English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (20 milliseconds)
English Persian
compurgator یادکننده سوگند برای تبرئه دیگری
Other Matches
letters نوشته ارسالی از کسی به دیگری یا از کامپیوتر به دیگری برای اطلاع رسانی یا ارسال دستور یا..
letter نوشته ارسالی از کسی به دیگری یا از کامپیوتر به دیگری برای اطلاع رسانی یا ارسال دستور یا..
recode کد کردن برنامهای که برای سیستم دیگری کد شده باشد , به طوری که دیگری هم کار کند
to swear tre sonagainstany one سوگند برای خیانت بکسی خوردن
double استفاده از دو بافر یکی برای خواندن و دیگری در همان زمان برای نوشتن
doubled استفاده از دو بافر یکی برای خواندن و دیگری در همان زمان برای نوشتن
doubled up استفاده از دو بافر یکی برای خواندن و دیگری در همان زمان برای نوشتن
swear سوگند خوردن قسم یاد کردن سوگند دادن
swears سوگند خوردن قسم یاد کردن سوگند دادن
compiler اسمبلر یا کامپایلری که یک برنامه را برای یک کامپیوتر کامپایل و در همان زمان برای دیگری اجرا میکند
to feel for another برای دیگری متاثرشدن
pur autre vie برای مدت عمر دیگری
farm out <idiom> شخص دیگری برای انجام کار
pedestal میز یا پشتیبان فیزیکی دیگری برای یک ترمینال
pedestals میز یا پشتیبان فیزیکی دیگری برای یک ترمینال
cascade connection خروجی یکی ورودی برای دیگری است
texture mapping 2-پوشاندن یک تصویر با دیگری برای ایجاد یک بافت در اولی
to interpret [for somebody] [from/into a language] ترجمه شفاهی کردن [برای کسی] [از یک زبان به دیگری]
to provide interpretation [for somebody] [from/into a language] ترجمه شفاهی کردن [برای کسی] [از یک زبان به دیگری]
to act as interpreter [for somebody] [from/into a language] ترجمه شفاهی کردن [برای کسی] [از یک زبان به دیگری]
dump 1-دادهای که از یک وسیله به دیگری برای ذخیره سازی کپی شده است . 2-انتقال داده به دیسک برای ذخیره سازی . 3-چاپ محتوای کل یابخشی از داده در حافظه
relocation کمیت افزوده شد به یک آدرس برای انتقال به محل دیگری ازحافظه
cannibalizing پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
(in) care of someone <idiom> فرستادن چیزی برای کسی ازروی آدرس شخص دیگری
cannibalised پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
stiffening اهار یا چیز دیگری که برای سفت کردن چیزها بکارمیبرند
cannibalises پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalising پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalize پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
additives مادهای که برای افزایش خواص مادهء دیگری به ان اضافه شود
cannibalized پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalizes پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
additive ماده ای که برای افزایش خواص مادهء دیگری به آن اضافه شود
takedown مدت زمانی که یک وسیله جانبی آماده برای کار دیگری میشود
deflector صفحه تیغه یا وسیله دیگری برای منحرف کردن یک جریان یا حرکت
worded زمان لازم برای ارسال کلمه از یک محل حافظه یا وسیله به دیگری
word زمان لازم برای ارسال کلمه از یک محل حافظه یا وسیله به دیگری
personal assistant فردی که کارهای دفتری و مدیریتی برای فرد دیگری انجام میدهد
machine سیستم کامپیوتری که برای ترجمه متن و دستورات از یک زبان به دیگری به کار می رود
piggybacks اتصال در مدار مجتمع به صورت موازی . یک روی دیگری برای حفظ فضا
to jump-start someone's car کمک برای روشن کردن [خودروی کسی را با باتری مستقلی یا ماشین دیگری]
machines سیستم کامپیوتری که برای ترجمه متن و دستورات از یک زبان به دیگری به کار می رود
piggyback اتصال در مدار مجتمع به صورت موازی . یک روی دیگری برای حفظ فضا
machined سیستم کامپیوتری که برای ترجمه متن و دستورات از یک زبان به دیگری به کار می رود
bookend تخته یاچیز دیگری که درانتهای ردیف کتب برای نگاهداری انهامی گذارند
bookends تخته یاچیز دیگری که درانتهای ردیف کتب برای نگاهداری انهامی گذارند
labels 1-کلمه یا نشانه دیگری در برنامه کامپیوتری برای مشخص کردن تابع با عبارت . 2-حرف
owelty سرانه نقدی که شریکی برای برابر شدن کالای تقسیم شده به دیگری میدهد
licence اجازه از یک تولید کننده به دیگری برای کپی کردن محصولات بدون پرداخت مبلغی
labelled 1-کلمه یا نشانه دیگری در برنامه کامپیوتری برای مشخص کردن تابع با عبارت . 2-حرف
Tune in next week for another episode of 'Happy Hour'. هفته آینده کانال [تلویزیون] را برای قسمت دیگری از {ساعت شادی} تنظیم کنید.
