردن
documented متکی به مدرک کردن
reliance on a document استناد به مدرک خاصی
referring to a document استناد به مدرک خاصی
variable length record مدرک با طول متغیر
vouchers مدرک تضمین کننده
fixed length record مدرک با درازای ثابت
voucher مدرک تضمین کننده
document متکی به مدرک کردن
trailer record مدرک پشت بند
probation ارائه مدرک ودلیل
document base font فونت پایه مدرک
not a leg to stand on <idiom> مدرک کافی نداشتن
proof is the result of evidenc دلیل نتیجه مدرک است
certificate of honorable service مدرک تصدیق خدمت صادقانه
evidentiary مبنی برمدرک مدرک دار
piece of writing مدرک [سند ] [اصطلاح رسمی]
warm boot فرایند فریب دادن کامپیوتر بااین تفکر که برق ان با وجودروشن بودن خاموش شده است راه اندازی گرم
Give the benefit of the doubt <idiom> [باور کردن اظهارات شخصی بدون مدرک]
authority مدرک یا ماخذی از کتاب معتبریا سندی نویسندهء معتبر
warranted گواهی
witnessed گواهی
warrant گواهی
warranting گواهی
witnessing گواهی
certification گواهی
testimonies گواهی
deposition گواهی
testimony گواهی
attestation گواهی
depositions گواهی
oral evidence گواهی
witnesses گواهی
witness گواهی
certificate گواهی
attestation گواهی
legalization گواهی
reference [testimonial] گواهی
report گواهی
certificates گواهی
grade گواهی
warrants گواهی
mark گواهی
evidence گواهی
certificate [official document] گواهی
back letter گواهی تضمین
call to witness گواهی خواستن از
certificate of weight گواهی وزن
certificate of origin گواهی مبداء
depositions گواهی کتبی
call in evidence گواهی خواستن از
certificating of quantity گواهی کمیت
certificates گواهی نامه
certifier گواهی کننده
certified check چک گواهی شده
certificate of health گواهی بهداشت
certify گواهی کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com