Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (34 milliseconds)
English
Persian
prate
یاوه گویی کردن وراجی کردن
Other Matches
fribble
یاوه گویی کردن
natter
یاوه گویی کردن
nattering
یاوه گویی کردن
nattered
یاوه گویی کردن
natters
یاوه گویی کردن
prate
یاوه گویی
ranten
لفافی کردن یاوه سرایی کردن بیهوده گفتن
rant
لفافی کردن یاوه سرایی کردن بیهوده گفتن
ranting
لفافی کردن یاوه سرایی کردن بیهوده گفتن
ranted
لفافی کردن یاوه سرایی کردن بیهوده گفتن
rants
لفافی کردن یاوه سرایی کردن بیهوده گفتن
drooling
افهارخوشحالی کردن یاوه سرایی کردن
drool
افهارخوشحالی کردن یاوه سرایی کردن
drools
افهارخوشحالی کردن یاوه سرایی کردن
drooled
افهارخوشحالی کردن یاوه سرایی کردن
verbalised
وراجی کردن
yawp
وراجی کردن
claver
وراجی کردن
chaffer
وراجی کردن
yaup
وراجی کردن
verbalizing
وراجی کردن
verbalizes
وراجی کردن
verbalises
وراجی کردن
gabbling
وراجی کردن
verbalising
وراجی کردن
verbalize
وراجی کردن
gabbles
وراجی کردن
verbalized
وراجی کردن
gabbled
وراجی کردن
gabble
وراجی کردن
blab
وراجی کردن گستاخی کردن
blabs
وراجی کردن گستاخی کردن
blabbing
وراجی کردن گستاخی کردن
blabbed
وراجی کردن گستاخی کردن
to trot out
وراجی تکراری کردن
to regurgitate
وراجی تکراری کردن
gammon
یاوه مارس کردن
yak
وراجی کردن روده درازی
yaks
وراجی کردن روده درازی
ranting
سرزنش کردن یاوه سرایی
ranten
سرزنش کردن یاوه سرایی
rant
سرزنش کردن یاوه سرایی
rants
سرزنش کردن یاوه سرایی
ranted
سرزنش کردن یاوه سرایی
jaber
وراجی کردن تند و ناشمرده گفتن
complemented
تملق گویی کردن خوشامد گفتن تکمیل کردن
complementing
تملق گویی کردن خوشامد گفتن تکمیل کردن
complements
تملق گویی کردن خوشامد گفتن تکمیل کردن
complement
تملق گویی کردن خوشامد گفتن تکمیل کردن
quibble
زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
quibbles
زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
quibbled
زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
quibbling
زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
soliloquize
تک گویی کردن
to speak ill of
بد گویی کردن از
knocks
بد گویی کردن از
knocked
بد گویی کردن از
knock
بد گویی کردن از
to fling d.
بد گویی کردن
dotes
پرت گویی کردن
doted
پرت گویی کردن
exaggerate
گزافه گویی کردن
exaggerates
گزافه گویی کردن
dote
پرت گویی کردن
bullshit
چرند گویی کردن
forebode
پیش گویی کردن
divine
غیب گویی کردن
divined
غیب گویی کردن
divining
غیب گویی کردن
exaggerating
گزافه گویی کردن
overstate
گزافه گویی کردن
overstated
گزافه گویی کردن
divines
غیب گویی کردن
overstates
گزافه گویی کردن
overstating
گزافه گویی کردن
hyperbolize
گزافه گویی کردن
rodomontade
گزافه گویی کردن فریاد
bounce
پریدن گزاف گویی کردن
bounced
پریدن گزاف گویی کردن
bounces
پریدن گزاف گویی کردن
rattled
تلق تلق کردن وراجی کردن
rattles
تلق تلق کردن وراجی کردن
rattle
تلق تلق کردن وراجی کردن
babble
یاوه گفتن یاوه
babbles
یاوه گفتن یاوه
babbled
یاوه گفتن یاوه
chiromancy
پیش گویی وغیب گویی با دیدن خطوط کف دست
telnet
پروتکل TCP/ IP که به کاربر امکان اتصال و کنترل از طریق اینترنت به کامپیوترهای راه دور میدهد به طوری ککه گویی همان جا هستند و دستورات را تایپ میکند به طوری که گویی در مقابل کامپیوترهستند
talkativeness
وراجی
palaver
وراجی
cackle
وراجی
cackled
وراجی
cackles
وراجی
cackling
وراجی
gift of the gab
وراجی
claver
وراجی
long tongue
وراجی
jaw
دم گیره وراجی
yack
پرحرفی وراجی
prate
وراجی پرگویی
jaws
دم گیره وراجی
chattiness
وراجی پرحرفی
prater
یاوه گو
ranter
یاوه گو
prattfall
یاوه گو
gabbler
یاوه گو
old wives' tales
یاوه
old wives' tale
یاوه
nonsense
یاوه
absurd
یاوه
raving
یاوه گو
hooey
یاوه
tattler
یاوه گو
tattle
یاوه
gabbling
وراجی صدای غاز
gabbles
وراجی صدای غاز
gabbled
وراجی صدای غاز
gabble
وراجی صدای غاز
gasconade
یاوه سرا
tittle tattle
یاوه گفتن
gasbags
یاوه سرا
high flying
یاوه اندیش
flim flam
سخن یاوه
gasbag
یاوه سرا
tittle-tattle
یاوه گفتن
dotard
پیر یاوه گو
gas bag
یاوه سرا هرزه گو
frothing
یاوه سخن پوچ
froths
یاوه سخن پوچ
froth
یاوه سخن پوچ
frothed
یاوه سخن پوچ
chatterboxes
ادم پرحرف و یاوه گو
chatterbox
ادم پرحرف و یاوه گو
balderdash
یاوه نوشابه کف الود
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
captures
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
challengo
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verify
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoots
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
cross examination
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
survey
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orienting
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orients
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveys
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper
[metal or glass]
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
surveyed
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
serve
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serves
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to inform on
[against]
somebody
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
tae
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
buck up
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
concentrate
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigned
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to appeal
[to]
درخواستن
[رجوع کردن به]
[التماس کردن]
[استیناف کردن در دادگاه]
calk
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
concentrates
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrating
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigns
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assign
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
soft-pedalling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
corrects
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
exploiting
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
correcting
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
correct
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
cross
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
withstand
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
crosser
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
checks
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
check
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
crossest
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
exploits
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
infringed
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
exploit
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
time
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
withstands
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
checked
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
crosses
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
married under a contract unlimited perio
زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
infringing
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
sterilizes
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com