labeling 1-کلمه یا نشانه دیگری در برنامه کامپیوتری برای مشخص کردن تابع با عبارت . 2-حرف
licenses اجازه از یک تولید کننده به دیگری برای کپی کردن محصولات بدون پرداخت مبلغی
label 1-کلمه یا نشانه دیگری در برنامه کامپیوتری برای مشخص کردن تابع با عبارت . 2-حرف
licences اجازه از یک تولید کننده به دیگری برای کپی کردن محصولات بدون پرداخت مبلغی
conversions 1-برنامهای که برنامه نوشته شده در یک کامپیوتر را به حالت مناسب برای دیگری تبدیل میکند. 2-برنامهای که فرمت داده و کد گذاری و... را برای استفاده در یک برنامه دیگر تبدیل میکند
conversion 1-برنامهای که برنامه نوشته شده در یک کامپیوتر را به حالت مناسب برای دیگری تبدیل میکند. 2-برنامهای که فرمت داده و کد گذاری و... را برای استفاده در یک برنامه دیگر تبدیل میکند
wheel sucker دوچرخه سوار ماهر در ادامه مسیر پشت سر نفر دیگری برای کاستن از فشار هوا
workflow نرم افزار طراحی شده برای بهبود جریان متنهای الکترونیکی در یک شبکه اداری از یک کاربر به دیگری
blue flag پرچم ابی برای علامت دادن بکسی که اتومبیل دیگری بدنبال و نزدیک اوست تا راه بدهد
intermediate مجموعه رکوردهایی که حاوی دادههای پردازش شده هستند که در زمان دیگری برای تکمیل کار استفاده می شوند
subrogate بجای دیگری تعهداتی بعهده گرفتن جانشین دیگری کردن
to pass one's word for another از طرف دیگری قول دادن ضمانت دیگری را کردن
piracy چاپ کردن تالیف دیگری بدون اجازه تقلید غیر قانونی اثر دیگری privateer
redirect حرفی در سیستم عامل برای نشان دادن اینکه خروجی یک برنامه به عنوان ورودی دیگری به کار می رود. در DOS حرف
redirects حرفی در سیستم عامل برای نشان دادن اینکه خروجی یک برنامه به عنوان ورودی دیگری به کار می رود. در DOS حرف
redirecting حرفی در سیستم عامل برای نشان دادن اینکه خروجی یک برنامه به عنوان ورودی دیگری به کار می رود. در DOS حرف
redirected حرفی در سیستم عامل برای نشان دادن اینکه خروجی یک برنامه به عنوان ورودی دیگری به کار می رود. در DOS حرف
it is another name for نام دیگری است برای ......با....مترادف است
searched 1-کلمه یا عبارتی که باید در متن پیدا شود.2-فایل یا داده دیگری برای انتخاب رکوردهای مختلف در پایگاه داده ها
searches 1-کلمه یا عبارتی که باید در متن پیدا شود.2-فایل یا داده دیگری برای انتخاب رکوردهای مختلف در پایگاه داده ها
search 1-کلمه یا عبارتی که باید در متن پیدا شود.2-فایل یا داده دیگری برای انتخاب رکوردهای مختلف در پایگاه داده ها
searchingly 1-کلمه یا عبارتی که باید در متن پیدا شود.2-فایل یا داده دیگری برای انتخاب رکوردهای مختلف در پایگاه داده ها
fee tail تقسیم مالکیت اراضی بین مالک و دیگری به نحوی که نصف ان برای خود مالک ونیم دیگر به منتقل الیه
black wash نوع دیگری ازگرافیت و کک و ذغال سخت یامواد الی است که با مایعی بطور معلق و برای پوشش ماهیچههای تر و قالبهای ماسهای به کار برده میشود
duplex دو سیستم کامپیوتر مشخص که در یک برنامه online استفاده می شوند و یکی برای پشتیبانی دیگری در صورت بروز خرابی استفاده میشود
duplexes دو سیستم کامپیوتر مشخص که در یک برنامه online استفاده می شوند و یکی برای پشتیبانی دیگری در صورت بروز خرابی استفاده میشود
discharge تبرئه
discharges تبرئه
acquittal تبرئه
exonertion تبرئه
absolution تبرئه
clearing تبرئه
quietus تبرئه
exculpation تبرئه
clearings تبرئه
exoneration تبرئه
compurgation تبرئه
exculpate تبرئه کردن
exculpatory تبرئه امیز
acquitting تبرئه کردن
acquit تبرئه کردن
acquits تبرئه کردن
acquittals تبرئه واریز
purged تبرئه کردن
exonerating تبرئه کردن
purge تبرئه کردن
disculpate تبرئه کردن
clearest تبرئه کردن
clear تبرئه کردن
quittance پاکی تبرئه
assoil تبرئه کردن
exonerative تبرئه امیز
clears تبرئه کردن
get off تبرئه کردن
excuse تبرئه کردن
purges تبرئه کردن
exonerated تبرئه کردن
exonerates تبرئه کردن
excusing تبرئه کردن
acquitted تبرئه شده
excuses تبرئه کردن
exonerate تبرئه کردن
excused تبرئه کردن
clearer تبرئه کردن
justifiably بطور قابل تبرئه
bring off از تهمت تبرئه شدن
cleanses تطهیرکردن تبرئه کردن
cleanse تطهیرکردن تبرئه کردن
cleansed تطهیرکردن تبرئه کردن
piracy هرعملی که کارگران یا سرنشینان کشتی علیه کشتی خود انجام دهند استفاده غیر قانونی از تالیف دیگری برای تالیف کتاب یارساله و غیره
oaths سوگند
oath سوگند
adjuration سوگند
sacraments سوگند
sacrament سوگند
attestation سوگند
taking an oath اتیان سوگند
affidavits سوگند نامه
abstention from taking an oath نکول سوگند
adjurer سوگند دهنده
administering an oath سوگند دادن
take oath سوگند یادکردن
swearing in سوگند دادن
abjured سوگند شکستن
up my conscience به وجدانم سوگند
upon my honor به شرافتم سوگند
admirster an oath سوگند دادن
to take an oath سوگند خوردن
abjures سوگند شکستن
abjuring سوگند شکستن
upon my world بشرافتم سوگند
abjure سوگند شکستن
od سوگند ملایم
swearing-in سوگند دادن
swearings-in سوگند دادن
swear سوگند خوردن
swears سوگند خوردن
oddest :سوگند ملایم
swearing اتیان سوگند
oath of allegiance سوگند وفاداری
adjure سوگند دادن
odd :سوگند ملایم
loyalty oath [American E] سوگند وفاداری
odder :سوگند ملایم
swearing formula سوگند نامه
administration سوگند دادن
administrations سوگند دادن
swear by سوگند خوردن به
to lift one's hand سوگند خوردن
by g به جرجیس سوگند
gar سوگند ملایم
to swear an oath [on, to] , to take an oath [on; to] سوگند خوردن [به]
take an oath سوگند خوردن
false oath سوگند دروغ
Hippocratic oath سوگند بقراطی
to administer سوگند دادن
by god سوگند بخدا
to swear like a trooper زیاد سوگند خوردن
sanction فتوای کلیسایی سوگند
sanctioned فتوای کلیسایی سوگند
attested سوگند یاد کردن
wager of law تبری جستن با سوگند
sanctioning فتوای کلیسایی سوگند
forswears سوگند دروغ خوردن
forswearing سوگند دروغ خوردن
sanctions فتوای کلیسایی سوگند
attest سوگند یاد کردن
to swore falsely سوگند دروغ خوردن
forswear سوگند دروغ خوردن
perjuring سوگند دروغ خوردن
attests سوگند یاد کردن
attesting سوگند یاد کردن
manswear سوگند دروغ خوردن
to perjure oneself سوگند شکنی کردن
goddammit سوگند - قسم - برایبیانناراحتیوعصبانیت
god-awful سوگند - قسم - برایبیانبدیونامطبوعبودنچیزی
sanctity of an oath حرمت سوگند یا قسم
official oath سوگند قانونی یا رسمی
to forswear oneself سوگند دروغ خوردن
abjurer or abjuror سوگند شکن ترک
put a person on his oath کسی را سوگند دادن
to lift one's hand دست به سوگند برداشتن
abjeure با سوگند ترک کردن
perjures سوگند دروغ خوردن
perjure سوگند دروغ خوردن
to swear by all that is sacred بمقدسات عالم سوگند
goddamn سوگند - قسم - برایبیانهیجانوعصبانیت
to keep an oath inviolate نقض نکردن سوگند
swear on سوگند به چیزی خوردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com